با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
نگران نباش

دانلود و خرید کتاب نگران نباش

۳٫۰ از ۲۹ نظر
۳٫۰ از ۲۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب نگران نباش  نوشته  مهسا محب علی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب نگران نباش

نگران نباش رمانی از نویسنده موفق ایرانی، مهسا محب‌علی است که توانست جایزه ادبی بنیاد گلشیری را در سال ۱۳۸۹ به‌دست آورد. این رمان که اولین‌بار در سال ۱۳۸۷ منتشر شد، پس از این که مورد توجه منتقدان و خوانندگان قرار گرفت، در طول دو سال به چاپ یازدهم رسید.

درباره کتاب نگران نباش

 تهران درگیر زلزله است و داستان از زبان دختر معتادی به نام شادی روایت می‌شود. لرزه‌ها هر چند دقیقه یکبار می‌آیند اما شادی برخلاف اصرار مادر و برادرهایش به ترک خانه، تمایلی به رفتن ندارد. او که تازه مواد مصرف کرده، در افکار و خیالات خودش غرق است و وقایعی را که می‌بیند و می‌شنود، با خیالاتش درمی‌‌آمیزد؛ اما در نهایت مجبور می‌شود برای تهیه مواد از خانه خارج شود و به عده‌ای جوان که گروهی تشکیل داده‌اند بپیوندد تا شاید دوستی را پیدا کند. 

این اثر رمانی اجتماعی- انتقادی و پر از شخصیت‌هایی است که هرکدام نماینده یک نسل‌اند. جوان‌هایی که هرکدام دغدغه خود را دارند، مادری انقلابی در تقابل با نسل پس از خود، پدری که نیست و همیشه قرار است پیدایش شود و شخصیت شادی که شخصیتی آسیب‌دیده و سرخورده است. 

محب‌علی در این رمان علاوه بر به تصویر کشیدن وضعیت جوانان امروزی که دچار بحران هویت و گرفتار مسایلی مثل اعتیاد و استحاله فرهنگی هستند، توانسته است وضعیت شهر بزرگی مانند تهران را در زمان بحرانی همچون زلزله به شیوه‌ای ملموس برای خواننده پیش‌بینی و توصیف کند.

 خواندن کتاب نگران نباش را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این رمان جذاب را به همه علاقه‌مندان به رمان و ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم.

 بخشی از کتاب نگران نباش

سیگار را می‌گذارم میان لب‌هام. آرش فندک می‌زند. آتش مثل شعله‌پخش‌کن از سرِ فندکش می‌زند بیرون. گلین‌خانم پابه‌پا می‌شود. یک کام سنگین می‌گیرم و نفسم را نگه می‌دارم. هنوز مزهٔ زهرمار می‌دهد.

«از کجا معلوم آشغال‌ها و عوضی‌ها نمونن تو شهر؟»

«هِه... آدم نامرد که وانمی‌سته... می‌زنه به چاک... جیگرداراش وامی‌ستن»

یک لبخند پت و پهن می‌نشانی روی صورتت و چشم‌های شهلات از کِیف لب‌پَر می‌زنند. کاش همه‌چیز همین‌طوری بود. کاش من هم چند سال دیرتر به دنیا می‌آمدم. کاش من هم توی مدرسهٔ غیرانتفاعی درس می‌خواندم. دانشگاه آزاد می‌رفتم و راه‌به‌راه سیگاری بار می‌زدم. آن‌وقت الان، حتماً همراهت می‌آمدم میدان محسنی تا لاستیک آتش بزنیم، سنگر ببندیم و شهری را که زده به سرش و دارد بندری می‌رقصد به دست بگیریم و از خودمان هم نپرسیم چه گُهی داریم می‌خوریم.

«زلزلهٔ اولی کِی اومد؟»

خم شده روی کاناپه و زُل زده تو چشم‌هام.

«نمی‌دونم»

«ساعت دو و نیم... چی شد؟ خلایق گفتن بی‌خیال و گرفتن خوابیدن... دومی ساعت چند اومد؟ پنج‌وربع... بعضی‌ها ترسیدن و زدن به چاک... سومی کی اومد؟ یه ربع به هشت... دیگه گشاداش هم هم‌کشیدن و... یعنی خلاصه داره حالی‌شون می‌کنه که سریع گولّه کنین وگرنه... ببین! حتی یه استکان هم نشکسته... اینا همه‌ش نشونه‌س»

گلین‌خانم پاچهٔ شلوارش را می‌چسبد.

«خانوم هاردادی؟»

«نمودی ما رو به‌ولله. بابا خانوم قات زده. می‌فهمی قات زده یعنی چی؟»

گلین‌خانم با چشم‌های خیس نگاه‌اش می‌کند.

«می‌خوای ببرمت اون‌جا؟»

گلین‌خانم به من نگاه می‌کند. می‌خواهد مطمئن شود آرش سربه‌سرش نمی‌گذارد.

