معرفی و دانلود کتاب ماه بلند آسمان + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب ماه بلند آسمانsubscriptionAvailable

کتاب ماه بلند آسمان

نوع کتاب
۴.۵(از ۲۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
کارین پارسونز، فاطمه طاهری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب ماه بلند آسمان

کتاب ماه بلند آسمان داستانی از کارین پارسونز با ترجمه فاطمه طاهری است. این داستان درباره زندگی دختری به نام الا است که با رفتن مادرش از شهرشان، به شدت تغییر می‌کند.

انتشارات پرتقال با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب ماه بلند آسمان

الا  نوجوانی دوازده ساله است. او به همراه دو تا از بهترین دوستانش در شهر کوچکی زندگی می‌کند. همراه با آن‌ها به ماهیگیری و گشت و گذار می‌رود و زندگی آرامی دارد. البته به جز مواقعی که بچه‌ها در مدرسه رنگ پوستش را مسخره می‌کنند. 

مادرش، می‌خواهد خواننده شود، برای همین خانواده‌اش را ترک می‌کند و الا از این موضوع به شدت ناراحت است. وقتی مادرش او را برای کریسمس دعوت می‌کند، الا با ذوق قبول می‌کند. این سفر، باعث می‌شود که او درباره خانواه‌اش حقایقی را بفهمد. خودش را هم بهتر بشناسد. اما ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود. وقتی به خانه خودش برمی‌گردد، متوجه می‌شود دوست نزدیکش، دو دختر را کشته است...

و حالا دوباره الا باید برای کشف حقیقت دست به کار شود.

کتاب ماه بلند آسمان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

ماه بلند آسمان، داستانی با ماجراهایی جذاب و سرگرم کننده است که خواندنش برای تمام نوجوانان لذت‌بخش است.

درباره کارین پارسونز

کارین پارسونز (Karyn Parsons‎) ۸ اکتبر ۱۹۶۶ متولد شد. او هنرپیشه اهل ایالات متحده آمریکا است که بیشتر به دلیل بازی در نقش هیلاری بنکس شناخته می‌شود. کارین پارسونز اولین کتابش به نام ماه بلند آسمان را در سال ۲۰۱۹ منتشر کرد. 

بخشی از کتاب ماه بلند آسمان

فریاد زدم: «هنری!» و کاغذ تلگراف را بالای سرم تکان‌تکان دادم.

توی تلگرافش گفته بود بیا بوستون و پیشم بمون.

پیشم بمون. نگفته بود بیا دیدنم. گفته بود بیا پیشم بمون.

البته خوب می‌دانستم رفتن و ماندنم آزمایشی و موقت است. مامان همیشه می‌گفت با این‌همه کاری که سرش ریخته، فرصت نمی‌کند مراقب من هم باشد. باید هرطورشده بهش ثابت می‌کردم دیگر بزرگ شده‌ام و از پس کارهایم برمی‌آیم و می‌توانم از خودم مراقبت کنم.

مامان قبلاً گفته بود: «می‌دونم، الا، می‌دونم حس می‌کنی منصفانه نیست اما یه روزی تو هم بزرگ می‌شی.»

و بالاخره، آن روز رسیده بود؛ امروز همان روز بود. وقتش رسیده بود به مامان ثابت کنم که می‌توانم غذا بپزم و خانه را تمیز کنم و حتی زندگی را برایش راحت‌تر کنم. دیگر بزرگ شده بودم و جلوی دست و پایش را نمی‌گرفتم.

هنری از بالا و پایین انداختن نخ ماهیگیری‌اش دست کشید و چپ‌چپ نگاهم کرد. یک دستش به کمر و دست دیگرش سایه‌بان چشمانش بود تا جلوی نور خورشید را بگیرد. چانه‌اش را به سمت تلگراف پیش آورد و گفت: «اون دیگه چیه؟»

«دارم می‌رم بوستون!»

دویدم پایین و کاغذ تلگراف را کوبیدم تخت سینه‌اش و خودم را پرت کردم روی علف‌ها و وِلو شدم. هوای جنگل سرمای تیز و گزندهٔ برگ‌ریزان پاییز را داشت و سرتاسر آسمان آبی و بدون لکه‌ای ابر بود. همه‌چیز بوی طراوت و تمیزی می‌داد. چشمانم را بستم و از پرتوی گرمابخش خورشید روی صورتم لذت بردم.

