«بودن آسان نیست» مجموعه اشعاری از ویلادیمیر هولان به ترجمه و انتخاب علیرضا حسنی است.
هولان در سال ۱۹۰۵ در پراگ زاده شد. کودکیاش را در فضایی روستایی گذراند و دبیرستان را در پراگ تمام کرد. اولین مجموعه شعرش را در سال ۱۹۲۶ منتشر کرد. بعد در اداره تامین اجتماعی مشغول شد و دفتر شعری هم در همان سالها چاپ کرد. در سال ۱۹۲۹ سفری به ایتالیا داشت که تاثیر زیادی بر سبک شاعرای او داشت. از سال ۱۹۹۳ به ویراستاری مجله هنری زیووت پرداخت و از سال ۱۹۴۰ تمام وقتش را صرف نوشتن و سرودن کرد و بیش از بیست مجموعه شعر به یادگار گذاشت. هولان سبکهای شاعری متفاوتی را تحت تاثیر حال و هوای زمان خود تجربه کرده است. سبک شعری رایج چکسلواکی و بزرگانی مانند ویژلاو نزوال، یاروسلاو زیفرت و کنستانتین بیبل که بیش از خیالپردازانه و رنگارنگ و به نوعی سوررئالیسم و دادائیسم بومی بود. سبکی که او در سالهای جنگ جهانی در پیش گرفت و بر واقعیتهای تلخ و هیجانزدگی در لحن و فضا و مضامین ملی متمرکز بود و گونهای از سرایش که پس از آزادسازی کشورش در ۱۹۴۵ رواج یافت که پر از امیدواری و دلگرمی سالهای بعد از جنگ بود.
او به اتهام فرمالیسم منحط و طرفداری از شوروی مدتی هم مورد بیمهری قرار گرفت و اشعارش تا سال ۱۹۶۳ مجوز چاپ نیافتند. این انزوا برای او موهبتی شد تا عالیترین شعرش را بگوید. شعری که احساس ناخشنودی، تحقیر، اضطراب، یأس و سردرگمی شخصی را، بسیار پُرقدرت با جوّ سرکوب و رُعب اجتماعی درمیآمیخت:
برای بودن... ناگزیر به زیستنی،
اما تو نخواهی بود، چرا که زنده نیستی،
و تو زنده نیستی، چرا که عشق نمیورزی
زیرا عشق نمیورزی حتا به خودت، همسایهات بهکنار..
بعد از سال ۱۹۶۳ ورق برگشت و سه مجموعه شعر هولان، «پیشروی»، «گفتوگوی سهطرفه» و «درد» پشت سر هم به چاپ رسید. شعر بلند متفکرانه ـ نمایشیِ «شبی با هملت» او هم در ۱۹۶۴ ــ چهارصدمین سال تولد شکسپیر ــ انتشار یافت. در ۱۹۶۵ به بهانهٔ شصتمین سال تولدش، هولان عنوان «شاعر ملی»، بالاترین جایزهٔ ادبی رسمی را دریافت کرد.
در این کتاب اشعار منتخبی از «پیشروی»، «گفتوگوی سهطرفه»، «درد»، «آخرین نفس»، بخش اول از شعر «شبی با هملت» و تعدادی از اشعار پراکنده هولان را با ترجمه روان و زیبای علیرضا حسنی میخوانید.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب بودن آسان نیست و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
چرا ما سادگی را فقط آنگاه میفهمیم که دل شکسته است
و ما ناگهان خودمانایم، تنها و بیسرنوشت.
AmirHossein
۵
برای بودن... ناگزیر به زیستنی،
اما تو نخواهی بود، چرا که زنده نیستی،
و تو زنده نیستی، چرا که عشق نمیورزی
زیرا عشق نمیورزی حتا به خودت، همسایهات بهکنار...
AmirHossein
۴
زیستن وحشتناک است چرا که باید سَر کُنی
با واقعیت هراسناک این سالها.
negar
۳
باران گرفته است.
سرخی محو میشود از کوکب
قاتل دستهایش را در چاه میشوید.
negar
۲
لبخندهای زیادی هست.
اما من به سختترین میاندیشم
سادهترین لبخند.
negar
۲
هملت گفت: «تنها آنگاه که با مرگ پیمان صلح بندید،
خواهید فهمید که همهچیز زیرِ این خورشید واقعاً تازهست...
Maryam
۲
چه زندگیای داشتهای؟ شناخته را به خاطر ناشناخته ترک کردی
و سرنوشتت؟ فقط یکبار به روی تو خندید
و تو آنجا نبودی.
negar
۱
چرا ما سادگی را فقط آنگاه میفهمیم که دل شکسته است
و ما ناگهان خودمانایم، تنها و بیسرنوشت.
مهرنوش
۱
چرا ما سادگی را فقط آنگاه میفهمیم که دل شکسته است
و ما ناگهان خودمانایم، تنها و بیسرنوشت.
مهرنوش
۱
ناپایداریِ هر چیزِ مقدسی چنان ترسناک بود
که بسیاری از ما چهبسا شادمانه ایمان میآوردیم
به جاودانگی جسم.
نظر شما دربارهٔ این کتاب