معرفی و دانلود کتاب زوج همسایه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب زوج همسایهsubscriptionAvailable

کتاب زوج همسایه

نوع کتاب
۳.۲(از ۴۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
شری لاپنا، نیلوفر انسان
انتشارات: 
انتشارات خوب

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب زوج همسایه

کتاب زوج همسایه نوشته شری لاپنا و ترجمه نیلوفر انسان، رمانی خواندنی درباره‌ی دو زوج است که با هم همسایه و دوست هستند و از همین موضوع استفاده می‌کنند تا رازهایشان را پنهان کنند. 

درباره‌ی کتاب زوج همسایه

زندگی آنه و همسرش بی‌نظیر به نظر می‌رسد. آن‌ها رابطه‌ی عاشقانه‌ای دارند که حالا با وجود فرزندشان، کامل شده است. اما قرار نیست همه‌چیز به همین صورت باقی بماند. اتفاقات عجیبی در حال رخ دادن است. آن‌ها به یک مهمانی شام دعوت می‌شوند و همه‌چیز در این مهمانی تغییر می‌کند. جنایتی به وقوع می‌پیوندد که رازهای زیادی را آشکار می‌کند. 

زوج همسایه، داستانی خواندنی است که ماجرایی از دروغ‌ها، خیانت‌ها و اتفاقات ناگوار زندگی را بیان می‌کند. کشف کردن رازهای پنهان شده در داستان شما را تا لحظه‌ی انتهایی رمان بر جای خودتان میخکوب می‌کند. 

کتاب زوج همسایه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

علاقه‌مندان به رمان و ادبیات داستانی از خواندن کتاب زوج همسایه لذت می‌برند.

بخشی از کتاب زوج همسایه

بازوی شوهرش را می‌کشد و می‌گوید: «مارکو، باید بریم خونه. ساعت یکه.»

سینتیا می‌گوید: «اِ! بمونین دیگه. تازه سرِ شبه.» مشخص بود که او نمی‌خواهد مهمانی تمام شود. نمی‌خواست مارکو از آن‌جا برود. آنه مطمئن بود که از نظر سینتیا ذره‌ای هم اهمیت ندارد که او برود یا بماند.

بنابراین آنه می‌گوید: «برای تو سر شبه. اما من باید صبح زود بیدار بشم و به بچه شیر بدم.» با آن‌که کمی مست است سعی می‌کند کمی محکم حرف بزند.

سینتیا می‌گوید: «الهی بمیرم برات!» این حرفش آنه را عصبانی می‌کند. سینتیا بچه ندارد و اصلاً نمی‌خواهد بچه‌دار شود. او و گراهام به انتخاب خودشان بچه ندارند.

راضی کردن مارکو برای رفتن به خانه سخت است. او مصمم است که بماند و حسابی دارد خوش می‌گذراند، اما آنه کم‌کم دارد مضطرب می‌شود.

مارکو گیلاسش را بالا می‌گیرد، به چشم‌های همسرش نگاه نمی‌کند و می‌گوید: «فقط یه دونه دیگه.»

امشب بیش از حد شاد است ـ البته این شادی غیرطبیعی به نظر می‌رسد. آنه دوست دارد دلیل این شادی را بداند. این اواخر مارکو در خانه خیلی ساکت بود. تمرکز نداشت و اخلاقش خیلی متغیر بود. اما امشب او و سینتیا ستارهٔ مهمانی شده‌اند. مدتی بود که آنه حس می‌کرد اتفاقی افتاده، فقط ای کاش مارکو به او می‌گفت چه شده. این روزها خیلی با او حرف نمی‌زد و بعضی چیزها را از او پنهان می‌کرد. شاید هم به علت افسردگیِ پس از زایمان داشت از او فاصله می‌گرفت. حسابی مارکو را ناامید کرده بود. چه کسی مانده بود که از او ناامید نشده باشد؟ کاملاً مشخص بود که امشب مارکو سینتیای زیبا، شاداب و سرزنده را به او ترجیح می‌دهد.

