معرفی و دانلود کتاب به تاریکی خواهم رفت + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب به تاریکی خواهم رفت
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب به تاریکی خواهم رفت

با مقدمه‌ای از گیلین فلین

نوع کتاب
۳.۱(از ۶۲ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب به تاریکی خواهم رفت

کتاب به تاریکی خواهم رفت کتابی غیر داستانی و پژوهشی است نوشته میشل مک‌نامارا با ترجمه میترا دانشور منتشر شده است. کتاب به تاریکی خواهم رفت به انتخاب مخاطبان گودریدز بهترین کتاب غیر داستانی ۲۰۱۸ بود.

درباره کتاب به تاریکی خواهم رفت

در کتاب به تاریکی خواهم رفت میشل مک نامارا به سراغ قربانیان تجاوز و صحنه‌های جرم می‌رود تا پرونده‌های حل نشده را حل کند. او با قربیان تجاوز صحبت می‌کرد و اطلاعات آنان را با جزئیات کامل یادداشت می‌کرد، پرونده‌های پلیس کالیفرنیا را زیرو رو می‌کرد تا اطلاعاتی از قاتل زنجیره‌ای دستگیر نشده‌ای که جنایت‌های زیادی کرده است. کتاب در ابتدا در تاریکی مطلق روایت می‌شود قصه زنان آسیب دیده‌ای که هر شب کابوس می‌بینند و روز هایشان بدتر از شب‌ها است و خاطرات تجاوز را با خودشان مرور می‌کنند اما تلاش‌های مداوم میشل روشنی را به کتاب می‌آورد. نویسنده سعی می‌کند تحلیل کند، پژوهش کند و پرونده را حل کند.

خواندن کتاب به تاریکی خواهم رفت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به تمام کسانی که به موضوعات جنایی و داستان‌های ترسناک واقعی علاقه دارند پیشنهاد می‌شود.

بخش‌هایی از کتاب به تاریکی خواهم رفت

مانوئلا خوابیده روی شکم در تخت‌خواب دراز کشیده بود. لباس حمام مخمل قهوه‌ای تنش بود و تا حدی داخل کیسه‌خوابی پیچیده شده بود، کیسه‌خوابی که گاهی وقتی سردش بود، داخلش می‌خوابید. علامت‌های قرمز دور مچ‌های دست و پایش، شاهدی از بندهایی بود که بعداً باز شده بودند. پیچ‌گوشتی بزرگی روی ایوان سیمانی افتاده بود، دو قدم دورتر از درِ شیشه‌ای کشویی‌ای که پشت خانه قرار داشت. دستگاه قفلِ روی در، با اهرم باز شده بود.

تلویزیونی نوزده‌اینچی از داخل خانه به گوشهٔ جنوب‌غربیِ حیاط پشتی کشیده شده و آن‌جا رها شده بود. گوشهٔ حصار کمی از هم جدا شده بود؛ انگار کسی رویش افتاده بود یا موقع پریدن محکم با آن برخورد کرده بود. کارآگاه‌ها در حیاط جلویی و پشتی و روی کنتور گاز در سمت شرق خانه، رد کفش‌هایی با الگوی دایره‌ایِ کوچک دیدند.

یکی از اولین چیزهای عجیبی که کارآگاه‌ها شاهدش بودند، این بود که تنها منبع روشنایی در اتاق‌خواب، در دست‌شویی قرار داشت. آن‌ها دراین‌باره از دیوید سؤال کردند. دیوید خانهٔ والدین مانوئلا بود که آن‌جا گروهی از اقوام و دوستان بعد از شنیدنِ خبر جمع شده بودند تا سوگواری کنند و به هم دلداری بدهند. کارآگاه‌ها متوجه شدند دیوید ظاهراً مبهوت و گیج است. غم، ذهنش را به هم ریخته بود. جواب‌هایش بریده‌بریده بود. ناگهان موضوع را عوض کرد. سؤال دربارهٔ روشنایی گیجش کرد. دیوید پرسید: «چراغ کجاست؟» 

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب به تاریکی خواهم رفت و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:به تاریکی خواهم رفت
عنوان دیگر:با مقدمه‌ای از گیلین فلین
موضوع:خاطرات
نویسنده:میشل مک‌نامارا
مترجم:میترا دانشور
انتشارات:انتشارات میلکان
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۱۰/۰۹
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۶.۹۹ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۷۸۴۵-۶۲-۲
تعداد صفحه‌ها:۳۵۵ صفحه
قیمت کتاب:۴۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Sayna sedigh
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۱/۰۱

بهتون توصیه میکنم هرجا و هر وقت برای هرچیزی خواستید نظرات بقیه کاربرا رو بخونید به حرفای کسی که میگه چرته و ترجمه بده و خوبه و ابنجور نظرهایی که یک خطی هستن و نکته ای توشون نیست توجه نکنین....بیشتر

۶
Aida
۱۳۹۸/۱۰/۲۸

من میخواستم این کتاب رو بخرم 😍 ممنونم طاقچه جان ☕📚

۱
آنیل
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۳

برای بنده به عنوان یه فعال در حوزه اجتناعی مهم بود بدونم چرا افراد ضد اجتماعی برخورد مبکنند و چه ویژگیهایی دارند.توضیحات اضافه داشت و این باعث میشه حجم کتاب الکی زیاد شه. در کل خوب بود.

۱
طوفان
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۵

این کتاب داستان نیست واقعیت جامعه است تلاشهای خانم میشل قابل ستایشه ولی انگیزه اش رونفهمیدم ،ولی خوب نوشته شده دردناکه وخیلی جاهاطوریه که دردورنج قربانی روتووجودت احساس میکنی خصوصااینکه میدونی داستان نیست این آدم وجودداشته البته اگرداستانیش روهم بخواین...بیشتر

۰
ماراتن
۱۳۹۸/۱۰/۲۸

مرسی میلکان مرسی طاقچه ♥♥

۰
Zohreh
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۱/۱۶

۱۳۸. کتابی که خوندنش ۲ ماه طول کشید. نه فقط بخاطر ترجمه فارسی سختش، بلکه بخاطر توضیحات و توصیفات دقیق قربانیان تجاوز و سایر جنایات که به قدری تاریک، ترسناک و دلهره‌آور بودن که پیگیری مداومش رو غیرممکن میکرد‌. یک کتاب داستانی...بیشتر

۰
poone
۱۳۹۸/۱۱/۲۲

نمی‌دونم مشکل از ترجمه اس یا خود نویسنده اینجوری نوشته کلا سیر داستان رو هی گم می‌کنم نپسندیدمش از لحاظ ادبیاتش

۰
Mh D
۱۳۹۸/۱۰/۲۸

متاسفانه ترجمه ضعیفی داره. خیلی تعجب کردم.

۰
ensiye
۱۳۹۸/۱۰/۲۹

خیلی خیلی مچکرم .... برمیگردم ستاره میدم اول بخونم 😊

۰
Farnoosh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۲۶

جزو کتاب هایی هست که تاثیر عمیقی میذارند و تا مدت ها یا شاید تا آخر عمر در ذهن ثبت میشن، روایت داستان بسیار خوب بود و ترجمه خوبی داشت و کاملا حس و حال کتاب و نویسنده رو منتقل...بیشتر

۰
امیر
۱۳۹۹/۱۲/۰۸

اگر داستان های واقعی و جنایی و البته همراه شدن با کارآگاه ها و ماجرا به شکل قطعه قطعه رو می پسندید این کتاب یه مورد فوق العاده س. از تلاش های یک خبرنگار برای انعکاس ماجرا می خونید و...بیشتر

۰
Peyvand
۱۳۹۸/۱۰/۲۸

واقعا نشر میلکان بی نظیره 👌🏻👌🏻👌🏻

۰
reza rajaeiyan
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۱

محتوای کتاب جنایی و بر اساس واقعیته من هر چی تلاش کردم نتونستم بیشتر از یک سوم کتاب رو بخونم چون واقعا صحنه هایی ترسناکی رو توصیف میکرد و از اونجایی که میدانستم همش واقعیت داره به جایی میرسید که گاهی...بیشتر

۰
fatemeh.s
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۵

یه کتاب به سبک گزارش جنایی بدون اضافات

۰
Emma
۱۳۹۸/۱۲/۰۷

یک کتاب جنایی پر از جزئیات، خیلی داستان گونه نیست، پس اگه دنبال ی تم داستانی هستین اصلا پیشنهاد نمی کنم، کتاب سبکی ک شما رو با کلی جزئیات از یه سری جرایم سریالی درگیر می کنه، من خودم به...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

