با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
خانه ما

دانلود و خرید کتاب خانه ما

۲٫۸ از ۶ نظر
۲٫۸ از ۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب خانه ما  نوشته  لوئیز کندلیش  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب خانه ما

کتاب خانه ما داستانی نوشته لوئیز کندلیش با ترجمه شهاب حبیبی است. این داستان که برنده‌ جایزه‌ کتاب سال بریتانیا در بخش داستان جنایی و تریلر شد، ماجرای زوجی را روایت می‌کند که در شرایطی عجیب و وحشتناک گرفتار شده‌اند و همه این ماجرا، زیر سر یکی از آن‌ها است. 

این داستان همچنین نامزد جایزه‌ رمان جنایی Theakston Old Peculier در سال ۲۰۱۹ بود.

درباره کتاب خانه ما

خانه ما داستانی جذاب است که پایانی هیجان انگیز دارد. ماجرایی که شما را تا انتها همراه خود می‌کشاند و سوالات زیادی در ذهنتان ایجاد می‌کند. 

یک روز صبح وقتی فیونا لاوسون در خیابان ترینیتی در لندن قدم می‌زند، متوجه می‌شود که خانواده جدیدی مشغول اسباب کشی به خانه آن‌ها هستند. خانه‌ای که البته فیونا و همسرش برام آن را نفروخته‌اند و حتی تصمیمی هم برای فروشش نداشتند. فیونا متعجب است. چه چیزی سبب شده تا این خانواده فکر کنند مالک خانه هستند؟ فیونا می‌ترسد و وحشت بر او چیره می‌شود. اما اتفاق عجیب‌تری که رخ می‌دهد این است: فیونا حالا بیشتر از همیشه به همسرش برام احتیاج دارد. او کجا غیبش زده است؟ 

هرچقدر فیونا بیشتر تلاش می‌کند تا از ماجراهای عجیب دور و برش سر دربیاورد، به جنایت‌ها و رازهای وحشتناک بیشتری پی می‌برد. لوئیز کندلیش در داستان خانه ما، زندگی زوجی را نشان می‌دهد که گرفتار یک مخمصه وحشتناک شده‌اند. آیا راه نجاتی برایشان وجود دارد؟ 

کتاب خانه ما را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

خانه ما داستانی است برای تمام طرف‌داران و دوست‌داران داستان‌های جنایی و کسانی که از رمان‌های پر ماجرا لذت می‌برند. 

بخشی از کتاب خانه ما

اینجا لندن است، و در سال‌های اخیر ارزش سرمایهٔ آن خانه از حقوق من یا بِرام بیشتر بوده است. آن خانه نان‌آور اصلی خانواده بود،‌ ارباب مهربان ما. دوستان و همسایگان نیز همین نظر را داشتند، انگار قدرت انسانی ما از ما گرفته شده و در آجر و ملات ریخته شده بود. پول‌های اضافه به‌جای خرج بازنشستگی یا آموزش خصوصی یا آخرهفته‌ها در پاریس برای نجات زندگی زناشویی، خرجِ خانه می‌شد. به همدیگر می‌گفتیم کاملاً روشن است که پولت را پس خواهی گرفت، شکی در آن نیست.

این را که گفتم یاد چیزی افتادم که تابه‌حال فراموش کرده بودم. آن روز، آن روز مزخرف که رفتم خانه و خانوادهٔ واون را توی خانهٔ خودم دیدم، مِرلِه چیزی را که من آن موقع به ذهنم نرسیده بود رُک از آنها پرسید: «اینجا را چند خریدید؟»

و حتی باوجوداینکه ازدواجم، خانواده‌ام، زندگی‌ام نابود شده بود، باز هم گریه‌هایم را قطع کردم تا جواب را بشنوم.

لوسی واون زمزمه کرد: «دو میلیون.»

و من با خودم فکر کردم، ارزشش بیشتر از این بود.

ما ارزشمان بیشتر از این بود.

*

ما خانه را به یک‌چهارمِ این قیمت خریده بودیم، اما باز هم آن‌قدر مبلغ سنگینی بود که خواب شب را از ما بگیرد. اما به‌محض اینکه چشم بر پلاک ۹۱ خیابان ترینیتی انداختم، نمی‌توانستم تصور کنم در جای دیگری بی‌خوابی بکشم. نمای آجرقرمزش، با سنگ‌کاری‌های روشن و رنگ سفید گچی، و درختچه‌های ویستریا که دور آهن فرفورژهٔ بالکنی ژولیتِ۲۸ بالای در پیچ خورده بودند اعتمادبه‌نفسِ بورژوا بودن به من می‌دادند. باابهت اما دست‌یافتنی، مستحکم اما خیال‌انگیز. ضمن اینکه همسایه‌هایی داشتیم با سلایق و علائق مشابه خودمان. یکی‌یکی این مکان دل‌انگیز را پیدا کرده بودیم، یک ایستگاه مترو بیشتر به مسیرمان اضافه کرده بودیم تا درعوض به آن آهستگی، آن شیرینی موجود در هوا که در حومهٔ شهر پیدا می‌شود، برسیم.

