شیار ۱۴۳
۴٫۴از ۲۵ نظر

دانلود کتاب شیار ۱۴۳

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
۴٫۴از ۲۵ نظر
۴٫۴از ۲۵ نظر
۴٫۴از ۲۵ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب شیار ۱۴۳

این کتاب داستان زنی به نام الفت را روایت می کند که در انتظار پسر خود خبر خوشی دریافت کرده و به آن دل می بندد. تا این که...

این کتاب برگرفته از فیلم موفق شیار ۱۴۳ است که در سی و دومین جشنواره فیلم فجر جوایز بسیاری از جمله بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را از آن خود کرد.

بخش عمده این کتاب حول حوادث عملیات والفجر مقدماتی در جریان است و نویسنده در آن سعی کرده است تا فضای بومی شهرستان بیجار را به تصویر بکشد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۴)
maryambaghery
۱۳۹۶/۱۱/۱۸

خیلی خوووووووب بود

زیـنـب🍃🌸
۱۳۹۶/۰۹/۱۱

کتاب خوبی بود و فیلمش هم که عالی

سامیار
۱۳۹۵/۱۱/۱۱

هم فیلمش عالی بود هم کتابش ....تکه ....بیست

reza1001
۱۳۹۵/۰۸/۲۷

فیلمش خوب بود...بله....راجب به کتاب هم بگید، که دوستان دیگر استفاده کنند!

🌾ساغر🌾
۱۳۹۵/۰۸/۲۷

فیلمش که بسیار جذاب بود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۵)
مردم می‌گویند: غم آخرتان باشد. غم که آخر ندارد؛ آخر غم مرگ است. با مرگ، غم به پایان راه خود می‌رسد.
حکیمی
ـ صلوات را خدا گفت، جبرئیل بارها گفت، از شأن مصطفی گفت، صلوات بر محمد.
حکیمی
و پرسیده بود: «اعدام یعنی چه؟...» هادی بی‌پروا گفته بود: «یعنی که او را تیرباران کرده‌اند. تیر زده‌اند تو قلبش و او را کشته‌اند.» همان وقت شوکی به دل پسر نشسته و دریافته بود که مرگ هم در میانِ های هوی این عالم، جا و مکانی دارد.
maryambaghery
تو همین سر به قفس کوفتن‌ها و این در و آن در زدن‌ها، خبری رسید که گُل از گُل شکوفاند. فتوای امام: رفتن به جبهه، واجب کفایی است و اذن پدر و مادر لازم ندارد. بچه‌ها دیگر رو پا نبودند.
maryambaghery
بیجاری‌ها با دین و ایمان بودند، کُرد بودند؛ اما شیعه. به معصومین عشق داشتند. اعیادشان و سوگواری‌شان برای معصوم داغ‌تر از هر شهری بود. عاشورای‌شان نظیر نداشت. عید فطر را از نوروز دوست‌تر داشتند. اگر برای نوروز از یک هفته یا ده روز قبل در تدارک بودند، برای عید فطر از دیدن هلال مبارک ماه، از اول آن به پیشباز می‌رفتند. از آن گروه کُردها نبودند که بروند در سنندج و پاوه و مهاباد آتش به پا کنند و خون بریزند. در بگیر و ببند و شلوغی‌های انقلاب هم دست روی دست نگذاشته و تماشاگر نبودند. مجلس داشتند، سخنرانی، تظاهرات، شعارنویسی. بعد انقلاب هم که دولت مرکزی قوی نبود. درست است که گروهک‌ها، آدم به شهرها می‌فرستادند که برایشان تبلیغ کنند و تخم هرج و مرج در شهرها بپاشند؛ اما بیجاری‌ها قرص و محکم سر جایشان بودند و بر سر عقایدشان پای می‌فشردند. حرف این بود: «ما آقای خمینی را قبول داریم.» با این همه، اوضاع بدجوری شیر تو شیر بود.
زیـنـب🍃🌸
والشمس عکسِ رویت، سلطان گدایِ کویت، ولیل وصفِ مویت، صلوات بر محمد.
حکیمی
ـ یونس ز بطن ماهی، ز دل کشید آهی، یارب تو هر پناهی، صلوات بر محمد. ـ
حکیمی
یوسف افتاد در چاه، با سوز و ناله و آه، فرمود خدای یکتا، تو قادری ز هر جا، صلوات بر محمد.
حکیمی
یعقوب به کنجُ زانو، ناله نمود شب و روز، یارب یوسفم کو؟ صلوات بر محمد.
حکیمی
فاصله‌ها حالا چه بی‌مقدارند. مرزها چه گم‌اند. مرز بین زندگی و مرگ، باریک باریک است. نمی‌بینی‌اش. محو. و این لحظه عجب قشنگ است. چه خوب که آدم آن را مزمزه کند. روی زبانش بچشد. چه خوب که آدم عمر کند برای چنین لحظه‌ای.
حکیمی

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۶۸ صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۱۰/۲۷
شابک۹۷۸-۶۰۰-۱۷۵-۸۲۶-۳
تعداد صفحات۲۶۸صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۱۰/۲۷
شابک۹۷۸-۶۰۰-۱۷۵-۸۲۶-۳