
کتاب دیدار ارواح سرگردان در ماه کامل
معرفی کتاب دیدار ارواح سرگردان در ماه کامل
کتاب دیدار ارواح سرگردان در ماه کامل (Lost Souls Meet Under a Full Moon) نوشتهی میزوکی سوجیمورا داستانی دربارهی واسطهای است که میان دنیای زندگان و درگذشتگان قرار ملاقات میگذارد، اما هر ملاقات با مردگان فقط یکبار و در شبی با ماه کامل ممکن است و همین قانون ساده، سرنوشت آدمها را شکل میدهد. این رمان، از دل چند دیدار و اعتراف، به رابطهی آدمها با مرگ، فقدان، شهرت و خانواده سرک میکشد و نشان میدهد هر انتخاب در این دیدارهای یکباره چه بهایی دارد. امید حسینی این کتاب را ترجمه و نشر میلکان منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دیدار ارواح سرگردان در ماه کامل
کتاب دیدار ارواح سرگردان در ماه کامل با ایدهای ساده و پرکشش آغاز میشود: واسطههای وجود دارند که میتوانند برای آدمهای زنده، دیداری یکشبه با یک درگذشته ترتیب دهند؛ دیداری که فقط در شبی با ماه کامل و فقط یکبار در طول زندگی هر دو طرف اتفاق میافتد. میزوکی سوجیمورا در این کتاب، این قانون را به عنوان ستون اصلی جهان داستان بنا کرده و بقیهی جزئیات را آرامآرام از دل گفتوگوها، خاطرهها و اعترافهای شخصیتها بیرون کشیده است. کتاب در فصل نخست با مانامی هیراسه شروع میشود که دنبال واسطه است تا بتواند سلبریتی محبوب درگذشتهاش را ملاقات کند. همین انتخاب غیرمعمول، زاویهی نگاه کتاب را از سوگ خانوادگیِ آشنا، به رابطهی عجیب طرفدار و چهرهی مشهور میبرد. کتاب در فصلهای بعدی سراغ شخصیتهای دیگری میرود؛ مثلاً مردی میانسال که بهعنوان پسر ارشد، زیر بار مسئولیت کسبوکار خانوادگی و وصیت مادرش مانده است. هر فصل، قانونی تازه از دنیای واسطهها را روشن میکند؛ مثل اینکه مردگان نمیتوانند خودشان درخواست دیدار بدهند و فقط میتوانند منتظر بمانند، یا اینکه هر انتخاب، فرصت دیدار با دیگران را برای همیشه میسوزاند. سوجیمورا با کنار هم گذاشتن این روایتها، تصویری چندوجهی از دلتنگی، احساس گناه، نابرابری و امید میسازد که در پسِ ظاهر ماورایی داستان، بهوضوح زمینی و روزمره است.
خلاصه داستان دیدار ارواح سرگردان در ماه کامل
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
کتاب دیدار ارواح سرگردان در ماه کامل بر محور واسطهای نوجوان میچرخد که کارش رساندن درخواستهای زندگان به درگذشتگان و ترتیبدادن دیدار در شبی با ماه کامل است. مانامی هیراسه، زنی تنها و خسته از کار اداری، پس از سالها دلزدگی و احساس بیمعنایی، همهی پسانداز و انرژیاش را صرف پیداکردن همین واسطه کرده تا بتواند با سائوری میزوشیرو، ستارهی تلویزیونی محبوبش که ناگهانی مرده، روبهرو شود. در این میان، قوانین سختگیرانهی دیدار ـ فقط یکبار برای هر دو طرف، ممنوعیت درخواست از سوی مردگان و محدودبودن زمان به یک شب ـ مدام انتخابهای شخصیتها را زیر سؤال میبرد. فصلهای بعدی، با روایت مردی به عنوان پسر ارشد خانواده و مشکلاتش در ادامهی کسبوکار خانوادگی، نشان میدهد این دیدارها فقط برای تسکین دلتنگی نیست، بلکه گرهخوردن مسئولیت، میراث، دروغهای کوچک خانوادگی و رازهایی است که فقط در مواجههی مستقیم با مردگان میتوان با آنها روبهرو شد.
چرا باید کتاب دیدار ارواح سرگردان در ماه کامل را بخوانیم؟
کتاب از ایدهی دیدار با مردگان استفاده کرده تا دربارهی چیزهایی حرف بزند که معمولاً ناگفته میمانند: پشیمانی، حرفهای نگفته، نقش خانواده و فشار نقشهای اجتماعی. داستان نشان میدهد اگر فقط یکبار حق دیدار داشته باشیم، واقعاً چه کسی را انتخاب میکنیم و چرا، و همین سؤال ساده، لایههای پنهان زندگی روزمره را آشکار میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
دیدار ارواح سرگردان در ماه کامل به کسانی پیشنهاد میشود که به ادبیات ژاپن علاقه دارند، داستانهایی با رگههای ماورایی را دوست دارند، به موضوع فقدان و سوگ فکر کردهاند یا تمایل دارند کشمکشهای خانوادگی و مسئولیتهای نسلها را از زاویهای متفاوت ببینند.
بخشی از کتاب دیدار ارواح سرگردان در ماه کامل
«"پولش رو میدم."
پسرک بهطرفم چرخید. به دبیرستانیها میخوره؟ با کتی بچگانه و چهرهای مرموز که دیگر داشت روی اعصابم میرفت، همان جا ایستاده بود. از لحظهای که همدیگر را دیدیم، چشمهایش را تنگ کرده بود.
برای دومین بار در آن روز گفت: "من دستمزد نمیگیرم."
در این هوای ابری و گرفته، فقط چند نفر در حیاط بودند و بیشک ما دو نفر به دو دیوانه میماندیم که روی نیمکت نشستهاند. لیوان کاغذی در دستم پر از چای مجانی بود. این قضیه برای پسرک ایرادی نداشت؛ اما برای من، مردی پنجاهوچندساله با کتوشلوار که وسط بیمارستان دارد با لیوان کاغذی، چای مینوشد، چرا. چند ساعت با قطارهای پرسرعت شینکانسِن سفر کرده بودم که آخرسَر از این حیاط پشتی سر دربیاورم! همین سفر طولانی اتفاقی بسیار نادر برای من بود. پیشتر فقط یک بار به توکیو آمده بودم. از مترو سر درنمیآوردم. ساختمانهای سربهفلککشیده هم که انگار همهشان را از روی همدیگر کپی کردهاند. از هیچکدامشان خوشم نمیآمد و بیشتر از همه، از بیمارستانها نفرت داشتم. تا جایی که در توانم بود، به هر بهانهای از آنها دور میماندم.
"آقای هاتاد!"
در ایستگاه قطار که قرار بود همدیگر را ببینیم، شنیدم کسی اسمم را صدا میزند. وقتی برگشتم، دهانم از تعجب باز ماند.
"ها! یعنی تو..."»
حجم
۱٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه
حجم
۱٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه