معرفی و دانلود کتاب چرتوپیا؛ تاریخ زوال یک اتوپیا به روایت سباستون میکلانکوس + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب چرتوپیا؛ تاریخ زوال یک اتوپیا به روایت سباستون میکلانکوسsubscriptionAvailable

کتاب چرتوپیا؛ تاریخ زوال یک اتوپیا به روایت سباستون میکلانکوس

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۹۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
آیدین سیار سریع
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب چرتوپیا؛ تاریخ زوال یک اتوپیا به روایت سباستون میکلانکوس

داستان چرتوپیا و گرفتن مساحت مربع و آرمان‌های بزرگ فیلسوف بزرگ، افلاطون را که یادتان هست؟ همان شهری ‌که تنها هندسه‌دان‌ها می‌توانند شهروند آن باشند؛ البته خیلی هم شرط سختی نیست چون برای ورود تنها باید گرفتن مساحت مربع را بلد باشید.

این شهر زیبا که آیدین سیار سریع آن را بر اساس آرمان‌های فیلسوف بزرگ، افلاطون بنا کرده قرار است برای خودش آرمان‌شهری باشد، منتهی از نوعی دیگر.

قبلا چرتوپیا را به صورت داستان سریالی و غیر سریالی در طاقچه خوانده‌اید اما آیدین سیار سریع در ویرایش جدید آن که با همکاری نشر چشمه منتشر شده، تغییرات و اصلاحاتی ایجاد کرده است. پس بنابراین چرتوپیا را دوباره و این‌بار کاملتر و از نشر چشمه بخوانید.

چرتوپیا در جزیره‌ای «چِرت» نام (با الهام از پنجمین جزیره بزرگ دریای مدیترانه یعنی «کِرت») در استرالیا قرار دارد که فیلسوف‌شاهی با نام «گذالفون» آن را اداره می‌کند. این شاه، وزیری به نام «سباستوس میکلانکوس» دارد که خاطراتش را از دوران حکومت این پادشاه می‌نویسد.

تاریخ تاسیس این شهر به گفته «آیدین سیار سریع» به سال ۲۰۰۹ بازمی‌گردد. زمانی که یونان بحران اقتصادی را پشت سرگذاشته و دچار بی‌ثباتی سیاسی بود. در این میان عده‌ای از اشراف کشور به دولت پیشنهاد تاسیس مدینه فاضله‌ای دادند اما دولت آن را رد کرد و گفت «برای این نوع کارهای غیرضروری وقتی ندارد» چنین شد که بزرگان، خود به فکر ساختن آرمان‌شهر یادشده افتادند و این شهر را چنان که گفتیم در یکی از جزایر استرالیا (کوکوس) بنا کردند و فراخوان دادند که «هرکس دل در گروی فلسفه افلاطونی دارد» را به عنوان شهروند می پذیرند.

آنها با الهام از کتیبه سردر مدرسه آتن بر سر در شهر خود نوشتند «هرکس هندسه نمی‌داند وارد نشود». این مسئله ورود بسیاری را به شهر با مشکل مواجه می‌کرد، پس به پیشنهاد شاه عبارت «در حد گرفتن مساحت مربع» را در ابرویی با فونت ریز به جمله افزودند و چرتوپیا کم کم رونق گرفت....

سیار سریع در این طنز فرهنگی- اجتماعی با هنرمندی از مفاهیم فلسفی وامگیری کرده و شوخی‌های نمک‌داری باآنها کرده‌است. «چرتوپیا، تاریخ زوال یک اتوپیا» در حقیقت کنایه‌ای طنزآمیز به چگونگی زوال جامعه‌ای است که در سر رویای تاسیس مدینه فاضله می‌پروراند ولی در عمل هر روز از آن دورتر و دورتر می‌شود.

اگر به فلسفه، سیاست، اقتصاد، عشق و هرچیزی از نوع افلاطونی آن علاقه‌مندید. از خواندن خاطرات سباستوس میکلانکوس اعظم لذت خواهیدبرد، البته....

