معرفی و دانلود کتاب ماهی سیاه کوچولو + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب ماهی سیاه کوچولوsubscriptionAvailable

کتاب ماهی سیاه کوچولو

داستانی خیره کننده و عمیق درباره رویاهای بزرگ

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
صمد بهرنگی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب ماهی سیاه کوچولو

کتاب ماهی سیاه کوچولو نوشتهٔ صمد بهرنگی است. انتشارات عطر کاج این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. این اثر، داستانی خیره‌کننده و عمیق دربارهٔ رؤیاهای بزرگ و یکی از مشهورترین داستان‌های ایرانی برای همهٔ کودکان جهان است.

درباره کتاب ماهی سیاه کوچولو

کتاب مصورِ ماهی سیاه کوچولو یکی از داستان‌های ایرانی است که برای کودکان نوشته شده است. صمد بهرنگی این داستان را در زمستان سال ۱۳۴۶ نوشت و انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آن را در سال ۱۳۴۷ با تصویرگری فرشید مثقالی منتشر کرد.

ماهی سیاه کوچولو کتاب برگزیدهٔ کودک در سال ۱۳۴۷ شد؛ همچنین جایزه ششمین نمایشگاه کتاب کودک در بلونِ ایتالیا و دیپلم افتخار جایزهٔ دوسالانهٔ براتیسلاوای چک‌اسلواکی برای تصویرگری کتاب کودک را در سال ۱۹۶۹ دریافت کرد.

برخی افراد، این داستان را بیانهٔ غیررسمی و مانیفست سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران می‌دانستند و برخی نیز این ادعا را رد کرده‌اند.

قصهٔ ماهی سیاه کوچولو درمورد ماهی کوچکی است که به عشق دیدن دریا خطر می‌کند و سفری دور و دراز را با تجربه‌هایی گوناگون برای رسیدن به رهایی آغاز می‌کند.

افتخارات ادبی زیر برای کتاب حاضر باقی مانده است:

- کتاب برگزیدهٔ کودک در سال ۱۳۴۷

- برندهٔ جایزهٔ ششمین نمایشگاه کتاب کودک در بلون ایتالیا

- دیپلم افتخار جایزهٔ دوسالانه براتیسلاوای چک‌اسلواکی برای تصویرگری کتاب کودک در سال ۱۹۶۹

خواندن کتاب ماهی سیاه کوچولو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب داستان کوتاه پیشنهاد می‌کنیم.

درباره صمد بهرنگی

صمد بهرنگی در تاریخ ۲ تیر ۱۳۱۸ به دنیا آمد. او آموزگار، منتقد اجتماعی، داستان‌نویس، مترجم و محقق فولکلور آذربایجانی بود.

بهرنگی پس از تحصیلات دبستان و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانش‌سرای مقدماتی پسران (در تبریز) رفت و در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. او از مهر همان سال و درحالی‌که تنها ۱۸ سال داشت، آموزگار شد و تا پایان عمر در آذرشهر، ممقان، قاضی‌جهان، گوگان، آخی‌جهان و فیروزسالار در استان آذربایجان شرقی تدریس کرد. بهرنگی در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکدهٔ ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی دانشگاه تبریز رفت و همزمان با آموزگاری، تحصیلات خود را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی‌نامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.

از این‌رو، آموزش همواره یکی از دغدغه‌های صمد بهرنگی بود که به‌خاطر آن کتابی تحت عنوان «کندوکاو در مسائل تربیتی ایران» را نیز در سال ۱۳۴۴ منتشر کرد.

از صمد بهرنگی که فعالیت سیاسی نیز با زندگی او گره خورده بود، کتاب‌های گوناگونی باقی مانده است.

از داستان‌های او می‌توان به اولدوز و کلاغ‌ها، اولدوز و عروسک سخنگو، کچل کفترباز، پسرک لبوفروش، افسانهٔ محبت و داستان مشهور «ماهی سیاه کوچولو» اشاره کرد.

