با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
شراره

دانلود و خرید کتاب شراره

۵٫۰ از ۱ نظر
۵٫۰ از ۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب شراره  نوشته  الف خورده‌چشم  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب شراره

کتاب شراره رمانی نوشته الف. خورده چشم است که در انتشارات آئی سا به چاپ رسیده است. این اثر داستان مردی به اسم سهراب و عشقش را روایت می‌کند.

درباره کتاب شراره

سهراب ازدواج موفقی دارد و همه چیز زندگی او ایده‌آل است. لوح‌تقدیر یکی از همکاران که اشتباها به دست او رسیده، همه چیز را دست‌خوش تزلزل می‌کند. تزلزل؛چون آن همکار شراره عشق سابق سهراب است. عشقی که هم‌چون آتش زیر خاکستر است، شعله‌ور می‌شود و همه چیز را تغییر می‌دهد. 

 خواندن کتاب شراره را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 همه دوست داران داستان عاشقانه مخاطبان این کتاب اند.

بخشی از کتاب شراره

باران شلاقی مي‌باريد. پشت پنجره ايستاده بودم و به بيرون نگاه مي‌كردم. سوالي ذهنم را به خود مشغول كرده بود و پاسخي برايش نمي‌يافتم. قطره‌هاي آب چون ذراتي براق بر شيشه مي‌نشستند، به هم مي‌پيوستند و در حين جاري شدن، رد روشني برجاي مي‌گذاشتند. مستأصل به طرف ميز كارم برگشتم و به برگ‌هايی كه رويش افتاده بود، نگاه كردم. خوش نقش ونگار بود؛ با حاشيه‌اي مزين به گل وبته‌هاي رنگارنگ. متن لوح سپاس را دوباره به طور كامل خواندم. مثل تمام تقديرنامه‌ها شامل كلي تعارف و اغراق در ستايش بود. يک نام در بالای كاغذ باعث شده بود، کاملا به هم بريزم و تمام احوالاتم را دستخوش آشوب كرده بود؛ شراره جاني‌پور.

از شراره به خاطر زحماتي كه كشيده بود، تقدير و تشکر كرده بودند. حالا چرا لوح سپاس او را به اداره ما فرستاده بودند، سوالي بود كه مثل خوره به جان ذهنم افتاده بود. از آن بدتر اينكه؛ چرا لوح سپاس را براي من فرستاده‌اند؟! مسئله آنقدر به نظرم پيچيده بود، كه هرچه به مغزم فشار مي‌آوردم و استدلال و برهان مي‌چيدم، باز به جوابي نمي‌رسيدم.

تلفن همراهم زنگ خورد. طبق معمول همسرم، نازنين بود. لابد زنگ زده بود تا حالم را بپرسد. آن روز كمي كسالت داشتم و موقع آمدن نازنين نگران حالم شده بود. عادتش بود، تا حالم كمي بد مي‌شد، دست و پايش را گم مي‌كرد. بارها ثابت كرده بود، سلامیت من از نان شب هم برايش واجب‌تر است. مادرم كه زنده بود، هميشه ميگفت، اگر آسمان‌ها را ميگشتم چنين عروسي گيرم نمي‌آمد. راست ميگفت، نازنين بي‌نظير بود و حرف نداشت. تلفن همراهم همينطور زنگ مي‌خورد، نبايد منتظرش مي‌گذاشتم. جواب دادم:

- الو، سلام عزيزم.

- سلام سهراب جان، بهتر شدي؟

سرفه كوتاهي كردم و گفتم:

- آره خدا رو شکر خوبم، تو چيكار مي‌كني؟

پشت تلفن كمي كرشمه آمد و با نازي كه خصايص زنانه‌اش را به رخ مي‌كشيد، گفت:

- تدارک شام مي‌بينم، مي‌خوام يه غذاي خوشمزه برات بپزم...

كلي درباره غذايي كه براي شام پخته بود، حرف زد و با آب وتاب همه چيز را برايم تعريف مي‌كرد و انتظار داشت، همان جا پشت تلفن برايش ضعف كنم. آنقدر ذهنم آشوب بود كه برخلاف انتظار او در سکوت فقط گوش كردم. نازنين يکريز حرف مي‌زد؛ مثل اينكه يادش رفته بود، همين چند ساعت پيش از خانه بيرون آمده‌ام.

بلاخره نفس كم آورد و مکالمه را با لحني مهربان پايان داد:

- مراقب خودت باش عزيزم! باي!

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
کاربر ۳۴۶۰۳۹۳
۱۴۰۰/۰۶/۰۲

به نظرم کتاب جالبی نیست و پیشنهاد نمیکنم .منکه چندین ساله رمان میخونم برام اصلا جذاب نبود

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۶۶۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۵/۱۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۸۷-۷
تعداد صفحات۶۶۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۰,۰۰۰تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۵/۱۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۸۷-۷