«بشونمش پشت موتور



نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۳)
a soul
۱۳۹۹/۰۲/۰۷

قراره زلزله بیاد ... پیش لرزه هایی در تهران شروع شده و مردم شهر به هول و ولا افتادن تا پیش از وقوع زلزله ی اصلی بار و بندیل رو ببندن و به فراخور وسع مالی به ویلای شمال و

- بیشتر
Gollnessa
۱۳۹۹/۰۷/۰۴

«روایتی شاید از اخر دنیا،از زلزله تهران و نشون دادن روی واقعی آدمها...» شاید موضوع‌ تازه بود و سیر داستان روان و قهرمان ها _یا ضد قهرمان ها !؟_ شخصیتهای تکراری خیلی از قصه ها نبودن ؛ ووولی بنظرم فوق العاده مخاطب

- بیشتر
Par.ya
۱۳۹۹/۰۵/۲۰

جایزه هایی که برده از شیر مادر بهش حلال تره 😄😄 من خیلی خوشم اومد. متن خیلی روان بود و نوشتار خودمونی و امروزیش باعث خیلی راحت باهاش ارتباط برقرار کرد مخصوصا نسل جوان که خیلی با این کلمات و

- بیشتر
Mohadeseh
۱۳۹۹/۰۹/۱۱

بی اندازه چرت و بی محتوا بود..حس کردم بین یه مشت بی فرهنگ و بی سواد نشستم دارم داستان میشنوم

hiva
۱۳۹۹/۰۲/۱۶

داستان پردازی نسبتا جذاب و سیال، از همان ابتدا شما را به دنبال کردن گفته های نویسنده جذب میکند و با روایت سیال و تقریبا توهم آمیزی از توالی وقایع، به گزارش آنها پرداخته میشود. خواندن این کتاب را به

- بیشتر
کاربر ۱۴۵۷۴۲۰
۱۳۹۹/۰۲/۱۰

پایان نامه ام بود، انقد خوندمش که حفظ بودمش. کتاب خیلی خوبیه‌. حقش بیشتر از اینا بود.

ف.مرزوقی
۱۳۹۹/۰۴/۱۳

زبان روایت خیلی خوب بود، چندین توصیف و صحنهٔ دستِ اولی داشت. طرح بکر بود. شخصیت راوی ما را با دنیای جدیدی آشنا می‌کرد اما دیگر شخصیت‌ها به‌جز برادر کوچکش آرش در حد تیپ مانده بودند مخصوصا مادر راوی که

- بیشتر
fatemenajafi135
۱۴۰۰/۰۲/۱۶

شاید اگه طاقچه این کتابو تو دسته‌ی «کتابی که ماجراهایش در آینده اتفاق می‌افتد» معرفی نمی‌کرد، کمتر می‌خورد تو ذوقم چون داستان دقیقا تو همون فضا و زمانی اتفاق افتاده که نویسنده کتاب رو نوشته. دختر معتاد داستان از روزهایی

- بیشتر
عرفان شکوهی
۱۳۹۹/۱۱/۱۵

زلزله تهران و دختری که برای به دست آوردن مقداری تریاک میزنه به دل شهر ... شاید همین یک خط آدم رو تشویق کنه به خوندن کتاب ولی میشه گفت تا حدودی این ایده بکر و قشنگ در سطح باقی مونده

- بیشتر
fatemeh.h88
۱۴۰۰/۰۲/۰۸

داستان درباره دختری معتاد است که در میانه زلزله های‌ تهران بدنبال مواد است و در این حین با شخصیت های گوناگونی روبرو می شود. ایده اصلی داستان نو و جذاب است. شخصیت پردازی ها به خوبی صورت گرفته است. تفاوت

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۶)
آدم نامرد که وانمی‌سته... می‌زنه به چاک... جیگرداراش وامی‌ستن»
n re
مردی کنارم دوزانو نشسته و سجده می‌کند. اشک‌هاش روی گونه‌ها سُر می‌خورند. دارد از تهِ تهِ تهِ دل عجز و لابه می‌کند
n re
معلوم نیست لرزه‌ها توی زمین است یا توی مُخِ این‌ها! اگر من می‌فهمیدم این «شهر تو دست ماست» یعنی چی خوب بود.
neda
تکه‌ها توی شکمم وول می‌خورند و شُرّه می‌کنند توی پاهام. مثل بچه‌قورباغه توی رگ‌هام شنا می‌کنند. پایین می‌روند و باز خودشان را بالا می‌کشند و توی لگنم رها می‌کنند. انگار هزارتاشان از توی راه‌آب بریزند توی یک مرداب کوچولو. حالا دارند توی شکمم شنا می‌کنند. مک می‌زنم. این‌جوری بهتر است. تا کرهٔ مریخ نمی‌روم، فقط می‌روم توی هوا. بعد که بیدار شدم، اگر هنوز دخلم نیامده بود، دوتای دیگر می‌اندازم بالا و... صدای ناله‌ای از یک جای دور می‌آید. صدای خسته و دورگه‌ای انگار کوچه‌باغی می‌خواند. نه، نمی‌خواند. کوچه‌باغی را ناله می‌کند. مک می‌زنم و تلخی را فرو می‌دهم.
王亚楠
خیابان مثل میز غذاخوری‌ای است که رومیزی‌اش را کشیده باشند. همه روی هم ولو شده‌اند و توی سر و کلّهٔ هم می‌کوبند.
neda
حالت رکود در آدم ایجاد می‌شود که تا مدت‌ها هر سخنرانی‌ای را بدون داد و هوار گوش می‌دهی. «از
王亚楠

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۳۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۱/۰۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۶۷-۱۵۴-۶
تعداد صفحات۱۳۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۱/۰۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۶۷-۱۵۴-۶