با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
برسد به دست لیلا حاتمی

دانلود و خرید کتاب برسد به دست لیلا حاتمی

۲٫۳ از ۳ نظر
۲٫۳ از ۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب برسد به دست لیلا حاتمی  نوشته  سعید محسنی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب برسد به دست لیلا حاتمی

کتاب برسد به دست لیلا حاتمی نوشته سعید محسنی است. کتاب برسد به دست لیلا حاتمی را نشر چشمه منتشر کرده است. داستان درباره یک خبر ناگوار و است یک امانتی که باید برسد به دست لیلا حاتمی.

درباره کتاب برسد به دست لیلا حاتمی

داستان با یک نامه شروع می‌شود، مردی به نام اسماعیل برای دوست دیگرش در تهران نامه نوشته است تا داستان یکی از دوستانش به نام امیررضا را تعریف کند. امیررضا با همه متفاوت بوده است و تمام فکرش کتاب و کتاب خواندن، بیشتر روزها پیش اسماعیل می‌آمده، اسماعیل در آژانس کار می‌کرده با هم می‌نشستند و درباره کتاب‌ها حرف می‌زدند. اما گویی برای امیررضا اتفاقی افتاده است.

کتاب برسد به دست لیلا حاتمی پر از حادثه است شما نمی‌توانید یک ثانیه از داستان جدا شوید زیرا حوادث فرعی مانند سیم تسبیح همه اتفاقات را به هم وصل کرده‌اند، داستان در صفحات اول با یک دعوا شروع می‌شود و کمی بعد به ماجرای پیچ قورت دادن بچه کوچک اسماعیل می‌رسد. حوادث و اتفاقات شما را با خود پیش می‌برد تا به ماجرای اصلی برسید.

خواندن کتاب برسد به دست لیلا حاتمی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب برسد به دست لیلا حاتمی

به خیالِ خودم کارِ حسابی کرده بودم. باید دست‌شان می‌آمد که رفیق مثل ناموس آدم است، حرمت دارد. منظورم این است که من برای امیررضا این‌قدر حرمت قایل بودم که به خاطرش دست‌به‌یقه شده بودم، حالا زنم داشت حرف بارم می‌کرد. سرم بخیه خورده بود، دردی می‌پیچید توی کاسهٔ سرم که دلم می‌خواست فرش را گاز بگیرم. حرفی نبود، تحمل می‌کردم، اما بالاخره رفیقی گفته‌اند. می‌خواستم سرِ زنم عربده بکشم که حالیت نیست حرفِ یارو چه معنی‌ای داشته فلان‌فلان‌شده؛ امیررضا مگر... و زنم داشت می‌گفت که اگر همین امروز برنگردم آژانس بساطش را جمع می‌کند و می‌رود خانهٔ پدرش. قبل از این‌که من هم صدایم را ببرم بالا و بگویم خب برو به‌درک، دختر بزرگم هانیه پرید وسط اتاق و جیغ زد که «ثانیه پیچ خورد!»

ثانیه دختر دومم است، یازده‌ماهه. خیلی دختر شیرینی است. تازه دندان درآورده و چند قدمی تاتی‌تاتی می‌کند. اگر دوست داشتی بگو تا عکسش را برایت بفرستم.

اول نفهمیدم ثانیه پیچ خورد یعنی چه، اما وقتی دیدم دست هانیه بالاست و یکی از پیچ‌های چهارپَخِ پخشِ ماشین توی دستش است دلم ریخت. پخش را توی آن اتاق اوراق کرده بودم و داشتم سرویسش می‌کردم.

خودم را انداختم توی اتاق کناری، ثانیه را از زمین برداشتم و وارو کردم و شروع کردم توی کمرش کوفتن و یک‌بند می‌گفتم «تُف کن بابا، اَخ کن... تُف کن!»

عهدیه هم دنبال من دویده بود وسط اتاق و یک‌بند جیغ می‌کشید که «بچه‌م مُرد! سیاه شد، خفه شد، سیاه شد...»

ثانیه را انداختم روی صندلی شاگرد و پُرگاز از جا کندم و از توی آیینه، هانیه و عهدیه را دیدم که دنبال ماشین می‌دویدند.

دم‌درِ بیمارستان بچه را از من گرفتند و خودم را راه ندادند. بیمارستان که چه عرض کنم، بگو بازار مکاره. تصادفی، سوختگی، معتاد، مُرده، برانکارد... توی این هیروویر، دختر جوانی هم بند کرده بود به من لیف حمام بفروشد. هی نشان می‌داد که لیفش نرم است و با بقیهٔ لیف‌ها فرق دارد.

خانم پرستاری گفت بروم پذیرش و قبض بگیرم. رفتم توی صف پذیرش. نوبتم که شد، گفتم برای بچه‌ام که پیچ خورده و این‌ها، گفته‌اند یک قبض بدهید. گفت علی‌الحساب فلان تومان. درست یادم نیست. مثلاً سی تومان. دست کردم توی جیبم، دیدم سه چهار تومان بیش‌تر توی جیبم نیست.


نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۰۵ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۹۲۳-۹
دسته بندی
تعداد صفحات۱۰۵صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۲,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۹۲۳-۹