«صبر کن ببینم! یعنی چی که داری می‌ری؟ می‌ری بوستون؟!»

شنیدن دوباره خبرِ رفتنم، آن هم با صدای بلند، باعث شد جستی بزنم و از جا بلند شوم. پا کوبیدم و چند لحظه‌ای از سر ذوق راه رفتم.

بوستون هیچ شباهتی به کارولینای جنوبی نداشت. رنگین‌پوست‌ها در بوستون می‌توانستند هر جایی دلشان می‌خواست بروند. مجبور نبودی فقط موقع کلیسا رفتن شیک‌وپیک کنی و لباس‌های خوشگل بپوشی؛ زرق‌وبرق و تجمل جزئی از زندگی در آنجا بود. آدم‌های مختلف از همه‌جای دنیا در آن شهر زندگی می‌کردند؛ ایتالیایی‌ها، چینی‌ها، فرانسوی‌ها. غذاهایشان را هم با خودشان آورده بودند. در بوستون می‌توانستیم غذای چینی بخوریم. همه‌چیزِ آنجا بزرگ و به‌معنی واقعی کلمه تمیز و خوشایند بود. مردمش هم باکلاس و آراسته بودند. مامان مدتی طولانی آنجا زندگی کرده بود، آن‌قدر که وقتی برای دیدن ما به آلکولو می‌آمد، از یک کیلومتری هم می‌شد فهمید اهل اینجا نیست و با بقیه فرق دارد. همین‌که از سربالایی جاده بالا می‌آمد، محلی‌ها پیش از آنکه حتی حالت چهره‌اش را ببینند هم متوجه تفاوت‌هایش می‌شدند. می‌خواهم بگویم درست است که او همیشه یک سروگردن از بقیه بالاتر بود و با اهالی شهر کوچکمان از زمین تا آسمان فرق داشت، اما تازگی‌ها مردم او را به اسم جدیدی می‌شناختند؛ دیگر مردم بهش می‌گفتند دختر شهری.

«باورت می‌شه؟» چرخی زدم، پایم را تیز بالا بردم، توی هوا چرخاندم و در طرف مقابل پایین آوردم. پاکت نامه‌ای از جیب بغل سرهمی‌ای که به تن داشتم، بیرون افتاد.

«ای وای! هنری، داشت یادم می‌رفت. این مال توئه.» و پاکت نامه را به او دادم.

نگاهش که به نامه افتاد، دست‌خط روی پاکت را شناخت و گل از گلش شکفت. دو سالی می‌شد که پدرش به جنگ رفته بود. هنری هرازگاهی خیلی دلتنگش می‌شد. تک‌تک نامه‌های پدرش را نگه می‌داشت؛ گه‌گداری می‌نشست روی تختش و تمام آن‌ها را، از اولین تا آخرین نامه، درست مثل یک کتاب می‌خواند.

هنری نامه را تا کرد و توی جیب جلویی‌اش گذاشت و گفت: «ممنون! بعداً می‌خونمش.» و تمام تلاشش را کرد تا لبخند روی لب‌هایش را پنهان کند. هیچ‌چیز نمی‌توانست به اندازهٔ آمدن نامه‌ای از پدرش، هنری را خوشحال کند، اما نمی‌خواست من ناراحت شوم، آخر من پدری نداشتم تا برایم نامه بفرستد.

به جیبش که نامه را در آن پنهان کرده بود اشاره کردم و گفتم: «شاید وقتش شده مامان یه چیزهایی درباره بابام بهم بگه.»

هنری روی سنگی بلند و خشک وسط نهر نشست و پاشنهٔ پایش را سابید به سطح زبر و خشن سنگ و گفت: «مامانی که قبلاً گفته بود بابات کالیفرنیاست.»

