جملات زیبای کتاب پیاده روی با خانم میلی | طاقچه
تصویر جلد کتاب پیاده روی با خانم میلیsubscriptionAvailable

کتاب پیاده روی با خانم میلی

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۲۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
تامارا باندی، آزاده حسنی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
𝒌𝒆𝒓𝒎 𝒌𝒆𝒕𝒂𝒃📚🕊️
۲۹
بعضی وقت‌ها که دنیا تیره‌وتار می‌شود، خود تو باید مثل رنگین‌کمان بدرخشی.
گلابتون بانو
۱۱
مامان همیشه می‌گوید آدم‌ها وقتش که برسد، داستان‌هایشان را با بقیه در میان می‌گذارند، آن هم به روش خودشان و نباید با سؤال کردن‌های زیادی، موی دماغ کسی بشویم
ن. عادل
۹
کتاب‌دار انگار از قبل منتظرم بود. «آلیس، خودتی؟ وای خدای من، امسال چه بزرگ شدی.» گفتم: «شما هم همین‌طور.»
مآریآ:کرم کتاب🕶📚؛
۶
«یاد گرفتم که عصبانی یا ناراحت شدن اشکالی نداره ولی بعد از این‌که ناراحت و عصبانی شدی، باید حواست رو جمع کنی. باید یه قدم برگردی عقب، از چیزی که ناراحتت می‌کنه فاصله بگیری و ببینی چی رو می‌تونی تغییر بدی و چی رو نمی‌تونی.»
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
۴
آدم هیچ‌وقت اون‌قدر پیر نمی‌شه که یه ذره هم ناراحت نشه. ولی اگه شانس بیاری، یه روز اون‌قدر باهوش می‌شی که خودت رو توی موقعیت‌های به این دردناکی قرار ندی
زینب سادات رضازاده
۳
کتابی که الان در دست دارید روزی فقط یک رؤیا بود. رؤیاهای شما هم روزی به حقیقت می‌پیوندند؛ به خودتان ایمان داشته باشید.
کاربر ۶۴۰۱۱۵۹
۳
عصبانی یا ناراحت شدن اشکالی نداره ولی بعد از این‌که ناراحت و عصبانی شدی، باید حواست رو جمع کنی. باید یه قدم برگردی عقب، از چیزی که ناراحتت می‌کنه فاصله بگیری و ببینی چی رو می‌تونی تغییر بدی و چی رو نمی‌تونی.
ヅ𝕊𝕦𝕟𝕤𝕙𝕚𝕟𝕖
۲
ما در زندگی مسیرهای متفاوتی داریم، ولی خوشبختانه، روزی همه‌مون به یک جا می‌رسیم.
Dayan
۲
شاید همه‌مون نیاز به کسی داریم که داشته‌هامون رو باهاش شریک بشیم.
گلابتون بانو
۲
«من اصلاً نگفتم از کلیسا خوشم نمی‌آد؛ کلیسا پر از چیزهای دوست‌داشتنیه. ولی چیزی که ازش خوشم نمی‌آد آدم‌هاییه که کل هفته همون کارهای همیشگی‌شون رو می‌کنن، بعد یکشنبه که می‌شه، لباس‌های خوبشون رو می‌پوشن، می‌رن کلیسا و بعدش باز دوباره برمی‌گردن سر همون بدجنسی‌های قبلی و بقیهٔ هفته کارهایی می‌کنن که یه مسیحی نباید بکنه. از دورویی آدم‌ها خسته شده‌م.»
rrrrrrrrrddddddddd
۲
«یاد گرفتم که عصبانی یا ناراحت شدن اشکالی نداره ولی بعد از این‌که ناراحت و عصبانی شدی، باید حواست رو جمع کنی. باید یه قدم برگردی عقب، از چیزی که ناراحتت می‌کنه فاصله بگیری و ببینی چی رو می‌تونی تغییر بدی و چی رو نمی‌تونی.»
مامان عروسکا
۲
«عزیزم، من بابات رو اصلاً نمی‌شناسم ولی باید بهت بگم که نمی‌تونی رفتارش رو عوض کنی. تو نمی‌تونی شخصیت آدم‌ها رو تغییر بدی. از قرار معلوم بابات داره راه خودش رو توی زندگی می‌ره. شاید یه روزی بفهمه که شانس بودن کنار چه بچه‌های فوق‌العاده‌ای رو از دست داده، ولی تا اون‌موقع، نمی‌تونی اون‌قدر نگرانش باشی که حتی عشق بقیهٔ آدم‌های دوروبرت رو هم از دست بدی.»
زینب سادات رضازاده
۱
می‌گفتی هیچ رنگین‌کمانی به رین‌بو نمی‌آید. ولی من با این حرفت مخالفم. بعضی وقت‌ها که دنیا تیره‌وتار می‌شود، خود تو باید مثل رنگین‌کمان بدرخشی.
