با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب قصه ها عوض می شوند؛ هانسل و گرتل اثر سارا ملانسکی

دانلود و خرید کتاب قصه ها عوض می شوند؛ هانسل و گرتل

۴٫۸ از ۲۰ نظر
۴٫۸ از ۲۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب قصه ها عوض می شوند؛ هانسل و گرتل  نوشته  سارا ملانسکی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

دیگران دریافت کرده‌اند

معرفی کتاب قصه ها عوض می شوند؛ هانسل و گرتل

کتاب قصه‌ها عوض می شوند؛ هانسل و گرتل یکی از کتاب‌های مجموعه قصه‌ها عوض می‌شوند نوشته سارا ملانسکی است که با ترجمه سارا فرازی در انتشارات پرتقال به چاپ رسیده است.

درباره مجموعه قصه‌ها عوض می‌شوند

مجموعه قصه‌ها عوض می‌شوند داستان یک خواهر و برادر است که یک آیینه‌ جادویی دارند. پری‌ای که در آینه زندگی می‌کند هربار آنها را به درون یک قصه قدیمی می‌فرستد. هربار هم بچه‌ها قصه را تغییر می‌دهد.

پری توی آینه این بار برای آن‌ها قصه‌ هانسل و گرتل را آماده کرده است و بچه‌ها قرار است این‌بار پا به دنیای این قصه بگذارند و آن را زندگی کنند.

خواندن مجموعه قصه ها عوض می‌شوند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کودکان علاقه‌مند به داستان پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب قصه ها عوض می شوند؛ هانسل و گرتل

به خودم می‌گویم: «نترس! نترس!»

نکند یادم رفته شازده و جونا را بیاورم؟ آخر من قبل از آن‌ها آمدم.

به اطراف نگاه می‌کنم تا ببینم از کجا آمده‌ام.

یکی از بوته‌های اسفناج درحالِ تکان‌خوردن است. شاید هنوز وقت هست که آن‌ها هم بیایند.

خم می‌شوم و داد می‌زنم. «جونا؟ شازده؟ کجایین؟ زود باشین.»

هیچ اتفاقی نمی‌افتد. تکان‌های بوته کمتر می‌شود. ای، وای! اگر نیایند چه می‌شود؟ من باید از توی همان بوته به خانه برگردم؟

هیچ‌وقت توی افسانه‌ها تنها نبوده‌ام. الان هم اصلاً دلم نمی‌خواهد تنها باشم.

اَه!

باید برگردم. نه... آره... نه... آره!

ناگهان جونا روی یک بوتهٔ تُرُبچه ظاهر می‌شود. شازده هم بعد از او پیدایش می‌شود؛ میومیویی می‌کند و بلافاصله دنبال یک پروانهٔ سفید می‌رود.

هوراااا! بالاخره آمدند. نفس راحتی می‌کشم.

جونا می‌نشیند و یک برگ اسفناج از دهانش 

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۸)
🍫𝕜𝕖𝕣𝕞 𝕜𝕖𝕥𝕒𝕓🍫
۱۴۰۰/۰۹/۰۲

این جلدش یکم متفاوت و قشنگ تر از بقیه جلد ها بود😃💜🍃

Mobina
۱۳۹۹/۱۲/۱۷

واقعا عااااالی بود👌زیبا ترین کتابی که تا به حال خوندم و خیلی از نویسنده عزیز ممنونم بخاطر این قدرت تخیل خوبشون😍ممنون از طاقچه که این قدر کتاب های خوب و با قیمت مناسب میزاره💖

کارین(غرق در دنیای کتاب)♥︎•
۱۴۰۰/۰۵/۲۲

عالی پنج ستاره براش کمه اینم بقیش ⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐

♡Sara♡
۱۴۰۰/۰۳/۱۰

مثل خونه ی شکلاتی، شیرین بود😉

♥💗🐞لیدی باگ🐞💗♥
۱۴۰۰/۰۲/۰۲

عالیییییییییییییییه⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐🌹🌹🌹🌹💗💗💖💖

Tannaz
۱۳۹۹/۱۱/۲۱

بسیار عالی پیشنهاد میکنم حتما بخونید پشیمون نمیشود🦄💜

قصه خیلی خوبی بود
۱۳۹۹/۱۰/۲۷

من این داستان وخواندم و خیلی خوب هست 👌👌اما به زودی کارتنش رو تماشا می کنم .😍😍😍😍

رز کتاب خور
۱۴۰۰/۰۵/۰۱

خیلی قشنگ بود اون قسمتش که هانسل و گرتل رفتن داخل خونه ی ایبی و جونا خیلی خیلی خیلی اعصابم خرد شد ولی خیلی عالی بود من 12 تا جلدش رو خوندم منتظر بقیه اش هستم از نویسنده هم خیلی