«آره خب، اما فقط همین رو گفته. می‌خوام بدونم چرا دیگه باهم نیستن یا از اون مهم‌تر، اصلاً واسه چی رفته کالیفرنیا.» انگشت‌های پاهایم را توی آب خنک کنار نهر فرو بردم و دور سنگ کوچکی حلقه کردم و سعی کردم بلندش کنم. «قبلاً همه‌ش با خودم می‌گفتم بابام رفته جنگ و کارهای سری و جاسوسی می‌کنه اما حالا که فکرش رو می‌کنم...»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب ماه بلند آسمان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:ماه بلند آسمان
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:کارین پارسونز
مترجم:فاطمه طاهری
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۰۱/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۹۱ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۷۳۷-۵
تعداد صفحه‌ها:۲۸۰ صفحه
قیمت کتاب:۲۳۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

𝒌𝒆𝒓𝒎 𝒌𝒆𝒕𝒂𝒃📚🕊️
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۱۱

واییییییی خیلی خوب بود🌻🍫 غمگین ولی پایانی شاد داشت،عاشقش شدم📖❣️

۰
- 𝘔𝘪𝘯𝘦𝘳𝘷𝘢
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۲۸

کتاب خوبی بود. بیشتر به نژادپرستی و اتفاق‌هایی که ممکنه برای هر سرخ‌پوست بیفته پرداخته بود، اما علاوه بر اون داستان جالب و دلنشینی داشت.

۰
کاربر 2229744
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۲۱

وای کتاب عالییی بود اصلا انتظار نداستم انقدر جالب باشه کمی غم انگیز بود ولی عالییییییی بود

۰
Delara
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۱۳

ماه بلند آسمان اسم شعری که مادر الا خوانده بود............ من چاپی این کتاب رو خریدم و حدود ای یه هفته خوندمش،کتاب خوبی بود یکم درباره نژاد پرستی بود ولی نشان میداد کسانی هم بودن که فرقی برایشان نداشت سیاه...بیشتر

۱
کاربر ۱۹۲۷۶۴۴
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۰۹

سلام دوستان من برگشتم ببخشید یک چند وقتی نبودم و این کتاب هم عالی هست😊😊

۱
اسم میخای؟بیا اسمم نیکوعه خوبه:|
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۱۸

راستش این کتاب اخرین کتابیه که میخوانم بعدش شاید از طاقچه برم میخواستم یک بار برای همیشه توی عمرم توی طاقچه نظر بزارم و کتاب های پرتقال،پیدایش،هوپا،کتاب چ،افق،کوله پشتی{بیشتر به کسانی پیشنهاد میکنم که ۱۶ یا ۱۷ سال داشته باشن😊}..........بیشتر

۶
گمشده در دنیای کتاب ها :(
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۱۰

اخیششش .... خوب شد اخرش خوب تموم شد با اینکه خیلی غمگین بود... لذت بردم واقعا🍀 سال 1943، مادر دختری یازده ساله به نام «الا هنکرسن» به کلانشهر پر زرق و برق «بوستون» می رود تا خواننده موسیقی جاز بشود—کیلومترها دور...بیشتر

۰
کیانا کیا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۰۷

کتاب خیلی قشنگیه. واقعا لذت بردم

۰
T
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۲۵

کتاب قشنگی هستش ولی یه مقداری غمگینه و به تفاوت های نژادی و مادر زادی آدم اشاره می کنه. اینکه ما پوستمون چه رنگیه به بقیه ربطی نداره. مهم جواهریه که در وجودمون داریم و بعضی ها با همین سیاه و...بیشتر

۰
Ariana☀️⛵️
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۰۵

خیلی قشنگ بود فقط دلایلی بودند که خیلی زیاد دوستش نداشتم ۱. همه ی ما میدونیم که توی دنیا خیلی چیز های ناعادلانه ست ولی من ترجیح میدم دنیا ی تخیلاتم یک مقدار نسبت به دنیا ی عادی شادتر باشه...بیشتر

۰
یه نفر
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۲۰

خیلی قشنگ بود. و دردناک🥲🫱🏽‍🫲🏻✨

۰
𝘱𝘦𝘵𝘪𝘵★𝘱𝘪𝘴𝘴𝘢𝘯𝘭𝘪𝘵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۲۷

کتاب جالبی بود از وقتی که نمونه رو خوندم عاشقش شدم🩵 خواننده رو با خودش همراه می کنه✨️

۰
hosna :)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۲۱

عاشق این کتاب شدم داستان جالب و جذابی داره و در قسمت های مختلف کتاب به کسانی که فکر میکنند سیاه پوستا حق زندگی ندارن و سفید پوستا بهترینن هم اشاره شده و واقعا آدم رو غمگین و عصبانی میکنه...بیشتر