کتاب ناب
۲۰
شکنجهٔ حیوانات، ایجاد حریق و شب‌ادراری بعد از اوایل دوران کودکی، پیش‌بینی وحشیگری جنسی در بزرگ‌سالی‌اند.
کتاب ناب
۱۲
«هیچ‌کس هیچ‌وقت مجرم‌های واقعی رو نمی‌گیره. اون‌ها همیشه درمی‌رن.»
faezehswifti
۹
زمان، جراحت‌ها را کم‌رنگ می‌کند؛ اما آن‌ها هیچ‌گاه تأثیرشان را از دست نمی‌دهند. سندرمی بی‌نام دائماً در بدن می‌چرخد، گاهی مدتی طولانی نهفته است و بقیهٔ زمان‌ها امواج قدرتمندی از درد و ترس را درونت پخش می‌کند.
faezehswifti
۶
این‌که نسل من غرق تحلیل و ساختارشکنی بود و نسل مادرم نبود، وضعیت را بدتر می‌کرد. مادرم به آن شکل فکر نمی‌کرد.
mhnz
۳
با بغل‌کردنِ دخترم که تازه به دنیا آمده بود، متوجه شدم؛ متوجه عشقی شدم که دلت را خالی می‌کند، حس مسئولیتی که دنیایت را به یک جفت چشمِ محتاج محدود می‌کند.
😍Mobina😍
۳
بعد از رسیدگی به خانه، پلیس به درو ویتون گفت: «خدمت شما.» نوار زرد برداشته و درِ ورودی بسته شد. دقتِ همراه با بی‌اعتناییِ پلیس‌های در حال کار، کمک کرده بود توجه درو از لکه منحرف شود. حالا دیگر پرهیزی از آن وجود نداشت. اتاق‌خواب برادر و زن‌برادرش درست بعد از درِ جلویی بود و راهش مستقیم از وسط آشپزخانه می‌گذشت. درو که جلوی سینک ایستاده بود، فقط باید سرش را به‌سمت چپ می‌چرخاند تا قطرات ریز تیره‌ای را ببیند که دیوار سفید بالای تخت‌خوابِ دیوید و مانوئلا را لکه‌دار کرده بود. درو بابت این‌که نازک‌نارنجی نبود، به خودش افتخار می‌کرد. در آکادمی پلیس آموزش دیده بودند که استرس را کنترل کنند و هرگز رنگ‌شان نپرد. احساساتی از جنسِ فولاد، شرطی برای فارغ‌التحصیلی بود. اما تا غروب جمعه، ۶ فوریهٔ ۱۹۸۱، وقتی خواهرِ نامزدش جلوی پیشخوانِ بار رَث‌اِسکِلِر در ساحل هانتیگتون ظاهر شد و نفس‌زنان گفت: «درو، به مامانت زنگ بزن»، فکرش را هم نمی‌کرد که به آن زودی و آن‌قدر نزدیک به خانه، مجبور شود از آن مهارت‌ها استفاده کند: توانایی بسته نگه‌داشتنِ دهانش و نگاه‌کردن روبه‌جلو؛ آن‌هم وقتی چشم‌های بقیه از حدقه بیرون زده بود و جیغ می‌کشیدند.
امیر
۱
کریسمس سال قبل، دخترمان آلیس هدیه‌ای را باز کرد که بابانوئل برایش گذاشته بود. آلیس که خوشحال بود، دوربین دیجیتال کوچکش را از کاغذ کادو بیرون آورد و با تنظیماتش وررفت، هدیه‌ای جالب. تعطیلات مبارک عزیزم. همان صبح، کمی بعد بی‌مقدمه پرسید: «بابایی، چرا تو و بابانوئل دستخط‌هاتون عین هم‌ان؟» میشل اِیلین مک‌نامارا دیگر در میان ما نیست؛ اما کارآگاه کوچکی از خود به جا گذاشته است.
صبا
۱
پسر موردنظر که دانشمندی نوپا بود، به بزرگ‌ترین دشمن قاتلان زنجیره‌ای و خالق پاشنهٔ آشیل‌شان تبدیل می‌شد. نام او اَلِک جفریز است. در سپتامبر ۱۹۸۴، جفریز انگشت‌نگاری دی‌ان‌ای را کشف کرد، و با این کار، برای همیشه علم پزشکی قانونی و عدالت کیفری را تغییر داد.
صبا
۱
هر شب قبل از خوابیدن، صدایم می‌زند تا به اتاق‌خوابش بیایم. می‌گوید: «نمی‌خوام کابوس ببینم.» موهای ماسه‌ای‌رنگش را عقب می‌زنم، دستم را روی پیشانی‌اش می‌گذارم و مستقیم در چشم‌های بزرگِ قهوه‌ای‌اش نگاه می‌کنم. با بشارتی واضح و با اعتمادبه‌نفس می‌گویم: «قرار نیست کابوسی داشته باشی.» تَنِشِ بدنش کم می‌شود و به خواب می‌رود. از اتاق بیرون می‌آیم و امیدوارم قولی که هیچ کنترلی بر آن ندارم، واقعیت داشته باشد. این کاری است که همهٔ ما می‌کنیم، همگی. با حسن‌نیت قول مراقبت می‌دهیم، قولی که همیشه نمی‌توانیم به آن عمل کنیم. «مراقبتم.»
Zohreh
۱
دیوید کانتِر که یک روان‌شناس جنایی برجستهٔ بریتانیایی است،‌ در کتابش به‌نام سایه‌های مجرمانه می‌نویسد: «مجرم بیش‌تر از آینده‌اش، در پیشینه‌اش آسیب‌پذیر است.» کانتر بر این باور است که کلید حل زنجیره‌ای از جنایات، فهمیدن این است که قبل از اولین جنایت چه اتفاقی افتاده است، به‌جای این‌که اثبات کنی مجرم بعد از آخرین حمله به کجا رفته است.