معرفی کتاب پاندای محجوب بامبو به دست با چشمهایی دور سیاه، در اندیشهی انقراض
«پاندای محجوب بامبو به دست با چشمهایی دور سیاه، در اندیشهی انقراض» نوشتهی جابرحسینزاده، یک رمان طنز اجتماعی است.
حامد مهندس جوان سی و یکی-دوسالهای است که خانهای مجردی در محله شهرک نفت دارد. ماجراهای کتاب، در برخورد او با آدمهایی که به خانهاش رفت و آمد دارند شکل میگیرد و به اقتضای ساختار پستمدرن اثر که برخاسته از ذهن آشفته و مغشوش او است در قالب تک گویی درونی و به صورت غیرخطی پیش میرود. حامد قبلا عاشق دخترداییاش بوده، عشقی ناکام که در جوانی او را آزرده کرده است. ترسهای کودکی، عشق زمان نوجوانی، حساسیتهای دوران دانشجویی، ناکامی عشقی جوانی، سبک زندگی بعد از آن و البته محیط اجتماعیای که راوی در آن نفس میکشد، وضعیت روانی خاصی برای او به وجود میآورند، بهگونهای که سهچهار سال است مراجعاتش را به روانپزشک شروع کرده تا بتواند راهی برای تحمل این دنیا و آدمها پیدا کند.
شخصیتهای رمان از راوی گرفته تا آنهایی که بعدا وارد ماجرا میشوند، جوانی که سودای سفر دارد، مریدی که به دنبال مراد دیوانهاش است، دختری که در پی کشف و توصیف راز و رمز کائنات است، عمهای که در خیالش، عاشق سربازی آلمانی است و آدمهایی که به مطب روانپزشکان رفتوآمد میکنند، در زندگیشان به پوچی میرسند و با نادانیشان، طنزی تلخ میآفرینند.
«دراز کشیدهام روی تخت و روزبه دارد نوار مرزی کمرم را ماساژ میدهد و مرتب مزخرف میگوید. برای همین گاهی مجبورم صدایی دربیاورم شبیه صدای خنده. کیسهی آبگرم هم چند سانت بالاتر گرمای سوزانش را سخاوتمندانه فرو میکند توی مُهرهها و غضروفهای فشردهشده و معیوبِ میانشان. روزبه دو شَستش را گذاشته آنجا و حول محور ثابتی میچرخاندشان. میپرسد این مشکل کمرت را از پدرت ارث بردهای. باز برایش میخندم. حالیام میکند ایندفعه جدی بوده سؤالش.
- نه. فاصلهی سه چهارتا از مُهرههام کم شده… احتمالاً وقتی بچه بودم از جایی افتادهم زمین یا یه همچین چیزی. یهبار هم درِ یه چاه رو… .»
حدیث سرگشتگی و جنونوارگی بخش مهمی از مشکلات نسل جوان طبقه متوسط جامعه است که از زبان حامد روایت میشود. زبان اثر، جاندار، طبیعی، آشنا و بهروز است و دغدغهها، سبک زندگی و شیوهی گفتار آدمها را با بیانی طبیعی بازتاب میدهد. طنز داستان نیز همین ویژگیها را دارد. طنزی روزآمد، واقعنما، جاندار و موفق در ایجاد تعادل میان واقعنمایی و اغراق؛ گویی نویسنده آینهای در به دست گرفته تا در آن، گفتوگوهای درونی و بیرونی نسل جوان طبقهی متوسط و دغدغههای اجتماعی، فردی و سیاسیاش را بازتاب دهد، به عمقش برود و بعد طنزآمیز آن را کشف کند.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب پاندای محجوب بامبو به دست با چشمهایی دور سیاه، در اندیشهی انقراض و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب الکترونیکی
نام کتاب
پاندای محجوب بامبو به دست با چشمهایی دور سیاه، در اندیشهی انقراض
این کتاب دومین کتابیه که از مجموعه طنز جهان تازه دم نشر چشمه خوندم.(اولیش کتاب فروش خیابان ادوارد براون بود.)و خب انقدری از نظرم جالب بودن که بقیشون رو هم بخونم.
