«دختری که خودش را خورد» داستان معلم تاریخی است که با همسرش طاووس زندگی میکند. او در یکی از روستاهای اصفهان درس میدهد و هر روز با مینیبوس به خانه بازمیگردد. او یک آدم عادی با دغدغههایی مانند باقی مردم است. ترس از روبرو شدن با شماتت مدیر مدرسه به خاطر دیر سر کار رفتن، جرو بحث با آبدارچی به خاطر کشیدن سیگار در مدرسه، زنی پا به ماه که بسیار هم بهانهگیر است و رابطه عاشقانه آنها باهم زیاد گرم به نظر نمیرسد و آدم احساس میکند علاقه مرد به زن تنها از سر قدردانی است و...
تا این که یک روز این مرد هنگام یک ماهیگریی تفننی، کیفی را پیدا می کند که در ان نامه های ناامیدکننده از یک دختر است. دختری به اسم غزاله که نقاش است و از نامههایش پیدا است که قصد خودکشی دارد، معلم ابتدا با تمسخر نامه ها را می خواند اما بعد از مدتی درگیر این موضوع میشود و تصمصم میگیرد دختر را بیابد و او ار از خودکشی برهاند.
ـ« طاووس، چرا ما اینقدر کم میتونیم باهم حرف بزنیم؟
ـ چون تو چن وقته یهجوری شدی.
ـ چه جوری شدم؟ وقتی میگی یهجوری شدی باید بتونی بگی چه جوری شدم.
ـ نه، نمیخوام عصبی بشی. منظورم این نیست که بد شدی.
ـ پس منظورتش چیه؟
ـ منظورم اینه که یهجوری شدی... یهجوری...
ـ اینو که گفتی. حالا بگو چه جوری شدم؟ اخلاقم بد شده؟ کاری میتونستم برات بکنم که نکردم؟
ـ نه، ولش کن. بذار تو خونه حرف میزنیم.
ـ همیشه همینه. هر وقت خواستم حرف بزنیم، تو سکوت کردی. هر وقت هم باید ساکت باشی یهبند حرف میزنی.»
سعید محسنی در این داستان، به دنبال نشان دادن زندگی آدمهای بیشماری است که تنها هیجانهایی ساده برای درآمدن از روزمرگی دارند، هیجانهایی مانند یافتن یادداشتهای یک نفر و یا چیزهایی شبیه به آن که شاید چند روزی ما را از دنیای بدون جذابیت و کسالتبار زندگی امروزی بیرون بکشد اما دیر یا زود دوباره به آن بازخواهیم گشت.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب دختری که خودش را خورد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
از این کتابایی که وقتی تموم میشه میگی خب که چی اصلا ؟ نه حس خوبی میده نه چیزی یادت میده نه حتی ماجرای خاصی رو روایت میکنه. با یک مشت کاراکتر تلخ. در کل پول بابتش ندین بهتره
۱
shiva
۱۳۹۸/۱۰/۱۴
کتاب خوبی بود... وای اونجا که رفت تو نگارخونه با اون مرد وایساد صحبت کردن نمیدونم چرا انقد ترسیدم
۰
narges
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۸/۱۵
وقتی کتاب تموم شد به این فکر کردم که بعضی نویسندها حرف خاصی برای گفتن ندارند فقط میخواند هنر خودشون را از نوشتن نشون بدند یه متن بدون نقص و جذاب که تهش هیچ اتفاقی نمیوفته کلا داستان خاصی هم...بیشتر
حس میکنم چرخدندهای از چرخ دندههای یک ساعتم که هرز میتابم. برای خودم میچرخم. گرچه چرخدندههای دیگر هم وضعیتی بهتر از من ندارند
پناه
۷
از آن رانندههایی است که فکر میکنند با چشم بسته هم میشود رانندگی کرد چون ماشین خودش جاده را بلد است
پناه
۵
خداوند، روزگاری برای عذاب بندگانش سیل و صاعقه میفرستاد یا کمی زمینش را میلرزاند، اما چون حجم گناهان این موجودِ دوپا بهطرز غریبی زیاد شد، خداوند هم انواع عذابهای طاقوجفت را بهصورت عمومی و شخصی طراحی کرد. از انواع بیماریهای ناشناخته بگیر تا همین
پناه
۴
آدم فقط وقتی قدر نعمتهای خدا را میداند که یا آن را از دست بدهد، یا در وجود خودش موهبتی ببیند که در دیگری نیست و آن لحظه با تمام نفرتی که از خودت داری، حس کنی آنقدرها هم بدبخت نیستی
az_kh
۳
هیچچیز توی دنیا بهاندازهٔ اعداد حالم را بههم نمیزند. این حساسیت به اعداد تازه نیست. دقیقاً از وقتی شروع شد که برای اعتراض به رشتهٔ قبولیام در کنکور به سازمان سنجش رفتم و فهمیدم کد رشتهٔ ۲۴۴۲ را که حسابداری دانشگاه تهران بود، بهاشتباه ۲۴۲۴ زدهام و به این دلیل دبیری تاریخِ دانشگاه اصفهان قبول شدهام.
farnaz Puresmaili
۲
اگر کسی میخواهد جایی بمیرد که طعم مرگ برایش طعم خرمالو داشته باشد، بیتردید اصفهان را به او پیشنهاد خواهم کرد
خشایار
۱
اگر کسی میخواهد جایی بمیرد که طعم مرگ برایش طعم خرمالو داشته باشد، بیتردید اصفهان را به او پیشنهاد خواهم کرد. تو هم این کار را بکن. اصفهان جان میدهد برای یک مرگِ گس و در عینحال شیرین.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
طنز و شیرینی شخصیت راوی برام بسیییار لذت بخش بود.
از این کتابایی که وقتی تموم میشه میگی خب که چی اصلا ؟ نه حس خوبی میده نه چیزی یادت میده نه حتی ماجرای خاصی رو روایت میکنه. با یک مشت کاراکتر تلخ. در کل پول بابتش ندین بهتره
کتاب خوبی بود... وای اونجا که رفت تو نگارخونه با اون مرد وایساد صحبت کردن نمیدونم چرا انقد ترسیدم
وقتی کتاب تموم شد به این فکر کردم که بعضی نویسندها حرف خاصی برای گفتن ندارند فقط میخواند هنر خودشون را از نوشتن نشون بدند یه متن بدون نقص و جذاب که تهش هیچ اتفاقی نمیوفته کلا داستان خاصی هم...بیشتر