معرفی و دانلود کتاب معمولی، مثل بقیه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب معمولی، مثل بقیهsubscriptionAvailable

کتاب معمولی، مثل بقیه

نوع کتاب
۴.۷(از ۴۱ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب معمولی، مثل بقیه

کتاب معمولی، مثل بقیه نوشته باربارا دی و ترجمه فهیمه صدیق عابدانی است. کتاب معمولی، مثل بقیه را انتشارات پرتقال منتشر کرده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب معمولی، مثل بقیه

نورا دختر کوچکی است که درگیر سرطان می‌شود، او بعد از شکست سرطان به مدرسه برمی‌گردد تا مانند قبل زندگی کند اما آن‌جا چیزی تغییر کرده است. همه در مدرسه به نورا توجه می‌کنند و انتظار دارند از هوش برود و ضعیف باشد. بخشی از بچه‌ها از او دوری می‌کنند و دوست صمیمی‌ نورا، هارپر گروه جدید برای معاشرت پیدا کرده است. در همین زمان نورا با گریفین آشنا می‌شود و کم‌کم با هم صمیمی می‌شوند اما نورا که از رفتارهای دیگران ترسیده است به او نمی‌گوید قبلا سرطان داشته است اما این موضوع رازی نیست که بشود طولانی مدت پنهاد کرد.

خواندن کتاب معمولی، مثل بقیه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام نوجوانان بالای ۱۴ سال علاقه‌مند به داستان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب معمولی، مثل بقیه

بعضی از شب‌ها که توی بیمارستان بی‌خوابی به سرم می‌زد، سرم را با بازی کردن گرم می‌کردم؛ مثلاً بازی اتاق. توی این بازی، باید یک اتاق واقعی را انتخاب می‌کردی و تا جای ممکن جزئیاتش را به یاد می‌آوردی. خیلی خسته‌کننده بود و فوراً خوابت می‌برد. خب راستش هدف بازی هم این بود که خسته شوی و زود بخوابی.

اما خب، گاهی وقت‌ها هم فایده‌ای نداشت. ساعت‌ها و ساعت‌ها روی تخت بیمارستان بیدار می‌ماندی و به اتاقی که انتخاب کرده بودی، فکر می‌کردی و فکر می‌کردی. همهٔ صندلی‌ها، ترک‌های سقف و کتاب‌های توی قفسه را لیست می‌کردی و بعدها اگر زمانی به آن اتاق برمی‌گشتی، حس عجیبی بهش داشتی، حسی مثل، آخه چرا تموم شب بیدار نگهم داشتی؟ مگه چه بلایی سرت آورده بودم؟

خیلی جالب بود که توی دفتر خانم کاسترو هم دقیقاً همین حس را داشتم. و چون او مشاور راهنمایی کلاس هفتم است، پس امکان نداشت که قبلاً دفترش را دیده باشم. همهٔ جزئیات اتاق برایم جدید بود؛ پوسترهای زیبایی از توله‌های حیوانات، پازل و اسباب‌بازی‌های متحرک و شمعدانی‌های قرمز جلوی پنجره. خب دلیلی نداشت احساس کنم دفتر مشاوره ضد من است.

راستش، می‌توانستم بگویم اتاق واقعاً می‌خواست بهم خوشامد بگوید.

«نورا لوی؟» خانم قدبلند و تپلی که موهای رنگ‌نشده‌اش تا شانه می‌رسید و گوشواره‌هایی با طرح شلوغ به گوشش آویزان بود، یکهو بغلم کرد. آغوشش نمدار بود و بوی قهوه می‌داد. دکترها گفته بودند، هیچ دلیلی نداره هنوز به بوها حساس باشی و الان دیگه این حساسیت فقط ذهنیه، نورا.

خانم کاسترو بالاخره ولم کرد و گفت: «من خانم کاسترو، مشاورت هستم. بذار یه چیزی بهت بگم، از برگشتنت خیلی خوشحالم. دیگه بیشتر از این نمی‌تونستم خوشحال باشم.»

