معرفی و دانلود کتاب روانی + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب روانیsubscriptionAvailable

کتاب روانی

رمان، فیلم‌نامه، تحلیل متنی

۳.۸(از ۱۶ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۵۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

معرفی کتاب روانی

کتاب روانی نوشته رابرت بلاک با ترجمه شاهپور عظیمی منتشر شده است. فیلم سینمایی روانی ساخته آلفرد هیچکاک بر اساس رمانی به همین نام و نوشته رابرت بلاک ساخته شده است. رمانی که نورمن بیتس شخصیت اصلی آن میانه‌سال و چاق است و در تمام طول رمان با ترفندهایی به خواننده گفته می‌شود که مادر نورمن زنده است. در واقع با خواندن این رمان به تفاوت‌های بنیادین سینما و ادبیات پی می‌بریم. این کتاب هم رمان را در خود دارد و هم فیلم‌نامه آلفرد هیچکاک و تفاوت این دو اثر را به خوبی در خود نشان می‌دهد.

خواندن کتاب روانی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به سینما و ادبیات وحشت پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب روانی

نورمن حتی برای لحظه‌ای انگار آن صدا را شنید، اما به خاطر آورد که باران و صدای پاهایی که می‌شنید ریتم مشابهی با ضربات استخوان بر طبل داشتند. او تقریباً بی‌آنکه لازم باشد این صدای پا را بشنود، از وجود آن آگاه بود. هر وقت مادرش وارد می‌شد به‌راحتی می‌توانست وجود او را تشخیص دهد. حتی لازم نبود سرش را بالا کند و او را ببیند.

در واقع او سرش را هم بالا نکرد و به‌جای آن وانمود کرد که دارد کتابش را ادامه می‌دهد. مادر در اتاق خودش می‌خوابید و نورمن می‌دانست هر وقت او از خواب بیدار می‌شود چقدر غرغرو و بداخلاق می‌شود. برای همین بهترین کار این بود که حرفی نزند و در دلش آرزو کند که مادرش دچار یکی از همان حالت‌های بدش نشده باشد.

«نورمن، می‌دونی ساعت چنده؟»

او آهی کشید و کتاب را بست. الان دیگر می‌دانست که مادرش دارد شروع می‌کند. همین سؤال نشانهٔ ستیزه‌جویی بود. مادر برای آنکه بیاید اینجا مجبور بود از جلوی ساعت دیواری پدربزرگ رد شود و به‌راحتی می‌توانست ببیند که ساعت چند است. با این حال منطقی نبود که قضیه را بزرگ کند. نورمن نگاهی به ساعت مچی‌اش انداخت و سپس تبسمی کرد. «یه‌کمی از پنج گذشته. حواسم به خوندن کتاب بود، واسه همین نفهمیدم که این‌قدر دیر شده...»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب روانی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابروانی
عنوان دیگررمان، فیلم‌نامه، تحلیل متنی
موضوعرمان، داستان خارجی، نمایشنامه، زبان‌شناسی، پژوهش ادبی، فیلمنامه
نویسندهرابرت بلاک
مترجمشاهپور عظیمی
انتشاراتانتشارات چترنگ
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۵/۰۲/۰۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۲۸.۸۸ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۸۰۶۶۲۰۰
تعداد صفحه‌ها۳۱۰ صفحه
قیمت کتاب۲۵۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

maria jenabi
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۱۱

فیلم سایکو هم فوق العاده س و به نظرم خیلی بیشتر از کتابش جذب میکنه خواننده رو

۰
Elaheh Dalirian
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۲۳

کتاب که بر همگان مشخصه کتاب مشهور و خوبیه اما به نظرم میشد کمی عمیق‌تر وارد داستان شد و داستان رو طولانی‌تر کرد خیلی جاها انگار از سرو ته موضوع زده شده و فقط خواستند که به یک جمع بندی...بیشتر

۰
کاربر ۱۱۵۸۰۱۳
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۰۳

قشنگ بود کتابش ولی بدونین نصف اولش داستانه و نصف دومم همون داستانه به صورت فیلمنامه

۰
Ali
۱۴۰۵/۰۶/۲۱

کتاب هم رمانه و هم فیلمنامه رمانش را خوندم و در چند ساعت تمومش کردم جذاب بود و تازگی داشت ... با اینکه فیلمش را هم دیده بودم

۰

بریده‌هایی از کتاب

تو می‌تونی همهٔ کتاب‌های دنیا رو بخونی و هنوز همونی باشی که هستی.
کاربر ۵۴۱۱۴۶۲
۲۱۵
وقتی ذهن آدم بیمار باشد واقعاً نمی‌شود گفت که او جنایت‌کار است.
کاربر ۵۴۱۱۴۶۲
۷
بس کن و این‌قدر با خودت حرف نزن!
nothing
۳
اگر آدم بداند گناهکار است همیشه طوری رفتار می‌کند که خودش را لو بدهد.
رویا
۲
آدم هیچ‌وقت نمی‌داند که چه اتفاقی قرار است رخ دهد.
nothing
۱
ما پا به دنیا گذاشته‌ایم و تقدیرمان این است که بمیریم
nothing
۱
آه و نالهٔ تو واسهٔ این بود که اصلاً نمی‌خواستی از جات جُنب بخوری. هیچ‌وقت دلت نخواسته اینجا رو ترک کنی. هیچ‌وقت هم نمی‌تونی. تو نمی‌تونی از اینجا دل بکنی، می‌تونی؟ هیچ‌وقت هم نخواهی تونست بزرگ بشی.»
Ali
۰
او به مادرش نگاه نمی‌کرد. حالا هم که او داشت این‌ها را می‌گفت، اصلاً نگاهش نکرد. هیچ جای دیگر هم نبود که او بتواند نگاهش را آنجا بیندازد. آن چراغ، مبلمان قدیمی و سنگین و همهٔ چیزهای آشنای درون اتاق تنفرانگیز شدند؛ صرفاً به این دلیل که خیلی وقت بود آنجا بودند. این‌ها مثل وسایل یک زندان به نظر می‌رسیدند. او از پنجره به بیرون زل زد، اما چیز جالبی هم آن بیرون نبود. بیرون، باد بود و باران و تاریکی.
Ali
۰
به نظر من همهٔ ما توی تله‌های خصوصی خودمون افتادیم. توی اونا گیر کردیم. هیچ‌کدوم هم نمی‌تونیم ازش خلاص شیم. ما ناخن می‌کشیم... اما فقط هوا رو خراش می‌دیم. فقط به خودمون پنجه می‌کشیم. برای همین هیچ‌وقت یه سانت هم نمی‌تونیم جُنب بخوریم.
Ali
۰