درونِ خانه اما داستان دیگری بود. حالا که به تمام کارهایی که برای بهتر شدن آن خانه در طول سال‌ها انجام دادیم و انرژی‌ای که خانه گرفته است (یعنی همان پولی که صرفش شد!) نگاه می‌کنم، باورم نمی‌شود که چطور از ابتدا تصمیم گرفتیم آن را بخریم. بدون ترتیب خاصی می‌گویم: بازطراحی آشپزخانه، بازسازی دستشویی‌ها، بازطراحی حیاط (جلو و عقب)، بازسازی رخت‌کن طبقهٔ پایین، بازسازی پنجره‌های اُرُسی، و بازسازی کف چوبی. بعد از آنکه افعال با پیشوند «باز» تمام شدند، سیلی از «جدید» ها روانه شد: درهای فرانسوی جدید از آشپزخانه تا حیاط، کابینت و میز جدید برای آشپزخانه، کمدهای دیواری جدید برای اتاق‌خواب پسرها، پارتیشن‌های شیشه‌ای جدید برای اتاق ناهارخوری، نرده و در جدید برای ورودی، خانهٔ بازی و سرسرهٔ جدید برای حیاط پشتی... همین‌طور ادامه داشت، برنامهٔ مداوم بازسازی. بِرام و من (خب، بیشتر من) مانند رؤسای یک سازمان خیریه بودجهٔ سالانه را تقسیم می‌کردیم. تمام وقت آزادمان را به دنبال قیمت‌های بهتر،‌ استخدام و نظارت بر کارگرها، جستجوی آنلاین و آفلاین برای لوازم و اثاثیهٔ خانه و ابزار مورد نیاز برای نصب و تعمیر آنها، و هماهنگ کردن رنگ‌ها و جنس‌ها می‌گذراندیم. و حقیقت غم‌انگیز این است که هیچ‌وقت پیش نیامد که کناری بایستم و بالاخره بگویم «تمام شد!». ایدهٔ خانهٔ ایدئال مانند یک مرد هوس‌باز در یک داستان رمانتیک قدیمی از من فرار می‌کرد.

البته که اگر دوباره به عقب برمی‌گشتم احتمالاً به هیچ‌چیز دست نمی‌زدم و بر آدم‌ها تمرکز می‌کردم تا آنها را بازیابی کنم قبل از آنکه خودشان را نابود کنند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲)
𝓓𝓻. 𝓷𝓮𝓰𝓪𝓻
۱۴۰۰/۰۷/۲۰

‍ رمانی معمایی با پایانی غافلگیر کننده کتابی که شما را تا صفحهٔ آخر وادار به ‌حدس زدن می‌کند. در صبحی دل‌انگیز در حومهٔ لندن، خانواده‌ای مشغول اسباب‌کشی به خانه‌ای هستند که به‌تازگی در خیابان ترینیتی خریده‌اند. چیز عجیبی نیست؛ جز

- بیشتر
روشنک
۱۴۰۰/۰۶/۱۰

بسیار معمولی و بدون هیجان

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۱)
«انگار صد روز در یک روز گذشته است.
n re
فقط به لطف خدا
n re
«همهٔ ما باید هرچند وقت یک‌بار چیزهای جدید را امتحان کنیم.»
n re
من هیچ تصوری نداشتم از اینکه درد تا چه حد می‌تواند تاریک و فلج‌کننده باشد.
n re
ما داریم پیر می‌شویم - چه خوشمان بیاید و چه نه!
n re
چطور موسیقی به آدم شبیخون می‌زند، زیرا ایستگاه‌های رادیویی عاشق حس دلتنگی برای گذشته هستند و همیشه امکان دارد آهنگی قدیمی پخش شود که احساساتی را در تو بیدار کند که نمی‌خواستی زنده شوند. آهنگ‌های «ما» وقتی دیگر «ما» یی وجود نداشت
n re
آه، خنده، ای دوست قدیمی من، دلم برایت تنگ شده است.
n re
مرز بین قربانی بودن و احمق بودن خیلی باریک است.
n re
فکر می‌کنی چرا ناگهان تعداد بی‌سابقه‌ای از متخلفان را گیر می‌اندازند؟ این صرفاً راهی برای پول به جیب زدن مسئولان است.»
n re
بدبیاری‌های انسان این‌طور بود: با تلاش برای پوشاندن یک اشتباه شروع می‌کردی و این بالا، درحالی‌که صدها اشتباه دیگر هم مرتکب شده‌ای، به پایان می‌رساندی
n re

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۴۸ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۵/۰۹
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۱-۴۲۴-۵
تعداد صفحات۴۴۸صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۵/۰۹
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۱-۴۲۴-۵

تجربه بهتر در اپلیکیشن