جملات زیبا از متن کتاب توهم عاشقی | طاقچه
تصویر جلد کتاب توهم عاشقی
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب توهم عاشقی

۳.۸(از ۱۵۴ امتیاز)
نوع کتاب

۱۴۵,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۵۸,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

«دیگر به بخشی از تو قانع نیستم آری... با هر چه دارم دوست می‌دارم مرا باشی یک فصل از یک قصه؟ نه این را نمی‌خواهم می‌خواهم از این پس تمام ماجرا باشی... »
NilGooN
۵
فاطمه خانوم در خانه به دخترها و نگین تاکید کرده بود که عرفانشان شهید است نه مرده، پس حق ندارند خود را به زمین و زمان بدوزند. گریه و ماتم در چارچوب خانه و خلوت! آن‌جا به حرمت و تقدس راه او، باید خوددار و با احترام رفتار کنند.
کاربر ۱۴۰۱۸۵۸
۴
هیچ‌وقت به خاطر کاری که مقصرش نیستی، شرمنده نباش. این همه خوبی و درایت و سرزندگی جای تحسین داره.
هدی
۲
«مرا می‌بینی و هر دم، زیادت می‌کنی دردم تو را می‌بینم و میلم، زیادت می‌شود هر دم به سامانم نمی‌پرسی، نمی‌دانم چه سر داری به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی، مگر دردم فرورفت از غم عشقت دمم، دم می‌دهی تا کی دمار از من برآوردی، نمی‌گویی برآوردم»
کاربر ۱۰۴۶۰۰۲۰
۲
فکر می‌کردم همه چی همین‌طور می‌مونه و سال‌ها برای بودن و دیدنشون زمان دارم ولی گاهی دنیا خیلی بی‌رحم می‌شه. نمی‌دونم شاید هم این خود ماییم که بلد نیستیم از فرصت‌ها استفاده کنیم. از اون به بعد برام زمان خیلی مهم شد، خیلی زیاد، به قدری که برای دقیقه به دقیقه‌اش برنامه داشته باشم.
کاربر ۷۳۷۸۲۱۳
۱
زندگی انداختمت. دوباره دستگیره را پایین
یحیی ورمزیار
۱
فاطمه خانوم در خانه به دخترها و نگین تاکید کرده بود که عرفانشان شهید است نه مرده، پس حق ندارند خود را به زمین و زمان بدوزند. گریه و ماتم در چارچوب خانه و خلوت! آن‌جا به حرمت و تقدس راه او، باید خوددار و با احترام رفتار کنند.
کاربر ۱۴۰۱۸۵۸
۰
سیل دریا دیده هرگز ‫بر نمی‌گردد به جوی ‫نیست ممکن ‫هر که مجنون شد، دگر عاقل شود.»
malihe
۰
گله کم کن ‫کمکم کن، کمکم ‫باش تا بهتر و بهتر باشم ‫باش تا هق هق من بند بیاد ‫باش که چشم من آفتاب می‌خواد ‫چون که از همیشه دیوونه‌ترم، با من باش ‫چون که آبروی عشقو می‌خرم، با من باش
malihe
۰
‫«من از عهد آدم تو را دوست دارم ‫از آغاز عالم تو را دوست دارم ‫چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح ‫سرودیم نم نم، تو را دوست دارم» ‫چطور شده بود که این‌همه بی‌علت در او محو شده بود؟ این حس از کجا آمده بود؟ ‫«نه خطی، نه خالی! نه خوابی، خیالی ‫من ای حس مبهم تو را دوست دارم» ‫یعنی باور می‌کرد که او هم دوستش دارد؟ همان‌قدر دیوانه‌وار؟ ‫«بیا تا صدا از دل سنگ خیزد ‫بگوییم با هم تو را دوست دارم ‫جهان یک دهن شد هم آواز با ما ‫تو را دوست دارم، تو را دوست دارم.۱» ‫گونه‌های داغ از عشقش را به روی بالشت فشرد تا شاید از التهابش کاسته شود.
malihe
۰
گاهی لغزش روی زمین لغزنده قابل بخششه!
nargessi :)
۰
این خاصیت آدماست که تا وقتی کسی یا چیزی رو در اختیار دارن قدر داشته‌شون رو نمی‌دونن ولی وقتی از دست دادن برای یک لحظه برگشت اون لحظات له له می‌زنند.
یك رهگذر
۰
کاش روزی گم می‌شدیم، تا ابد... میون جزیره‌ای خالی... من بودم و تو بودی و طبیعت... من خانه‌ای درختی می‌ساختم و تو به میوه‌های جنگلی راضی می‌شدی.
یك رهگذر
۰
تو هدیهٔ قشنگ خدا بودی تو بدترین روزهای زندگی‌ام، تو روزهای تنهاییم همیشه من و یاد تو می‌شدیم یه خانواده!
یك رهگذر
۰