به شرط آن که گرفتن مساحت مربع را بلد باشید.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب چرتوپیا؛ تاریخ زوال یک اتوپیا به روایت سباستون میکلانکوس و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابچرتوپیا؛ تاریخ زوال یک اتوپیا به روایت سباستون میکلانکوس
موضوعرمان، طنز
نویسندهآیدین سیار سریع
انتشاراتنشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۰۲/۱۶
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۳۷ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۱۰۹ صفحه
قیمت کتاب۷۳۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

maryam_z
۱۳۹۸/۱۲/۱۸

نویسنده برای بیان تفکرات خودش، پیرامون مسائل اجتماعی و سیاسی، زبان طنز و درون مایه ی فلسفی رو انتخاب کرده و به همین جهت، به صورت هوشمندانه دست روی مدینه ی فاضله و اندیشه های افلاطون گذاشته. برای من شروع قصه...بیشتر

۰
|قافیه باران|
۱۳۹۸/۱۲/۲۹

بسیار خلاقانه ، شیرین و خواندنی... خاطرات سباستوس لحظه های شادی رو برام ایجاد کرد و از یه کتاب طنز چی غیر این انتظار میره ؟😊 جناب سیار سریع از فلسفه و شخصیتهای یونان به خوبی بهره برده و خواننده واقعا در...بیشتر

۰
_faeze_
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۲/۲۲

کتاب جذاب و بانمکی بود. خوندنش رو توی این روزای قرنطینه توصیه میکنم.

۰
پدرام عسکری
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۳۰

خب شاید هیچ‌وقت مثل این کتاب ، هیجان برای خوندن آثار طنز معاصر ایران نداشتم. طنز ظریف و موقعیت‌های کمیک، پیوند روابط و شخصیت‌های واقعی یونان باستان با عناصر زندگی عصر مدرن و اِشراف نویسنده به حوزه‌های مختلف و اتفاقات...بیشتر

۰
Parsa
۱۳۹۸/۰۳/۰۴

کتاب عالی: موضوع عالی و طنز قوی. واقعا طنزه چون انتقادها و اشارات خنده‌داری به مسائل روز داره. امیدوارم آثار خوب بیشتری از آقای سیارسریع و دیگر نویسند‌ه‌ها ببینم.

۰
maryrad
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۱۵

من کتاب رو خریدم دارم میخونم ، توصیه اش کردم به دوستام اونا اهل کتاب خریدن نیستن . با طاقچه میونه بهتری دارن 😍 الان که دیدم کتاب اینجا هست خیلی خوشحال شدم . دمتون گرم تیم طاقچه که آرشیو خوبی...بیشتر

۰
mari.shamloo
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۱۷

جالب و بامزه بود

۰
فرسا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۹

در یک جمله "عالی بود "

۰
هستیا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۸

یه کتاب طنز فوق العاده

۰
zsmirghasmy
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۴

خیلی خفن بود به شخصه بسی لذت بردم. خلاصه ایی از احوالات کشور بود با یکم تندروی

۰
hamideh noohpisheh
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۰۸

آینه اوضاع و احوال فرهنگی و اقتصادی کشور به زبان طنز

۰
ali
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۲/۲۸

قلم نویسنده خیلی سرگرم کننده بود.داستان خیالی که خیلی هم دور از واقعیت ها نیست.من از خوندنش لذت بردم

۰
⚖️وکیل بعد از این⚖️
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۱۹

کتاب شماره ۲۵ که در طاقچه مطالعه کردم. بعد از خواندن قلعه حیوانات که حالم رو گرفته بود ، به سراغ خواندن چرتوپیا و کتاب تاریخ روی تردمیل رفتم که اول شروع به خواندن چرتوپیا کردم. در یک جمله میتونم بگم بی...بیشتر

۰
Cetiax
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۱۷

صددرصد پیشنهاد میدم درسته که من از فلسفه زیاد سر درنمیارم و متوجه نمیشدم یه سری جاها ، اما این باعث نمیشد از طنز داستان لذت نبرم. از طرفی مفهوم کلی هم قابل تامل بود. درکل ازینکه نویسنده انقد خلاقیت داشت...بیشتر