از کتاب‌ها و نوشتارهای او می‌توان به پاره‌پاره (مجموعه شعر از چند شاعر)، کندوکاو در مسائل تربیتی ایران، افسانه‌های آذربایجان، انشا و نامه‌نگاری برای کلاس‌های ۲ و ۳ دبستان، آذربایجان در جنبش مشروطه، الفبا ویژهٔ کودکان آذربایجان و اهمیت ادبیات کودک اشاره کرد.

صمد بهرنگی کتاب‌هایی را نیز ترجمه کرده است؛ همچون داستان‌هایی از عزیز نسین.

نویسندگان ایرانی نیز کتاب‌های گوناگونی دربارهٔ صمد بهرنگی و آثار او نوشته‌اند. کتاب «صمد جاودانه شد» نوشتهٔ علی‌اشرف درویشیان در سال ۱۳۵۲ یکی از این کتاب‌ها است. «کودکانه‌های سیاسی صمد بهرنگی» (مقاله) نوشتهٔ جواد طباطبایی و نگین نوریان دهکردی که در سال ۱۳۹۳ در پژوهش‌نامهٔ علوم سیاسی منتشر شد نیز نمونه‌ای دیگر است.

داستان کوتاه «ماهی سیاه کوچولو» در مردادماه سال ۱۳۴۷ با تصویرسازی «فرشید مثقالی» منتشر شد. تصویرهای این کتاب جایزهٔ براتیسلاوا را از آن خود کرد. این داستان را مدت‌ها نقش بیانهٔ غیررسمی سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران را بازی می‌کرد. این باور، نظرات مخالفی هم داشته است.

صمد بهرنگی ۹ شهریور ۱۳۴۷ درگذشت.

بخش‌هایی از کتاب ماهی سیاه کوچولو

«شب چلّه بود. ته دریا ماهی پیر دوازده هزار تا از بچّه‌ها و نوه‌هایش را دور خودش جمع کرده بود و برای آن‌ها قصّه می‌گفت:

«یکی بود یکی نبود. یک ماهی سیاه کوچولو بود که با مادرش در جویباری زندگی می‌کرد. این جویبار از دیواره‌های سنگی کوه بیرون می‌زد و در ته درّه روان می‌شد. خانهٔ ماهی کوچولو و مادرش پشت سنگ سیاهی بود؛ زیر سقفی از خزه. شب‌ها، دو تایی زیر خزه‌ها می‌خوابیدند. ماهی کوچولو حسرت به دلش مانده بود یک دفعه هم که شده، مهتاب را توی خانه‌شان ببیند!»

مادر و بچّه صبح تا شام دنبال همدیگر می‌افتادند و گاهی هم قاطی ماهی‌های دیگر می‌شدند و تند تند، توی یک تکّه جا، می‌رفتند و برمی‌گشتند. این بچّه یکی یک‌دانه بود ـ چون از ده‌هزار تخمی که مادر گذاشته بود ـ تنها همین یک بچّه سالم در آمده بود.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب ماهی سیاه کوچولو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابماهی سیاه کوچولو
عنوان دیگرداستانی خیره کننده و عمیق درباره رویاهای بزرگ
موضوعداستان کوتاه
نویسندهصمد بهرنگی
انتشاراتانتشارات عطر کاج
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۰۳/۰۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۴.۱۵ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۹۵۱۸۴۲۷
تعداد صفحه‌ها۴۰ صفحه
قیمت کتاب۲۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 8476178
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۱۴

