با خودم فکر میکردم چطور میشود توی این جهان زندگی کرد وقتی هر قدمی که برمیدارید یا هر کاری که میکنید، درستی و بیخطر بودن قدم یا کارتان، باید به تأیید عدهای غریبه برسد؟ آن هم فقط با نگاه کردن به ظاهرتان، بدون آنکه اجازهٔ حرف زدن و حق دفاع از خود داشته باشید. اصلاً اجازهٔ کوچکترین اظهار وجودی به شما نمیدهند، بدون هیچ شناختی، دربارهتان نظر میدهند و تصمیم میگیرند. اگر نگاهتان کنند و آنچه را میبینند دوست نداشته باشند، کارتان زار است. راه فراری ندارید و گرفتار میشوید. هیچ حرفی نمیتوانید بهشان بزنید تا نظرشان را تغییر دهید، آنها اصلاً گوشی برای شنیدن صدای شما ندارند. صدای شما برایشان، مثل صدای ضعیفِ کشیده شدن کف کفش بر سطح زمین است، صدای چرخیدن در روی لولا، ناچیز و مبهم، ضعیف و ناشناخته.