آنه دوباره متوجه گذر زمان می‌شود و کاسهٔ صبرش لبریز می‌شود. «من دارم می‌رم. قرار بود ساعت یک به بچه سر بزنم.» بعد به مارکو نگاه می‌کند و محکم می‌گوید: «تو هم تا هر وقت که دوست داری بمون.» مارکو نگاه تندوتیزی به او می‌اندازد. چشم‌هایش می‌درخشد. آنه یک‌دفعه پیش خودش فکر می‌کند که مارکو آن‌قدرها هم مست به نظر نمی‌آید ولی خودش سرگیجه دارد. آیا واقعاً باید دربارهٔ این موضوع جلوی بقیهٔ همسایه‌ها با هم دعوا کنند؟ آنه نگاهی به اطراف سالن می‌اندازد تا کیفش را پیدا کند، مونیتور بچه را برمی‌دارد و می‌فهمد به برق وصل است. خم می‌شود تا مونیتور را از برق بکشد و می‌داند که حالا همه دور میز دارند توی سکوت به او نگاه می‌کنند. خب بگذار نگاه کنند. حس می‌کند همه علیه او دست به یکی کرده‌اند و حالا او را به چشم کسی می‌بینند که مهمانی‌شان را خراب کرده است. شوری اشک چشم‌هایش را می‌سوزاند و سعی می‌کند بغضش را قورت بدهد. دوست ندارد جلوی آن‌همه آدم گریه کند. سینتیا و گراهام دربارهٔ افسردگی پس از زایمان او چیزی نمی‌دانند و از حال او چیزی نمی‌فهمند. آنه و مارکو، به‌جز مادر آنه، در این زمینه چیزی به کسی نگفتند. آنه همین اواخر این راز را به مادرش گفت و می‌داند که مادرش دربارهٔ این موضوع با هیچ کس و حتی با پدرش هم حرفی نمی‌زند. آنه نمی‌خواهد کسی چیزی دربارهٔ آن بداند و مطمئن است که مارکو هم همین حس را دارد. اما تظاهر به خوب بودن دیگر برایش خسته‌کننده شده.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زوج همسایه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:زوج همسایه
موضوع:رمان، داستان خارجی، جنایی
نویسنده:شری لاپنا
مترجم:نیلوفر انسان
انتشارات:انتشارات خوب
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۱۱/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۲۲-۶۵۱۳-۷۹-۱
تعداد صفحه‌ها:۳۰۸ صفحه
قیمت کتاب:۱۱۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

a_b_a
۱۳۹۹/۱۲/۱۸

کتاب بدی نیست ؛ سرگرم کننده ست اما چیزی خاصی ارائه نمی ده بخونی چیزی از دست نمی دی و نخونی هم چیزی از دست نمی دی

۰
لاله
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۲/۲۸

وقتی آنه و مارکو رفتن خونه کناری مهمونی دختر شش ماهه‌شون رو میدزدن. تا وسط داستان چیز زیادی دست خواننده نمیاد جز ترس و ناراحتی پدر و مادری فرزند از دست داده و تکرار مداوم اتفاقات تکراری از نگاه شخصیت‌ها....بیشتر

۰
Arad
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۲/۰۷

داستان کلیشس ولی خب شروع داستان جوریه که ادم دلش میخواد ادامه بده تا بفهمه چی میشه داستاتش بد نیست ولی از وسطاش جذابیتش رو از دست میده

۰
Nimaa Raasti
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۸

سریال ایرانی بازنده از روی این رمان نوشته شده و سریال جذاب یه. من سریال رو دیدم و خیلی دوست داشتم.