ساده و بی نظیر

۰

بریده‌هایی از کتاب

((: noor
۵
ماهی گفت: «ماه قشنگ! من نور تو را خیلی دوست دارم، دلم می‌خواست همیشه روی من بتابد.» ماه گفت: «ماهی جان! راستش من خودم نور ندارم. خورشید به من نور می‌دهد و من هم آن را به زمین می‌تابانم. راستی تو هیچ شنیده‌ای که آدم‌ها می‌خواهند تا چند سال دیگر پرواز کنند بیایند روی من بنشینند؟» ماهی گفت: «این غیر ممکن است.» ماه گفت: «کار سختی است، ولی آدم‌ها هر کار دلشان بخواهد...»
((: noor
۵
«مرگ خیلی آسان می‌تواند الآن به سراغ من بیاید، امّا من تا می‌توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البتّه اگر یک وقتی ناچار با مرگ رو به رو شدم ـ که می‌شوم ـ مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد...»
((: noor
۴
از یکیشان پرسید: «رفیق، من غریبه‌ام، از راه‌های دور می‌آیم این‌جا کجاست؟» ماهی، دوستانش را صدا زد و گفت: «نگاه کنید! یکی دیگر...» بعد یه ماهی سیاه گفت: «رفیق، به دریا خوش آمدی!» یکی دیگر از ماهی‌ها گفت: «همهٔ رودخانه‌ها و جویبارها به این‌جا می‌ریزند، البتّه بعضی از آن‌ها هم به باتلاق فرو می‌روند.»
((: noor
۳
ماهی گفت: «در راه مرا، خیلی از مرغ سقا و ارّه‌ماهی و پرندهٔ ماهی‌خوار می‌ترساندند، اگر تو چیزی دربارهٔ این‌ها می‌دانی، به من بگو.» مارمولک گفت: «ارّه‌ماهی و پرندهٔ ماهی‌خوار، این طرف‌ها پیداشان نمی‌شود، مخصوصاً ارّه‌ماهی که توی دریا زندگی می‌کند. امّا سقائک همین پایین‌ها هم ممکن است باشد. مبادا فریبش را بخوری و توی کیسه‌اش بروی.» ماهی گفت: «چه کیسه‌ای؟» مارمولک گفت: «مرغ سقا زیر گردنش کیسه‌ای دارد که خیلی آب می‌گیرد. او در آب شنا می‌کند و گاهی ماهی‌ها، ندانسته، وارد کیسهٔ او می‌شوند و یکراست می‌روند توی شکمش. البتّه اگر مرغ سقا گرسنه‌اش نباشد، ماهی‌ها را در همان کیسه ذخیره می‌کند که بعد بخورد.»
Fsh_sa
۲
من فقط از این گردش‌ها خسته شده‌ام و نمی‌خواهم به این گردش‌های خسته کننده ادامه بدهم و الکی خوش باشم و یک دفعه چشم باز کنم ببینم مثل شماها پیر شده‌ام و هنوز هم همان ماهی چشم و گوش بسته‌ام که بودم.»
کاربر ۷۱۰۰۲۵۸
۲
«بچّه جان! مگر به سرت زده؟ دنیا! دنیا!... دنیا دیگر یعنی چه؟ دنیا همین جاست که ما هستیم، زندگی هم همین است که ما داریم...»
mahdieh
۲
«مرگ خیلی آسان می‌تواند الآن به سراغ من بیاید، امّا من تا می‌توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البتّه اگر یک وقتی ناچار با مرگ رو به رو شدم ـ که می‌شوم ـ مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد...»
Emmaberi
۲
من می‌خواهم بدانم که، راستی راستی زندگی یعنی این‌که توی یک تکّه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا این‌که طور دیگری هم در دنیا می‌شود زندگی کرد...؟»
Emmaberi
۲
«خانم! من نمی‌دانم شما «عالم و فیلسوف» به چه می‌گویید. من فقط از این گردش‌ها خسته شده‌ام و نمی‌خواهم به این گردش‌های خسته کننده ادامه بدهم و الکی خوش باشم و یک دفعه چشم باز کنم ببینم مثل شماها پیر شده‌ام و هنوز هم همان ماهی چشم و گوش بسته‌ام که بودم.»
بهارک🌿
۱
ماهی سیاه گفت: «شما زیادی فکر می‌کنید. همه‌اش که نباید فکر کرد. راه که بیفتیم، ترسمان به کلّی می‌ریزد.»