با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
مرثیه ابوعتا

دانلود و خرید کتاب مرثیه ابوعتا

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مرثیه ابوعتا  نوشته  سعید محمدی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب مرثیه ابوعتا

کتاب مرثیه ابوعتا نوشته سعید محمدی است. کتاب مرثیه ابوعتا را انتشارات معارف چاپ کرده است و این کتاب درباره زندگی و احوال امام کاظم (ع) است.

درباره کتاب مرثیه ابوعتا

کتاب مرثیه ابوعتا داستان مردی به نام ابوعتا و عشق او را بیان می‌کند. ابوعتا جوان ایرانی تبار و شاعری چیره دست معاصر با امام کاظم (ع) بود که به سبب استعداد ذاتی ‌اش به دربار هارون راه یافت. او عاشق «نعیمه»، دختر یکی از امرای دربار شد، اما چون پول و مقامی نداشت نتوانست به معشوقش برسد.

ابوعتا قید و بندی نداشت و زبان تند و تلخی داشت؛ همین هم باعث شد مغضوب هارون شده و به زندان بیفتد. او در این زمان در زندان با امام کاظم علیه السلام آشنا می‌شود و اتفاقاتی برای او رخ می‌ دهد که زمینه‌ ساز تحول و دگرگونی روحی او می ‌شود. آشنایی با وجود مبارک امام کاظم (ع) و کراماتی که از حضرت می ‌بیند، زمینه دگرگونی فکری و روحی او را فراهم می ‌کند و این آغازی برای زندگی و تولدی دوباره است برای ابوعتا؛ چرا که عشق زمینی او در همراهی با امام (ع) و آشنایی با معارف اهل بیت (ع) به عشقی آسمانی بدل می‌شود.

خواندن کتاب مرثیه ابوعتا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به داستان‌های تاریخی و دینی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب مرثیه ابوعتا

- بانوی من! گاهی عشق در لحظه رخ می‌دهد؛ یک روز، یک عمر است از برای عاشقی که چشم‌انتظار معشوقش باشد.

مقبوله، پیشکار نعیمه، با شنیدن این حرف، جثهٔ کوتاه و چاقش را جلو کشید، ابرویش را در هم کشید و نگاهی با عصبانیت به ابوالعتاهیه انداخت. نعیمه کوزهٔ کوچکی را برداشت و برانداز کرد. دوباره سر جایش گذاشت. همان‌طور که به کوزهٔ دیگری نگاه می‌کرد گفت: «خُب، ببینم این عشق اثرش را در کارت نیز گذاشته؟ دیروز وعده‌ای کرده بودی. آمده‌ام سفارشم را ببینم.»

ابوالعتاهیه از پستوی مغازه، کوزهٔ نسبتاً بزرگی را بیرون آورد. کوزه، لعابی فیروزه‌ایِ خوش‌رنگی داشت. تنه‌ای خمره‌ای و گردنی کوتاه داشت. لبه‌های درش، با ظرافت نقش و نگار زیبایی گرفته بود و دستهٔ بلندی در دو طرفش قرار گرفته بود. لبه‌های دسته‌ها و لبه‌های درِ کوزه نیز با خطی قهوه‌ای‌رنگ تزیین شده بود. در شکم کوزه، صفحه‌ای بیضی‌شکلِ خاکی‌رنگی قرار داشت که با خطوط سیاه، شعری با خط خوش روی آن نقش بسته بود.

کوزه را جلوی پای نعیمه روی زمین گذاشت و دو - سه قدم عقب رفت. نعیمه چشمش که به کوزه افتاد، روی زمین نشست. گردنهٔ کوزه را گرفت و آن را چرخاند. چشمانش را گشاد کرد و با تکان دادن سر به بالا و پایین، رضایتش را از آن اعلام کرد. نگاهش به شعر افتاد:

از شوق چشم‌های تو

آتش به جان و قلبِ بی‌قرار شد

اگر جرئت گداختن نیست

از عشق حذر باید...

- کوزهٔ به این بزرگی، وبال سازنده‌اش است. بهتر است حمالی برای این کار اجیر کنی!

با چند سرفهٔ پدرش به خود آمد. پدر، قبای حریرِ قهوه‌ای‌رنگش را مرتب کرد. نفسش را بیرون داد و به سمت اتاق کناری که ابوالعتاهیه در آن بود، رفت. در را باز کرد و پرده را کنار زد و داخل شد. جواب سلام ابوالعتاهیه را با تکان دادن سری داد. نعیمه خودش را به پشت پرده رساند. با این برخورد پدر با ابوالعتاهیه، ضربان قلب نعیمه بالا رفت. ظاهراً از همان اول عزمش جزم بود که سر این جوان را بکوبد به طاق. از این‌که چطور جرئت کرده بود قدم به این خانه بگذارد، عصبانی‌تر بود. با التماس‌های نعیمه بود که خودش را کنترل کرده و راضی شده بود چند کلامی با او صحبت کند. 

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۲۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۳۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۴۱-۲۹۶-۴
تعداد صفحات۱۲۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۳۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۴۱-۲۹۶-۴