۰
خودِ خودِ سِوِروس اِسنیپ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۰۲

تعلیق بالا هیجانی معماهای زیاد سرگرم کننده ترجمه عالی

۰
Morteza
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۱۹

تریلر تعلیقی هیجانی یک زوج میرن مهمونی خونه همسایه و نوزادشون میزارن خونه بمونه و بهش سر میزنن ساعت یک و‌نیم میان میبینن نوزاد سر جاش نیست و هیجان خالص پیچشهای درست و عالی

۰
جادوگر رویاهای نیمه شب
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۹/۱۹

من دوسش نداشتم.☹️ خیلی سطحی و کلیشه‌ای بود. دلیل دزدیدن بچه، خیلی مشخص بود مثل این داستان رو صد بار تو کتابا و فیلما خوندیم و دیدیم. اسم کتابم به نظرم بی‌ربط بود بهش! کلا کتابش معمایی جنایی نبود خیلی...بیشتر

۰
بهار
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۲/۱۴

عالییییی عالللللیلییللییالی

۰
مهرناز
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۱۹

یکی از بهترین داستان‌های تعلیق که به عمرم خوندم! این رمان بی‌نظیره. داستان درباره یه زوجه که نوزاد شش ماهه‌شونو توی خونه تنها می‌ذارن که برن خونه‌ی همسایه مهمونی، اما هر نیم ساعت میان به بچه سر میزنن، تا این‌که بار...بیشتر

۰
معصوم
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۲

کتاب داستانِ ربوده شدن یک دختر شش ماهه است، علاوه بر داستان معمولِ ربوده شدن که تقریبا قابل حدسه دست چه کسی درکاره ، یک داستان پنهان رو هم در خودش داره

۰
2574327
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۱۰

شروعش رو دوست نداشتم. اما کشش و تعلیق ش زیاده. ترجمه ش هم خوب بود.

۰
yasmangoola
۱۴۰۴/۱۱/۲۲

حتی برای وقت گذرونی هم جالب نیست

۰
noor
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۱۵

در نگاه اول وقتی تمومش میکنی میگی کتاب بدی نبوده ولی در واقع افتضاح بوده اینکه پلیس ها چجوری این موضوع رو متوجه شدن و اینکه چطور انقدر همچیز رو شخصیت ها سریع باور میکردن و هیچ شک گمانی نبوده...بیشتر

۰
آبان
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۰۷

خیلی مزخرف بود

۰
آوا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۲۰

داستان درباره‌ی زن و شوهریه که می‌رن مهمونی و بچه‌شون گم میشه. داستان معماییه و تا آخر رمان طول می‌کشه قضیه روشن بشه. چفت و بست‌ها خوب درومده‌ بود و منطق روایت رعایت شده بود. پایانش چندتا غافلگیری خیلی خوب...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

Book
۳
راسباک لحظه‌ای فکر می‌کند که زندگی چقدر برای پولدارها آسان‌تر است.
Book
۲
از آدمیزاد هر کاری برمی‌آید.
Book
۲
واسه یه بار هم که شده توی زندگی‌ت شجاع باش.
Book
۲
مگر نه این‌که همه این کار را می‌کنند؟ همه نقش بازی می‌کنند، هیچ‌کس خودش نیست. همهٔ دنیا بر پایهٔ دروغ و فریب بنا شده.
Book
۱
«تجربهٔ من نشون داده که مردم بیشتر وقتا دروغ می‌گن.»
Book
۱
بیشتر وقتا؟ ولی صداقت باید یه چیز همیشگی باشه،
میم ___ لام
۰
همان‌طور که قدم می‌زند تصویر خودش را در آینهٔ روبه‌روی پنجره می‌بیند و اصلاً خودش را نمی‌شناسد.
Book
۰
آنه عصبانی است اما توانی در خود نمی‌بیند، نمی‌داند چطور این ماجرا را تمام کند که بدبخت و مضحک به نظر نرسد.
Book
۰
او هیچ‌وقت دنبال جلب توجه دیگران نیست.
Book
۰
اما جذاب بودن به‌تنهایی کافی نیست، بلکه باید کاریزما هم داشت.