با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب اعترافات در ساعت  ۷:۴۵ اثر لیزا آنگر

دانلود و خرید کتاب اعترافات در ساعت ۷:۴۵

۳٫۸ از ۵ نظر
۳٫۸ از ۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب اعترافات در ساعت ۷:۴۵  نوشته  لیزا آنگر  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب اعترافات در ساعت ۷:۴۵

کتاب اعترافات در ساعت ۷:۴۵ نوشتهٔ لیزا آنگر با ترجمهٔ مهناز مهری و ویراستاری سارا بحری در انتشارات کتاب کوله‌پشتی به چاپ رسیده است. در این داستان دو غریبه در قطاری با هم هم‌صحبت می‌شوند و رازهایی را برای هم برملا می‌کنند. کتاب اعترافات در ساعت ‌7:45 رمانی‌ست درباره‌ٔ اینکه چگونه کینه و درد ترک شدن می‌تواند گناهکار و بی‌گناه، هر دو را با هم، به دامان نفرت و تباهی بکشاند. ماجرایی که هیچ‌کس از آن برنده بیرون نمی‌آید. لیزا آنگر این اثر را در سال 2020 منتشر و از زمان انتشار نقدهای مثبتی را به خود جلب کرد. این کتاب جوایز بسیاری را کسب کرده است. لیزا آنگر هجده عنوان از پرفروش‌ترین رمان‌های نیویورک تایمز را به خود اختصاص داده است. همچنین از او مقالاتی در مجلات نیویورک تایمز، وال استریت ژورنال، ان‌پی‌آر و تراول لیژر به چاپ رسیده است.

درباره کتاب اعترافات در ساعت 7:45

آثار لیزا آنگر از جمله اعترافات در ساعت 7:45 جوایز متعددی کسب کرده‌اند و در سراسر دنیا میلیون‌ها خواننده دارد. کتاب‌های آنگر به بیست‌وشش زبان ترجمه شده‌اند.

داستان کتاب اعترافات در ساعت 7:45 شامل مفاهیم مختلفی از جمله کینه، وفاداری، دروغ، رازداری، خیانت و ... است. 

سلنا مورفی در وضعیت بدی به سر می‌برد. او به تازگی فهمیده ‌است همسرش با پرستار بچه‌شان رابطه دارد. او یک روز در قطار نشسته بود و از محل کار به خانه برمی‌گشت که در این میان خانمی شروع به صحبت با او کرد. زن پیش سلنا اعتراف کرد که با رئیسش رابطه دارد. سلنا نیز از ماجرای رابطه‌ی پنهانی همسر و پرستار با زن غریبه می‌گوید. با رسیدن به مقصد، او تصور کرد گفت‌وگو به پایان رسیده و آن‌ها دیگر هرگز با هم هم‌کلام نخواهند شد.

اما پیامی که مدتی بعد بر صفحه‌ی گوشی‌ سلنا ظاهر شد، فرضیه‌‌اش را در هم شکست. میان او و آن زن زیبا در قطار شماره‌ای رد و بدل نشده بود. پس آن پیامی که می‌گفت: «می‌شود قراری بگذاریم و با هم صحبت کنیم؟ مارتا هستم، در قطار هم‌مسیر بودیم.» از کجا بود؟ این پیام آشوبی اساسی برای او ایجاد کرد‌.

کتاب اعترافات در ساعت 7:45 را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

اگر به رمان‌های معمایی و هیجان‌انگیز با تم روان‌شناختی علاقه دارید، مطالعه‌ٔ این کتاب به شما پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب اعترافات در ساعت ۷:۴۵

جلسه‌ای که با یکی از ارباب‌رجوع‌هایش داشت خیلی طول کشیده بود. بنابراین، عملاً قطار ساعت پنج و چهل دقیقه را از دست داده بود و خوب می‌دانست محال است بتواند به‌موقع به خانه برسد و شام را با همسرش، گراهام و دو پسر شیطانش استفان و اولیور صرف کند. بعد از آن هم کلی کار سرش می‌ریخت، ازجمله حمام بردن بچه‌ها، بازی کردن با آنها، نظاره کردن دعواهایشان. و تازه اگر یک لحظه آرام می‌گرفتند، می‌توانست چند دقیقه‌ای تلویزیون تماشا کند. سلنا اغلب تا دیروقت کار نمی‌کرد و همیشه سر وقت به خانه برمی‌گشت؛ چون بعدازظهرهای شلوغ او بهترین بخش زندگی‌اش بودند.