کتاب از زبان شخصی روایت میشه که به نظر می...بیشتر
۰
آرام
۱۳۹۹/۰۴/۲۵
🐼پاندای محبوب بامبو به دست با چشم هایی دور سیاه ,در اندیشه انقراض :)
.
پسر مهربون قصه ی ماهم با وجود مشکلاتی ک داره , از جمله خوب نبودن حال درونش ,
در اندیشه ی انقراضه:(
مشکلاتی که ریشه دونده در بین جوانا...بیشتر
۴
کلوچه کتابخوان
۱۳۹۸/۰۵/۲۵
متفاوت بود و ارزش خوندن رو داشت.
داستان راجببه توهمات مردی هست که افراد و شرایط اطرافش رو با مراجعه به روانپزشک و تحت مصرف دارو تحلیل میکنه. باید بگم که اصلا همون افراد و شرایط زندگیش موجب به ایجاد مشکلاتش...بیشتر
۰
ha.behrouzi
۱۳۹۶/۰۶/۱۸
بسیار کتاب زیبا و دل چسبیه ،نویسنده کاکلا هوشمندانه طبقه ی متوسط رو به بالای شهری و دغدغه هاشو نشون داده
۰
مارتینوس بایرینک
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۱۲/۲۶
عالی👌اینجورطنزا رو واقعا میپسندم ...
داستانش دقیقا مثل اسم کتاب یکمی گیج کنندس و ممکنه بعضی جاهاشو متوجه نشیم *داستان درمورد یه پسری۳۰ سالس که مشکل روانی داره و اینطور که معلوم بود بیخیال همه چیزه
طرز حرف زدن و توصیفاتش عالی...بیشتر
۰
up
۱۳۹۸/۰۵/۲۶
جالب بود👌
۰
sanaw
۱۳۹۴/۰۹/۰۱
خیلی جذابه !
۰
sz
۱۳۹۴/۰۶/۱۶
بسیار عالی. روان. شیوا. کتاب بدون آنکه بهانهای دست سانسورچی بدهد، گوشههای جالبی از یک برش اجتماعی /زمانی را با جزئیات به تصویر کشیده است.
ممنون از طاقچه و از نشر چشمه
بچههای همسایهی طبقهبالایی چهارنعل گذاشتهاند دنبال همدیگر. همسایهی بالایی یک دختر دارد، احتمالاً سهساله و یک پسرِ احتمالاً پنجساله. تقریباً تمام ساعتهایی که بیدارند میدوند دنبالِ هم. نمیدانم چرا. این را هم نمیدانم کدامشان پیِ آن یکی میدود. ولی چیزی که مسلم است هر کدامشان بیشتر از یک جفت پا دارند. یعنی اگر اینها چند جفت پای اضافه نداشته باشند، حتماً همسایهی بالایی بهجای بچههایش از یک گله گورخر نگهداری میکند. یک جفت شیر ماده هم توی کمدِ اتاقخواب قایم کردهاند که هر وقت من میخوابم، نیمساعت بعدش از توی کمد میپرند بیرون و میافتند دنبال گورخرها.
سپیده
۹
همین را کم داشتیم. از هر کسی یک جملهی طلایی دارد که گمانم جایی نوشته و چند روز یکبار مرورشان میکند تا از یادش نروند. ناپلئون گفته کسی که میترسد شکست بخورد، حتماً شکست خواهد خورد. فلانی گفته میم را از مشکلات بردارید تا تبدیل شود به شکلات. علیرضا گفته بعد از ساعت ششِ غروب کربوهیدرات نخور. یک نفر از افریقا گفته ببخش ولی فراموش نکن. و حالا اردلان از یک نیمکرهی دیگر تخم دوزردهای صادر کرده که تا میتوانی خوش بگذران
Hana
۸
«همهچیز پوچه. حامد، سنگینیِ این پوچی داره لهم میکنه.»
«زرتوپرت نکن جانِ من. چایی بزن.»