۰
niaz
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۱۴

من وسط این کتابم فوق العاده است یذره ای غم انگیزه ولی عالیه برای 10 سال به بالا خوبه بنظرم

۱
شکارچی کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۸

قشنگ و غمگین ✨❤️

۰

بریده‌هایی از کتاب

daisy
۲۸
با خودم فکر می‌کردم چطور می‌شود توی این جهان زندگی کرد وقتی هر قدمی که برمی‌دارید یا هر کاری که می‌کنید، درستی و بی‌خطر بودن قدم یا کارتان، باید به تأیید عده‌ای غریبه برسد؟ آن هم فقط با نگاه کردن به ظاهرتان، بدون آنکه اجازهٔ حرف زدن و حق دفاع از خود داشته باشید. اصلاً اجازهٔ کوچک‌ترین اظهار وجودی به شما نمی‌دهند، بدون هیچ شناختی، درباره‌تان نظر می‌دهند و تصمیم می‌گیرند. اگر نگاهتان کنند و آنچه را می‌بینند دوست نداشته باشند، کارتان زار است. راه فراری ندارید و گرفتار می‌شوید. هیچ حرفی نمی‌توانید بهشان بزنید تا نظرشان را تغییر دهید، آن‌ها اصلاً گوشی برای شنیدن صدای شما ندارند. صدای شما برایشان، مثل صدای ضعیفِ کشیده شدن کف کفش بر سطح زمین است، صدای چرخیدن در روی لولا، ناچیز و مبهم، ضعیف و ناشناخته.
LiLion
۲۴
«هیچ‌وقت اجازه نده رفتار آدم‌ها باعث بشه فکر کنی بی‌ارزشی.»
potterhead
۱۷
جورج استینی جونیور، پسری چهارده‌ساله بود که در سال ۱۹۴۴ متهم به قتل دو دختربچهٔ سفیدپوست شد. و درست سه ماه بعد اعدام شد. داستان زندگی جورج غم‌انگیز و آزاردهنده بود. تصویر صورتش از جلوی چشمانم کنار نمی‌رفت. چشم‌هایی بزرگ و قهوه‌ای، خالی از هر امید و آرزویی. هفتاد سال بعد، اعلام شد حکم دادگاه جورج دروغین و ظاهرسازی بوده است و او تبرئه و بی‌گناهی‌اش اثبات شد.
- 𝘔𝘪𝘯𝘦𝘳𝘷𝘢
۱۳
آن هم فقط با نگاه کردن به ظاهرتان، بدون آنکه اجازهٔ حرف زدن و حق دفاع از خود داشته باشید. اصلاً اجازهٔ کوچک‌ترین اظهار وجودی به شما نمی‌دهند، بدون هیچ شناختی، درباره‌تان نظر می‌دهند و تصمیم می‌گیرند.
کاربر ۶۱۳۳۷۸۰
۱۱
«هیچ‌وقت اجازه نده رفتار آدم‌ها باعث بشه فکر کنی بی‌ارزشی.» با لحنی محکم و قاطع اما صدایی نرم و ملایم، مستقیم کنار گوشم حرف می‌زد. «تو همون‌قدر مستحق و لایق شادی هستی که دیگران هستن. این رو بدون که تو یه پسر خوب و باهوش و دوست‌داشتنی هستی. به هیچ‌کس اجازه نده کاری کنه جور دیگه‌ای دربارهٔ خودت فکر کنی.
rozhin
۱۰
می‌دونم حس می‌کنی منصفانه نیست اما یه روزی تو هم بزرگ می‌شی
Molaei
۹
بابایی می‌گفت وقتی مشکلات و مسائل دنیا آدم‌ها را تحت‌فشار قرار می‌دهد، وقتی دیگر توان مقابله و تحمل ندارند، ناخودآگاه حس می‌کنند باید به سمت هم حمله‌ور شوند و درد و سختی‌شان را سر دیگران خالی کنند.
کاربر ۲۲۲۹۷۴۴
۴
حسابی سر کارشان گذاشتم و آخرش هم گفتم سرشان به کار خودشان باشد.
"طراوت"
۴
بودن یا نبودنتان برای کسی اهمیتی ندارد.
f.nik
۴
سال‌هایی هستند که سؤال‌ها را می‌پرسند و سال‌هایی که جواب می‌دهند.