ولی آن شب، بعد از جا ماندن از قطار ساعت پنج و چهل دقیقه، به‌جای اینکه تا رسیدن قطار ساعت هفت و چهل‌وپنج دقیقه در ایستگاه مترو منتظر بماند، تصمیم گرفت این فاصلهٔ دوساعته را به تکمیل چند کار دیگر در دفتر کارش بپردازد. هرچند نه به کار فکر می‌کرد نه به وظایف مادری‌اش، بلکه افکار دیگری ذهنش را مشغول کرده بودند؛ موضوعاتی که در پس‌زمینهٔ ذهنش می‌درخشیدند.

یک تاکسی گرفت و به سمت دفتر کارش حرکت کرد. در آن عصر سرد پاییزی و گذراندن روزی طولانی، سروصدای شهر و ازدحام جمعیت، او را از خودبی‌خود کرده بود. وارد لابی ساختمان شد که کف آن با سنگ مرمر پوشیده شده بود و دیوارهای درخشانی داشت. برای دربان که او را می‌شناخت سری تکان داد، کارتش را روی دستگاه گذاشت و به تنهایی سوار آسانسور شد.

قلبش به‌شدت می‌زد و دهانش خشک شده بود. کیفش آن‌قدر سنگین بود که شانه‌اش زیر بار آن خم شده بود. دلش نمی‌خواست از قطار جا بماند، ولی این‌گونه فرصت داشت به کارش برسد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳)
روشنک
۱۴۰۰/۰۸/۱۰

جالب بود

n re
۱۴۰۰/۰۸/۱۹

سوژه کتاب همون سوژه نخ نمای تکراری خیلی از رمانهای خارجی اوایلش بد نبود هیجان انگیز بود اما تقریبا از اواسط کتاب میشد همه چی رو حدس زد و بقیه ش اضافه گویی بود از نیمه به بعد افت کرد

manifrp
۱۴۰۰/۰۸/۰۵

بینهایتش کنید لطفا

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷۶)
خوابیدن، روش مخصوص او برای فرار از مشکلات، استرس و نگرانی بود.
n re
مدام به تو فکر می‌کنم.
n re
استلا در هر زمینه‌ای کتاب می‌خواند و برایش فرقی نمی‌کرد از کتاب‌های کافکا باشد یا یک نویسندهٔ گمنام خارجی، یا جدیدترین و پرفروش‌ترین رمان‌ها. در همهٔ زمینه‌ها مطالعه می‌کرد؛ ادبی، رمان، جنایی، کلاسیک، علمی - تخیلی، فانتزی، و زندگی‌نامهٔ زنان. او معتقد بود، داستان داستان است. دریچه‌ای که انسان را به جهانی دیگر سوق می‌دهد. جهانی که در چشم‌برهم‌زدنی نابود می‌شود.
n re
مثل همیشه کارش فقط کتاب خواندن بود و در جهانی دیگر و زندگی‌های دیگر خود را غرق می‌کرد.
n re
به نظرم باید بذاریم هرکسی خودش راهش رو پیدا کنه. درست یا غلط.»
n re
در خانهٔ گرم و بزرگ مادرش یک اتاق برای خودش داشت. چقدر خوشبخت بود که مکانی امن برای خود و بچه‌هایش داشت.
n re
ازآنجایی‌که آدم‌های مهربان همه را مثل خودشان خوش‌قلب فرض می‌کنند، هرچه در توان دارند برای دیگران انجام می‌دهند. واقعاً ناراحت‌کننده است.
n re
«تا حالا شده آرزو کنی ای‌کاش همهٔ مشکلاتت خودبه‌خود حل بشن؟»
n re
«هیچ‌کس صددرصد خوشبخت نیست.»
n re
دنیا همیشه بر وفق مراد نمی‌چرخد.
n re

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۶۸ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۶/۲۷
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۱-۴۵۶-۶
تعداد صفحات۳۶۸صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۶/۲۷
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۱-۴۵۶-۶