Hana
۸
میگفت وقتی بتوانی خودت را در حال انجام آن کاری که آرزویش را داری تصور کنی یا بتوانی تصور کنی همان جایی هستی که همیشه میخواستی باشی، حتماً به آن چیزها خواهی رسید. فقط نباید به خودت بگویی من «میخواهم» اینطور شود یا آنطور شود، باید دقیقاً با تمام جزئیات خودت را در همان حالت یا همان جا تصور کنی. وقتی بهش گفتم نمیتوانم با تمام جزئیات تصور کنم تبدیل شدهام به یک درخت در جنگلهای جزیرهی جنوبی نیوزیلند و پرندهها روی شاخههایم لانه ساختهاند، خندید
Hana
۷
«خانوم بلوچزاده... یه حالتیام... اینجا نشستهام ولی انگار نیستم اینجا... هیچ جا نیستم. انگار قبلِ اینکه تَشتک رو روی سرم پِرِس کنن، ترکیدهم... من دیگه وجود ندارم... ما هیچکدوم وجود نداریم. نبودیم از اول...»
سپیده
۶
اساساً وقتی زبان آدمیزاد حالیات نمیشود، من که نمیتوانم بروم برایت یک کارشناس امور حشرات بیاورم مشکل نفهمیات را حل کند. کافی است فقط چند لحظه فکر کنم به اینکه تعدادتان چندصد یا چند هزار برابر انسانهاست. پاندای چینی یا یوز ایرانی هم که نیستید آدم بیاید نازتان را بکشد.
miss_yalda
۶
قرمهسبزیها همیشه دیر یخشان باز میشود. اعتمادبهنفسِ روبهرو شدن با دنیای جدید را ندارند.
کلوچه کتابخوان
۵
کلا این جماعت را هیچوقت درک نکردهام که برمیدارند حیوانات را با صفت و معیارهای انسانی میسنجند. انگار بگویی خرگوش نخری ها، تمامشان خسیساند. چرا از این طوطیهای کلاهبردار آوردهای خانهات؟ بهجایش پلاتیپوس بخر، از هر انگشتش یک هنر میریزد.
Hana
۵
مغزِ پارانوئید دستبهسینه آنجا ایستاده و با کف پای راستش تکیه داده به دیوار و پوزخند میزند. سرش را انداخته پایین و نگاهم نمیکند.
golnaz
۴
میزان آرامش تابعی است از محیط احاطهکنندهی آدمیزاد که احتمالاً بالای یکی از قلههای کوههای سویس به حداکثر میرسد و در قلب ساختمانی پُر از تولیدیِ لباس در بنگلادش، به حداقل.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
این کتاب دومین کتابیه که از مجموعه طنز جهان تازه دم نشر چشمه خوندم.(اولیش کتاب فروش خیابان ادوارد براون بود.)و خب انقدری از نظرم جالب بودن که بقیشون رو هم بخونم. کتاب از زبان شخصی روایت میشه که به نظر می...بیشتر
🐼پاندای محبوب بامبو به دست با چشم هایی دور سیاه ,در اندیشه انقراض :) . پسر مهربون قصه ی ماهم با وجود مشکلاتی ک داره , از جمله خوب نبودن حال درونش , در اندیشه ی انقراضه:( مشکلاتی که ریشه دونده در بین جوانا...بیشتر
متفاوت بود و ارزش خوندن رو داشت. داستان راجببه توهمات مردی هست که افراد و شرایط اطرافش رو با مراجعه به روانپزشک و تحت مصرف دارو تحلیل میکنه. باید بگم که اصلا همون افراد و شرایط زندگیش موجب به ایجاد مشکلاتش...بیشتر
بسیار کتاب زیبا و دل چسبیه ،نویسنده کاکلا هوشمندانه طبقه ی متوسط رو به بالای شهری و دغدغه هاشو نشون داده
عالی👌اینجورطنزا رو واقعا میپسندم ... داستانش دقیقا مثل اسم کتاب یکمی گیج کنندس و ممکنه بعضی جاهاشو متوجه نشیم *داستان درمورد یه پسری۳۰ سالس که مشکل روانی داره و اینطور که معلوم بود بیخیال همه چیزه طرز حرف زدن و توصیفاتش عالی...بیشتر
جالب بود👌
خیلی جذابه !
بسیار عالی. روان. شیوا. کتاب بدون آنکه بهانهای دست سانسورچی بدهد، گوشههای جالبی از یک برش اجتماعی /زمانی را با جزئیات به تصویر کشیده است. ممنون از طاقچه و از نشر چشمه
اسمشو هر کار کردم نتونستم حفظش کنم🤣🤣🤣🤣😂😂