با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
اقیانوس مشرق

دانلود و خرید کتاب اقیانوس مشرق

۴٫۴ از ۱۲ نظر
۴٫۴ از ۱۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب اقیانوس مشرق  نوشته  مجید پورولی کلشتری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب اقیانوس مشرق

کتاب اقیانوس مشرق نوشته‌ی مجید پورولی کلشتری است. این کتاب داستان سرگشتگی عِمران و وصالش به ولایت علی‌بن‌موسی‌الرضا (علیه‌السلام) است. درباره فضائل و ویژگی‌های امام رضا(ع) کتاب بسیار نوشته شده است اما این روایت ها کمتر به دنیای داستان راه پیدا کرده‌اند. حتی شعر هم بیشتر از داستان در این زمینه فعال بوده است. 

درباره کتاب اقیانوس مشرق

در اقیانوس مشرق داستان شخصیتی به نام عمران بن‌ داوود را می‌خوانیم که در جست‌وجوی آب حیات از کرانه‌های دریای جنوب عازم دریای شمال است. او در بیابان کویری بی‌آب و علف در مسیر خراسان راهش را گم می کند و تشنه و سرگشته در بیابان رها می‌شود. صحنه های آغازین داستان با شرح وضعیت عمران، که از تشنگی و خستگی در حالتی بی‌رمق و وهم‌آلود در بیابان افتاده است، روایت می‌شود و اندک اندک و در داستانی جذاب و خواندنی، مخاطب را با شخصیت و مقام عظیم امام رضا علیه السلام آشنا می‌کند. این رمان، برنده جایزه کتاب‌سال پژوهش های دینی در سال ۱۳۹۲  و هم چنین کتاب سال رضوی در شاخه رمان در همان سال بوده است.

خواندن کتاب اقیانوس مشرق را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی مذهبی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب اقیانوس مشرق

مشتش را از خاک پُر می‌کند و بر پاپوش‌ها می‌ریزد. سعی می‌کند با بی‌جانیِ دست‌هایش سراب را پس بزند و راه بگشاید. اما انگار سراب، سخت و محکم برابرش ایستاده است و خیالِ کناررفتن ندارد. گویا آدمی است که برابرش قرار گرفته و نگاهش می‌کند. عِمران دوباره، ناباورتر از پیش، سر بلند می‌کند و با چَشم‌های خاک‌گرفته‌اش به پاهایی خیره می‌شود که برابرش ایستاده‌اند.

- بگو که دروغ و خیالی بیش نیستی!

پاسخی نمی‌شنود.

- تو نیز همانند همهٔ آن آدم‌های مَشک‌به‌دوش که این‌روزها هزار بار دیده‌ام، فریب چشم‌های منی. همه‌تان برای مرگ من آمده‌اید.

مرد زانو می‌زند بالای سرش. دستش را آهسته زیر چانهٔ عِمران می‌گیرد و صورت عِمران را بالا می‌آورد. عِمران در بهت نگاهش می‌کند. مرد می‌گوید: «آیا تو عِمران، پسر داوودی؟»

عِمران در اوجِ درد، می‌خندد:

- من تشنه‌ام. تشنه پسر تشنه. در تمام سرزمین ایران‌زمین آن‌که تشنه‌تر از همه است، منم!

دست رنجور و زخم‌خورده‌اش بر ردایِ مرد، چنگی بی‌رمق می‌زند و با التماس می‌گوید: «به من بگو که سرابی، بگو که تو نیز وَهمِ گرمازده‌ای بیش نیستی که در قالب مردی خودت را به من نشان می‌دهی. در این برهوتِ بی‌سرانجام که نه پس پیداست و نه پیش، من از امیدِ بیهوده، بیش از تشنگی و گرسنگی می‌ترسم!»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶)
۱۴۰۰/۰۴/۰۷

بسم الله الرحمن الرحیم عالی.. پر از نکته و آموزه.. از پایانش متأثر شدم دلتون برای امام رضا علیه السلام بیشتر تنگ میشه و بیشتر قدرش رو میدونید حتما پیشنهاد میکنم🍃 التماس دعا عزیزان⁦🙌🏻⁩

chand
۱۳۹۹/۰۶/۱۰

این کتاب فوق العاده ست . جذابیت داستان ، عشقی که در دل شخصیت اصلی کم کم شکل می گیره و ارادتی که به امام رضا (ع) پیدا می کنه . واقعاً لذت بخشه

زهرا قرنین
۱۴۰۰/۰۲/۲۹

کتاب داستان جوانی است که پی آب حیات دربرهوت گم می شود و امام رضا ع او را به آب حیات راهنمایی میکند .... فضای با صفای داستان نشاط به دل و جان می دهد .... متن روانی دارد و داستان

- بیشتر
عالی بود
۱۳۹۹/۰۹/۰۳

خیلی بهتر از این میتونست نگارش بشه چون داستان جذابیت خودش رو داشته ولی قلم توانمند نبمیتونست بهتر باشه وده

سیدامین طه مدنی
۱۳۹۹/۰۹/۲۳

بخونید عاشقش میشید السلام علیک با علی بن موسی الرضا

کاربر ۳۳۳۵۱۹۹
۱۴۰۰/۰۴/۰۶

من این کتاب را خریدم ولی بعد از روزی که خریدم دیگه نبود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲)
همین راه که در نظر تو اندک و کوتاه می‌آید، چه آدم‌ها که سال‌به‌سال، در دل، رفتنش را نیّت می‌کنند و در عمل، پاهایشان حتی یک قدم همراهیِ‌شان نمی‌کند. حدیث خراسان حدیث شهرهای دیگر نیست جوان! حدیث اقبال است. خانهٔ علی‌بن‌موسی‌الرضا خانهٔ خدا نیست؛ اما خانهٔ کسی است که در دلش جز خدا نیست. خراسان بیشتر از آنکه حدیثِ مسافت و جاده و راه باشد، حدیثِ طلب است. باید امام بطلبد تا دل بخواهد و پا برود. اگر امام بخواهد، تمام راه‌ها به او ختم خواهد شد.
مأمون به‌سراغ پدر رفت و گفت: این شخص که بود که با ورودش، به او تعظیم کردی و او را در بالادست نشاندی و این‌همه به او احترام و اظهار ادب کردی؟ هارون لبخندی زد و گفت: فرزندم، او پیشوای مردم و حجت خدا در بین مردم است. مأمون که در حیرت بود، پرسید: پدرجان، مگر پیشوا و خلیفه‌ای جز تو هم هست؟ هارون گفت: این شخص که امروز او را دیدی، از همه به مقام خلافت شایسته‌تر است. ولی چه می‌توان کرد؟ من شیفتهٔ این تخت و حکومتم. او با تمام فضایلی که دارد و با اعتقادی که من دربارهٔ حق او دارم، اگر روزی علیه من قدمی بردارد، سر از تنش جدا خواهم کرد. آنگاه رو به مأمون کرد و با همان خشمی که در نگاهش بود گفت: پسر، تو هم که فرزند منی، اگر روزی برای تاج و تخت من نقشه‌ای در سر بپرورانی، زنده نخواهی ماند و سر از تنت جدا خواهم کرد!

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۰۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۴۶-۴۳-۱
تعداد صفحات۲۰۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۲,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۴۶-۴۳-۱