با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
پیاده روی با خانم میلی

دانلود و خرید کتاب پیاده روی با خانم میلی

۴٫۰ از ۴ نظر
۴٫۰ از ۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب پیاده روی با خانم میلی  نوشته  تامارا باندی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب پیاده روی با خانم میلی

کتاب پیاده روی با خانم میلی نوشته تامارا باندی و ترجمه آزاده حسنی است. کتاب پیاده روی با خانم میلی را انتشارات پرتقال منتشر کرده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب پیاده روی با خانم میلی

آلیس ناراحت است چون باید به شهر رینبو اسباب‌کشی کنند و با مادربزرگش زندگی کنند. او دلش برای دوستانش تنگ شده و فکر می‌کند هر اتفاقی بیفتد باز هم از این شهر تازه خوشش نخواهد آمد؛ ولی آشنایی با همسایه مادربزرگ اوضاع را تغییر می‌دهد. خانم میلی همسایه مادربزرگ حرف های قشنگی می‌زند....

خواندن کتاب پیاده روی با خانم میلی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 کودکان هفت تا دوازده ساله مخاطبان این کتاب‌اند.

 بخشی از کتاب پیاده روی با خانم میلی

پیچیدیم داخل خیابان مامان‌بزرگ. معلوم بود توی یک خیابان سنگ‌فرشی هستیم چون دست‌اندازهایش ادی را از خواب پراند.

به بقیهٔ خانه‌های خیابان نگاه کردم. بارها برای دیدن مامان‌بزرگ به این محله آمده بودیم ولی آن‌بار چون قرار بود بیشتر بمانیم، جوری به اطرافم نگاه می‌کردم انگار اولین باری بود که محله را می‌دیدم.

رنگ کرکرهٔ پنجره‌ها و ورودی بیشتر خانه‌ها، به سفیدی می‌زد؛ احتمالاً قبلاً سفیدِ یکدست بوده‌اند. تا جایی که می‌دیدم رنگ بیشترشان داشت پوسته‌پوسته می‌شد و می‌ریخت. وضع ظاهری خانه‌ها آن‌قدر خراب بود که اگر یک باد شدید می‌وزید، تمام رنگ‌ها می‌ریخت و خانه‌ها برهنه می‌شد.

شاید برای همین بود که همهٔ این خانه‌ها، ظاهر غم‌انگیزی داشتند.

و ظاهر خانهٔ مامان‌بزرگ از همه غم‌انگیزتر بود.

راستش تا قبل از این، هیچ‌وقت نفهمیده بودم که خانه‌اش شبیه یک صورتِ بزرگِ اخموست. سرم را به یک طرف کج کردم تا بهتر آن را ببینم. دو پنجرهٔ طبقهٔ بالا که از پشت‌بامِ صافِ خانه بیرون زده بودند، انگار دو چشمِ کاملاً باز بودند. درِ جلویی شبیه دماغ بود و دهان این صورت بدعُنُق، نردهٔ سفید پوسته‌پوسته‌ای در جلو خانه بود که دو طرف خانه را گرفته بود.

خُب؛ مثل روز روشن بود: ما آن‌جا بودیم و خانه با یک اخم بزرگ ازمان استقبال می‌کرد. انگار هیچ‌کس از این جابه‌جایی خوشحال نبود؛ احتمالاً به‌جز مامان‌بزرگ.

او همین که صدای بسته شدن درهای ماشین را شنید از خانه بیرون آمد تا به ما خوشامد بگوید.

وقتی ماشین حرکت می‌کرد، باد خنکی می‌آمد که نمی‌گذاشت عرق کنیم، ولی از لحظه‌ای که پیاده شده بودیم، داشتم از گرما خفه می‌شدم.

ادی به طرف مامان‌بزرگ دوید و مثل همیشه، محکم بغلش کرد.

مامان‌بزرگ بلد نیست با زبان اشاره با ادی حرف بزند، برای همین فکر می‌کند اگر خیلی بلند صحبت کند، ادی صدایش را می‌شنود.

«وای خدایا! نگاش کن!» و به ادی نگاه کرد. جوری ادی را ورانداز می‌کرد که انگار می‌خواست با متر دست و پایش را اندازه بگیرد. «گمونم از عیدِ پاک تا الان بزرگ‌تر شدی‌ها!» وقتی مردم با زبان اشاره صحبت نمی‌کنند، ادی همیشه یک کار می‌کند؛ سرش را به علامت تأیید تکان می‌دهد تا بقیه ناراحت نشوند.

بعد نوبت مامان بود که مامان‌بزرگ را بغل کند، ولی مامان‌بزرگ 

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳)
♡کرم کتاب♡
۱۴۰۰/۰۵/۲۸

آلیس از اسباب­ کشی به شهر رِین­بو و رفتن به خانه­ ی مادربزرگش ناراحت است. دلش بدجوری برای دوستانش تنگ شده و فکر می­کند هر اتفاقی که بیفتد، باز هم این شهر کوچک و آفتاب­ سوخته، به خوبیِ خانه­ ی

- بیشتر
💫🌈Yasaman🌈💫
۱۳۹۹/۰۹/۳۰

خوبه

💕Adrien💕
۱۳۹۹/۱۰/۱۱

طاقچه رایگان بشه لطفا🙏🙏🌷🌷

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۵)
بعضی وقت‌ها که دنیا تیره‌وتار می‌شود، خود تو باید مثل رنگین‌کمان بدرخشی.
♡کرم کتاب♡
خب، انگار نمی‌شد این تنبیه را دور زد؛ بنابراین راه افتادم، ولی خیلی کُند قدم برمی‌داشتم... خیلی خیلی کُند... از میان حیاط پشتی مامان‌بزرگ رد شدم، جوری که انگار داشتم به سمت اتاق مدیر مدرسه می‌رفتم؛ آن هم توی مدرسه‌ای که مدیرش بچه‌های بد را می‌خورد.
مریم
. «جیمز می‌گفت که این سنگ یادش می‌ندازه که مهم نیست دنیا بعضی وقت‌ها چه‌قدر تیره و تاره، مهم اینه که هنوزم می‌شه چیزهای قشنگی رو توش پیدا کرد.»
مریم
«یاد گرفتم که عصبانی یا ناراحت شدن اشکالی نداره ولی بعد از این‌که ناراحت و عصبانی شدی، باید حواست رو جمع کنی. باید یه قدم برگردی عقب، از چیزی که ناراحتت می‌کنه فاصله بگیری و ببینی چی رو می‌تونی تغییر بدی و چی رو نمی‌تونی.»
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
آدم هیچ‌وقت اون‌قدر پیر نمی‌شه که یه ذره هم ناراحت نشه. ولی اگه شانس بیاری، یه روز اون‌قدر باهوش می‌شی که خودت رو توی موقعیت‌های به این دردناکی قرار ندی
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۹۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۴۰۰-۸
تعداد صفحات۱۹۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۴۰۰-۸