چه عجیب! آن خانم تا یک دقیقه قبل حتی یک بار هم من را ندیده بود. چطور از برگشتنم این‌قدر خوشحال بود؟

«ممنونم. واقعاً خیلی خوشحالم که برگشتم. منظورم اینه که به مدرسه برگشتم.»

خانم کاسترو چشم‌های درشت و دلسوزش را روی من میخ کرد و گفت: «حتی نمی‌تونم تصور کنم، این دو سال چه‌جوری بهت گذشته.»

سرم را تکان دادم و اگر بی‌ادبی نبود، جواب می‌دادم، بله، درسته. تصورش رو هم نمی‌تونین بکنین. اما شاید بهتر بود فقط سرم را تکان بدهم.



برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب معمولی، مثل بقیه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:معمولی، مثل بقیه
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:باربارا دی
مترجم:فهیمه صدیق عابدینی
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۰۱/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۳۷ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۷۵۷-۳
تعداد صفحه‌ها:۲۴۰ صفحه
قیمت کتاب:۱۹۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

عینکی خوش قلب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۱۷

یک شبه خوندمش. داستان راجع به بچه‌های سرطانی زیاد خونده بودم اما هیچ داستانی راجع به فرد سرطانی که درمان بشه و می‌خواد به زندگی عادی برگرده ندیده بودم. واقعا دوست داشتم بدونم چی تو سر نورا می‌گذره. و بی‌نهایت...بیشتر

۱
ema
۱۴۰۳/۰۶/۰۸

خب قشنگ بود، یک سوم پایانی داستان نظرم رو عوض کرد و باعث شد امتیاز از ۳ به ۴ تغییر کنه اولاش چندان جذاب نیست، حقیقتا سخت ارتباط می‌گرفتم اما اخراش خوب شد در کل بد نبود ... نورا دانش آموز کلاس هفتی که...بیشتر

۴
پاییز🍁
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۲۸

عالی بود. من با معرفی عینکی خوش قلب خوندم. داستان دخترکی که از سرطان نجات پیدا میکنه و چالش هایی که باهاش رو به رو میشه. کوتاه بود اما.

۰
کتابخوان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۰۷

عالی بود من خیلی خوشم اومد😍☺🙂❤

۰
k
۱۴۰۱/۰۲/۱۱

بهترین کتاب احساسی ای بود که خوندم

۰
وردة الحمراء
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۰۷

این دید متفاوتی داشت از بیماران سرطانی. همیشه فکر میکردم مشکلات یه بیمار سرطانی بعد از درمانش دیگه تموم میشه و بعد تز این کتاب فهمیدم نه تازه اصلش اونجاست که وارد اجتماع میشی و همه یه جوری(دیگه یجوری خودتون میدونین...بیشتر

۲
Ariana☀️⛵️
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۲۹

سلااااااااممممم بچه هاااا😁😁😁😁 اومدیم سراغغغ معمولی مثل بقیه😘 داستان در مورد یک دختری به نام نورا لِوی هست که توی کلاس پنجم سرطان خون میگیره و مجبوره دو سال بیمارستان باشه و اون همه‌ی درس هاش رو توسط معلم خصوصی مهربونش عایشه...بیشتر

۰
گمشده در دنیای کتاب ها :(
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۲۷

نورا بعد از پیروز شدن در نبردش با سرطان، آماده است تا به زندگی روتینش بازگردد و به کلاس هفتم برود. اما وقتی به مدرسه برمی‎گردد، متوجه می‎شود که رفتار بقیه به طرز کاملآ محسوسی تغییر کرده است. انگار که...بیشتر

۰
sara
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۰۳

من این کتاب رو از جای دیگه ای خریدم. و باید بگم واقعا محشر بود پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش داستان در مورد یه دختریه که قبلا سرطان داشته و رو به بهبوده .

۰
parmida
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۲۶

کتاب جالبی بود،داستان دختریه که از سرطان نجات پیدا میکنه و بعد دو سال به مدرسه راهنمایی برمیگرده و با مشکلاتی مواجه‌ میشه. ترجمه نشر افق از پرتقال خیلی بهتره.

۰
بوک تاب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۱۶

خوندنش برای همه خوبه، البته نمیدونم چقدر احساسات دختر نوجوانی که از سرطان خوب شده را درست فهمیده و نوشته... نظری در این مورد ندارم.راستش طوری نوشته که بیشتر احساس میکردم از فکر و خیالش استفاده کرده و نه تجربه...بیشتر

۰
نگار
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۰۷

بسیار کتاب قشنگی هست 😍😘😘 خیلی ممنون 🙏🏻

۲
𝑯𝒆𝒅𝒊𝒚𝒆𝒉🕊📚
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۹

خیلییی کتاب زیبا و خارق العاده ای بود، واقعا خوندنش رو پیشنهاد میکنم..❤️✨️ داستانش راجب دختری بود که سرطان رو بعد دو سال شکست داده بود و با چالش هایی تو مدرسه و زندگی مواجه میشه و ...

۰
سیده بشری
۱۴۰۳/۰۱/۰۸

خیلی خیلی خوب بود، سه چهارساعته خوندمش، واقعا دوست داشتنی بود:)ممنون که تو بی نهایته

۰
Yasmin
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۱۸

کتاب روان و دوست داشتنی بود. ایده استفاده کردن از الهه ها و اسطوره ها را بسیار دوست داشتم و واقعیتش توی کتاب غرق شدم. احساس میکنم خواندن این کتاب برای همه بسیار مفید هستش چون همه ی ما نیاز داریم...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

Book
۱۲۰
اگه کسی ازتون سؤالی می‌پرسه، به این معنی نیست که شما بهش جوابی بدهکارین.
Book
۲۴
«به هر حال، اگه کسی تو رو نشناسه، می‌تونی خوش بگذرونی.»
Book
۱۱
«وقتی آدم نمی‌دونه داره دربارهٔ چی حرف می‌زنه، بهتره دهنش رو ببنده و البته بهتره به فکر احساسات بقیه هم باشه.»
Ms.red
۸
«چی داری درست می‌کنی؟» «مرغ ناردونی. یه غذای ایرانی قدیمیه، خیلی‌خیلی هم خوشمزه‌ست.»
Book
۶
تو قهرمانِ جام جهانی حرف نزدنی.
mahzooni
۵
نه، معلم‌هام رو هم دوست دارم. اما نه اون‌قدر که تو رو دوست دارم. عایشه: آره دیگه، تا ابد لوست کردم. هاها. من: آره واقعاً. اما فکر کنم بیشتر از هر چیزی خوبه که دوباره با هم‌کلاسی‌هام هستم. عایشه: آره. هم‌کلاسی داشتن خیلی خوبه. شاید بیشتر از هر چیز دیگه‌ای.
starlight
۵
هم‌دلی سخت‌تره، چون شما خودتون رو جای شخص دیگه‌ای می‌ذارین، انگار کفش‌های اون رو پوشیدین. گاهی اوقات مسائلی رو احساس می‌کنین که نمی‌خواین. به هر حال، فکر نمی‌کنم هم‌دلی همیشه امکان‌پذیر باشه.» خانم فارل، که داشت موهایش را پشت گوشش می‌زد، پرسید: «چطور؟» «چون بعضی وقت‌ها تجربهٔ اون شخص اون‌قدر عجیبه که نمی‌تونین خودتون رو بذارین جاش. منظورم اینه که ممکنه فکر کنین می‌تونین، اما در حقیقت این‌طور نیست.»
وردة الحمراء
۵
پزشکی باید خسته‌کننده باشه. چون اگه جذاب باشه، به این معنیه که یه نفر مریضه.»
rozhin
۴
خانم کاسترو بالاخره ولم کرد و گفت: «من خانم کاسترو، مشاورت هستم. بذار یه چیزی بهت بگم، از برگشتنت خیلی خوشحالم. دیگه بیشتر از این نمی‌تونستم خوشحال باشم.» چه عجیب! آن خانم تا یک دقیقه قبل حتی یک بار هم من را ندیده بود. چطور از برگشتنم این‌قدر خوشحال بود؟
maybe the sadgirl
۴
خانم کاسترو، من سرطان داشتم. اگه اسم سرطان رو به زبون بیارین، خدا شما رو با اون از بین نمی‌بره.