Zahra Darvishi
۱
از رؤیاهایم بیرون آمدم. «مامان، به نظرتون اگه کسی نره کلیسا، بازم می‌ره بهشت؟» «خب یه جورایی همیشه به این اعتقاد داشته‌م که وقتی مسیر زندگی هر آدمی با بقیهٔ آدم‌ها فرق می‌کنه، پس چرا نباید برای رسیدن به بهشت راه‌های متفاوتی وجود داشته باشه؟»
Parinaz
۱
وقتی مسیر زندگی هر آدمی با بقیهٔ آدم‌ها فرق می‌کنه، پس چرا نباید برای رسیدن به بهشت راه‌های متفاوتی وجود داشته باشه؟
Parinaz
۱
آدم‌ها وقتش که برسد، داستان‌هایشان را با بقیه در میان می‌گذارند، آن هم به روش خودشان و نباید با سؤال کردن‌های زیادی، موی دماغ کسی بشویم.
Parinaz
۱
بعضی وقت‌ها آدم باید فقط سکوت کنه.
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
۰
«یاد گرفتم که عصبانی یا ناراحت شدن اشکالی نداره ولی بعد از این‌که ناراحت و عصبانی شدی، باید حواست رو جمع کنی. باید یه قدم برگردی عقب، از چیزی که ناراحتت می‌کنه فاصله بگیری و ببینی چی رو می‌تونی تغییر بدی و چی رو نمی‌تونی.»
LiLion
۰
هیچ‌کس با احساس تنفر به دنیا نمی‌آد؛ آدم‌ها از اطرافیانشون یاد می‌گیرن که از بقیه متنفر باشن.»
LiLion
۰
این صدف نشون می‌ده که مسیر زندگی هر آدمی با بقیه فرق داره ولی می‌بینی؟ آخرش همهٔ این خط‌ها یه جا به هم می‌رسن.» و به بالای صدف اشاره کرد. «این یعنی ممکنه مسیر زندگی ما آدم‌ها با هم فرق داشته باشه ولی خوشبختانه، آخرش یه روز همه‌مون به نقطهٔ مشترکی می‌رسیم.»
LiLion
۰
«یاد گرفتم که عصبانی یا ناراحت شدن اشکالی نداره ولی بعد از این‌که ناراحت و عصبانی شدی، باید حواست رو جمع کنی. باید یه قدم برگردی عقب، از چیزی که ناراحتت می‌کنه فاصله بگیری و ببینی چی رو می‌تونی تغییر بدی و چی رو نمی‌تونی.»
rrrrrrrrrddddddddd
۰
شاید همه‌مون نیاز به کسی داریم که داشته‌هامون رو باهاش شریک بشیم.
Zahra Darvishi
۰
ولی هنوز یک سؤال داشتم. «فکر می‌کردم دیروز گفتین اون‌قدر پیر شده‌ین که دیگه اجازه نمی‌دین چیزی ناراحتتون کنه.» دیدم همهٔ اجزای صورتش می‌خندد. دستش را دراز کرد و گذاشت روی شانه‌ام. «آه، آلیس، دخترکم، راستش رو بگم، آدم هیچ‌وقت اون‌قدر پیر نمی‌شه که یه ذره هم ناراحت نشه. ولی اگه شانس بیاری، یه روز اون‌قدر باهوش می‌شی که خودت رو توی موقعیت‌های به این دردناکی قرار ندی.»
bibilophilia
۰
‫«آلیس، دخترکم، می‌دونی با این‌که خیلی چیزها رو از دست دادم و ناامید شدم، چی یاد گرفتم؟» ‫سرم را به علامتِ نه تکان دادم. ‫«یاد گرفتم که عصبانی یا ناراحت شدن اشکالی نداره ولی بعد از این‌که ناراحت و عصبانی شدی، باید حواست رو جمع کنی. باید یه قدم برگردی عقب، از چیزی که ناراحتت می‌کنه فاصله بگیری و ببینی چی رو می‌تونی تغییر بدی و چی رو نمی‌تونی.»
Parinaz
۰
خیلی سختی کشیدیم تا به این‌جا رسیدیم ولی گمونم می‌دونی که هنوز هم باید خیلی چیزها رو تحمل کنیم.
مامان عروسکا
۰
تیلهٔ آبی را که نشانش دادم، چشم‌هایش جوری پر از اشک شد که انگار بهترین گنج دنیا را دیده است. پرسیدم: «مامان، چرا این تیله رو بهم داد؟» مامان بغلم کرد و گفت: «نمی‌دونم، شاید همه‌مون نیاز به کسی داریم که داشته‌هامون رو باهاش شریک بشیم.»
مامان عروسکا
۰
«این... و اون تیلهٔ دیروزی. هر دوتاشون مال جیمز بودن.» گفتم: «خیلی قشنگه. انگار یه رودخونهٔ الماس وسطش شناوره.» سرش را به علامت موافقت تکان داد. «جیمز می‌گفت که این سنگ یادش می‌ندازه که مهم نیست دنیا بعضی وقت‌ها چه‌قدر تیره و تاره، مهم اینه که هنوزم می‌شه چیزهای قشنگی رو توش پیدا کرد.» لبخند عمیقی زد. «آره جونم، داداشم مردِ باهوشی بود.»
مامان عروسکا
۰
اگر یک ماه پیش بود، دقیقاً می‌دانستم که آرزویم چه بود. ولی همان چیزی به سرم آمد که ازش می‌ترسیدم، بابا یادش نبود که برای تولدم کارت بفرستد یا تلفن بزند. فهمیدم که دیگر به اندازهٔ کافی آرزوهایم را برای بابا هدر داده‌ام.