۰
Luna
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۳۰

فوق العاده بود چرا تموم شد😭

۰

بریده‌هایی از کتاب

maryam_z
۴۱
«احمق! تو آیندهٔ این مملکتِ خراب‌شده هستی. قرار است سکان هدایت هزاران فیلسوف در دستان تو باشد آن وقت در کمال بی‌مسئولیتی به ضیافت شبانه می‌روی و تمام قوانین اتوپیا را نقض می‌کنی؟ شوکران تو را باد و نفرین سقراط همراهت باشد.»
Taba
۴۰
عشق یعنی حال دلت خوب باشد؟ مگر عشق علم روده‌شناسی است؟ می‌خواهی حال دلت خوب باشد خب نعنا بخور. چرا مفهوم عشق را به گند می‌کشی؟
محسن
۱۴
برخی قوانینِ دست‌وپاگیر مانع ورود مهاجران می‌شود. از جملهٔ این موانع، تابلویی بود که با الهام از آکادمی افلاطون در ورودیِ شهر قرار گرفته بود. روی تابلو با حروف بزرگ نوشته بودیم «هر کس هندسه نمی‌داند وارد نشود»! فیلسوف‌شاه بزرگ گذالفنونِ کبیر با همان تدبیر همیشگی‌شان دستور دادند شرط مزبور را کمی آسان‌تر کنیم. پیشنهاد دادند بالای عبارت هندسه یک ابرو باز کنیم و بنویسیم «در حد گرفتن مساحت مربع نیز قبول است».
ali
۱۲
می‌گفتند «قر در کمرم فراوان است، نمی‌دانم کجا بریزم!» این مسئله مدتی ذهنم را به خود مشغول کرد. به‌راستی قر را در کجا باید ریخت؟ همین جا؟ یا جای دیگر؟ آیا قر مفهومی انتزاعی است یا انضمامی؟ شکل هندسی فرضی‌ای که در اثر دادن قر ایجاد می‌شود دایره است یا بیضی؟ اصلاً آیا این بحث در هندسهٔ مسطحه قرار می‌گیرد یا هندسهٔ فضایی؟ سرعت پرتاب قر چه‌قدر باشد تا با شتابی معادل یک متر در ثانیه از فضای هندسیِ ایجادشده بیرون نزند؟ اقلیدس یا فیثاغورس؟
MhmD
۱۱
هراکلیتوس مثال معروفی دارد که می‌گوید: «نمی‌توان در یک رودخانه دوبار پا گذاشت. چرا که هنگامی که برای بار دوم از آن عبور می‌کنیم، دیگر نه آن رودخانه رودخانهٔ قبلی است و نه تو آن آدمِ قبلی.»
saaadi_h
۱۰
آیا سقراط و آگاتون و الکیبیادس و آریستوفانس و چند فیلسوف دیگر در کتاب ضیافت افلاطون دور هم جمع شدند تا به این نتیجه برسند که عشق یعنی حال دلت خوب باشد؟ مگر عشق علم روده‌شناسی است؟ می‌خواهی حال دلت خوب باشد خب نعنا بخور. چرا مفهوم عشق را به گند می‌کشی؟
(:Ne´gar:)
۱۰
اما آن روز فروشگاه منطقی کاملاً خالی شده بود و تنها آقای منطقی، صاحب فروشگاه، در حال جمع کردن تتمهٔ وسایل بود. از او پرسیدم چرا مغازه را جمع کرده است. حکیمانه پاسخ داد «ما منطقی بودیم اما بازار منطقی نبود.»
کتابخوار
۹
عموجلاد که آخرین قطرات شوکران را روی بستنی خالی می‌کرد گفت «این شوکَـ ... چیز است... شوکَلات است! شوکَلات دوست داری عموجان؟» غلطی: «آری، آری... همه‌اش را بریز!»
زیبا بلوکی
۸
ساعت هفت و سی دقیقهٔ صبح فیلسوف ـ خدمت‌کار که پیرزنی سرحال و راست‌قامت به نام آناماریاست صبحانه‌ام را روی میز چرخ‌دار به اتاق آورد. بی‌آن‌که کوچک‌ترین تغییری در صورت سرد و رنگ‌پریده‌اش ایجاد شود بشقاب نیمرو را به همراه چای و شکر و زیتون روی میز چید و ناگهان برگشت و با چشم‌های طوسیِ ترسناکش نگاهم کرد. یا سقراط حکیم! گویی این پیرزن از سرزمین مُردگان آمده بود. من بارها دقت کرده‌ام، کنتراستش هم کنتراست آدم معمولی نبود. کدر بود اغلب. آب دهانم را قورت دادم و گفتم «جانم آناماریای عزیز؟» با صدای خفه و هراسناکش پرسید «اول مرغ یا تخم‌مرغ؟» خوشحال شدم که روزم با سؤال سخت فلسفی آغاز شده است. گفتم «آناماریای عزیز هنوز بین فلاسفه و حکما این مسئله موردبحث است که در بادیِ امر کدام‌یک بوده است. اگر مرغ اول بوده باشد که...» رشتهٔ کلامم را پاره کرد. «نادان! می‌گم اول مرغت رو کوفت می‌کنی یا تخم‌مرغت رو؟» بعد زیرلب غر زد «همه‌چی رو تو این خراب‌شده فلسفی می‌کنند.»
saaadi_h
۷
دیوس کلتش را به سمت پلیتکوس نشانه رفت و گفت «بار آخرت باشد که نام مرا با “ث” بیان می‌کنی.»