- بیشتر
🌈maryaysa🌈
۱۳۹۹/۱۲/۱۴

بی نظیر🎈 محشر🎈 هیجان انگیز🎈 هر چه قدر هم ستاره بهش بدم بازم براش کمه❤❤اصلا فکر نمی کردم که جلد هانسل و گرتلش خوب باشه ولی بعد از خوندنش، نظرم عوض شد📱😅😄👌

محمد کیان
۱۴۰۱/۰۶/۲۸

عالییییییی

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۵)
من مثل رابین‌هود می‌شوم؛ از پولدارها می‌گیرم و به فقرا می‌دهم. از جادوگر می‌گیرم و به فقیرها می‌دهم.
نویسنده
هانسل و گرتل؛ این دوتا اسم همیشه باهم میاد؛ مثل کرهٔ بادوم‌زمینی و ژله.» جونا می‌گوید: «مثل سیب‌زمینی و سُس کچاپ... یا مثلاً کچاپ و هرچی.»
★ fatemeh ★
گرتل می‌خندد. «خونه‌ای که از کیک ساخته شده باشه؟ این احمقانه‌ترین چیزیه که تا حالا شنیده‌م.» جونا می‌گوید: «نه، این خوش‌مزه‌ترین چیزیه که تا حالا شنیدی.»
★ fatemeh ★
بَه‌بَه! گل بود به سبزه نیز آراسته شد.
نویسنده
فکر کنین تو خونهٔ خودتونین؛ خونه‌ای که نمی‌تونین ازش برین بیرون.
:)Eʀɪᴄᴀ
چقدر جالب می‌شود که با خودم یک تک‌شاخ به اسمیت‌ویل ببرم. می‌توانم تک‌شاخ را به‌عنوان حیوان خانگی نگه دارم. شاید رنگش صورتی باشد با یک شاخ درخشان. آن‌وقت همهٔ دوستانم به من حسودی می‌کنند.
★ fatemeh ★
ببین چی دارم.» «چی؟» دستش را توی جیب شلوارش می‌کند و یک آبنبات بدون جلد درمی‌آورد. «یه آبنبات!» «اَه، جونا! حالم به‌هم خورد!» شازده میومیو می‌کند. امیدوارم دلش نخواهد این آبنبات را بخورد. جونا می‌گوید: «خیلی هم خوبه. توی کمد لباس‌هام پیداش کردم. چون امشب دسر نخوردیم، گفتم یه چیز شیرین بیارم بخوریم.» «ممنون! من که نمی‌خوام.» «باشه، بچه باکلاس. آبنبات‌های تو باید همیشه جلد داشته باشن؟ آره؟ لابُد غذایی رو هم که روی زمین افتاده، نمی‌خوری!»
:)Eʀɪᴄᴀ
پتی می‌گوید: «من فقط اهل سبزیجاتم. حیوون‌ها رو نمی‌خورم.» «پس چه‌جوری بچه‌ها رو می‌خوری؟» می‌گوید: «بچه‌ها که حیوون نیستن! اونا آدمن.» منطقش را نمی‌فهمم.
:)Eʀɪᴄᴀ
«راستش نمی‌دونم واسه چی. همه‌ش می‌گفت وقتی می‌خوام حرف بزنم، باید دستم رو بالا ببرم. البته منم بهش گفتم این خیلی مسخره‌ست. کی وقتی می‌خواد حرف بزنه، دستش رو بالا می‌بره؟ حالا شاید آدم سرش رو بالا بگیره؛ ولی دستش رو نه. من که با دستم حرف نمی‌زنم!»
:)Eʀɪᴄᴀ
من به چیزهایی که گفته‌ایم، فکر می‌کنم؛ همهٔ چیزهایی که ما داریم و آن‌ها ندارند. صورتم گُر می‌گیرد. او شوخی نمی‌کند؛ آن‌ها واقعاً فقیرند. توی قصهٔ اصلی گفته شده که هانسل و گرتل اگر روزی یک نان بخورند، شانس آورده‌اند. ما مثل بچه‌های لوسِ نُنُر رفتار کردیم. به شانهٔ برادرم می‌زنم.
کاربر ۲۸۷۵۶۳۶

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۲۸ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۲۰۹-۷
تعداد صفحات۱۲۸صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۲۰۹-۷