«کارت پستالهایی از گور» اثر نویسنده اهل بوسنی امیر سولیا گیچ است. او زاده ۱۹۷۵ در شهر براتوناس است که با شروع پاکسازی مسلمانان به دست صربها در سال ۱۹۹۲ با خانوادهاش به سربرنیتسا کوچید. پس از جنگ در دانشگاه سارایوو علوم سیاسی خواند. سولیاگیچ یک دوره بهعنوان وزیر آموزش و پرورش فعالیت کرد و در سال ۲۰۱۴ نیز به عنوان نامزد مسلمان در انتخابات ریاست جمهوری بوسنی و هرزگوین شرکت نمود. این کتاب یادداشتها و خاطرات او از کشتار سربرنیتسا است:
«من اهل سربرنیتسا هستم. در واقع اهل جای دیگری هستم. اما خودم انتخاب کردهام که سربرنیتسایی باشم. من معتقدم محل تولد در مقایسه با محل مرگ اصلاً اهمیتی ندارد. اولی هیچ چیز خاصی را در مورد ما بیان نمیکند؛ جز مشتی اطلاعات جغرافیایی. اما محل مرگ میتواند چیزهای زیادی را در مورد تفکرات، اعتقادات و انتخابهایی که کردیم و تا آخر به آنها پایبند بودیم را، بیان میکند.
شاید همه اینها اشتباه باشد، شاید انسان نتواند خودش محل مرگش را انتخاب کند، همانطور که محل تولدش را نمیتواند انتخاب کند. آنها هم همانجایی مردند که در آن متولد شده بودند. همانجایی که در سالهای جنگ در آن، دنبال جانپناه و مأمنی میگشتند و سرانجام، آنچه دنبالش بودند را پیدا کردند و در همانجا در نهایتِ رنجی مشترک، روزها را یکی پس از دیگری سپری کردند. آنها سربرنیتسا را برای این انتخاب کرده بودند که نجات یابند، و سربرنیتسا نیز آنها را انتخاب کرده بود تا مرگشان را همانقدر وحشتناک رقم بزند!»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب کارت پستال هایی از گور و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
من معتقدم محل تولد در مقایسه با محل مرگ اصلاً اهمیتی ندارد. اولی هیچ چیز خاصی را در مورد ما بیان نمیکند؛ جز مشتی اطلاعات جغرافیایی. اما محل مرگ میتواند چیزهای زیادی را در مورد تفکرات، اعتقادات و انتخابهایی که کردیم و تا آخر به آنها پایبند بودیم را، بیان میکند.
سیّد جواد
۸
من معتقدم محل تولد در مقایسه با محل مرگ اصلاً اهمیتی ندارد. اولی هیچ چیز خاصی را در مورد ما بیان نمیکند؛ جز مشتی اطلاعات جغرافیایی. اما محل مرگ میتواند چیزهای زیادی را در مورد تفکرات، اعتقادات و انتخابهایی که کردیم و تا آخر به آنها پایبند بودیم را، بیان میکند.
سیّد جواد
۶
من زنده ماندم. اسمم میشد هرچیزی باشد؛ محمد، ابراهیم، اسحاق، مهم نیست. مهم این است که زنده ماندم، خیلیهای دیگر زنده نماندند. من همانطور ی زنده ماندم که خیلیها همانطور ی مردند! بین زنده ماندن من و مرگ آنها هیچ تفاوتی وجود ندارد. من ماندم، ماندم تا در جهانی زندگی کنم که مرگ دیگران بر آن، داغی ابدی و جبرانناپذیر نهاده بود.
کاربر ۸۴۰۶۰۸
۱
همسایهها، خود را تسلیم نیروهای جدید صرب کردهاند و در عوض صربها هم قول دادهاند تا امنیت و آزادی آنها را تا رسیدن به شهر توزلا تامین کنند. مادربزرگم، (مادر پدرم)، هم روز گذشته به مخفیگاهمان در جنگل رفته و دنبالمان گشته بود تا ما را هم متقاعد کند که خودمان را تسلیم کنیم. سه ماه بعد فهمیدیم که تمام اقواممان، همانهایی که خودشان را تسلیم کرده بودند، تیرباران شدهاند.
زهرا سادات
۱
«غیرنظامیکردن» واژهای بود که از بهار ۱۹۹۳ وارد زندگی روزمره مردم شد. درحالیکه یک دسته از مردم فکر میکردند این واژه مترادف تسلیم شدن است، اکثریت بر این باور بودند که این لغت به معنای خاتمه جنگ است. هیچکس هیچ تصوری از اینکه غیرنظامیکردن و خلع سلاح میتواند چگونه و چه شکلی باشد، نداشت. اما معنا و مفهوم این اصطلاح این بود که تمامی سربازان میبایست سلاحهای خود را تحویل میدادند و از منطقه تحت محاصره خارج میشدند.
زهرا سادات
۱
«غیرنظامیکردن» واژهای بود که از بهار ۱۹۹۳ وارد زندگی روزمره مردم شد. درحالیکه یک دسته از مردم فکر میکردند این واژه مترادف تسلیم شدن است، اکثریت بر این باور بودند که این لغت به معنای خاتمه جنگ است. هیچکس هیچ تصوری از اینکه غیرنظامیکردن و خلع سلاح میتواند چگونه و چه شکلی باشد، نداشت. اما معنا و مفهوم این اصطلاح این بود که تمامی سربازان میبایست سلاحهای خود را تحویل میدادند و از منطقه تحت محاصره خارج میشدند.
زهرا سادات
۱
سرانجام به سازمان ملل اطمینان کردیم. ما که از نبرد برای زنده ماندن خسته و فرسوده شده بودیم، مراقبت از خودمان را به دیگران سپردیم.
احسان رضاپور
۰
من معتقدم محل تولد در مقایسه با محل مرگ اصلاً اهمیتی ندارد. اولی هیچ چیز خاصی را در مورد ما بیان نمیکند؛ جز مشتی اطلاعات جغرافیایی. اما محل مرگ میتواند چیزهای زیادی را در مورد تفکرات، اعتقادات و انتخابهایی که کردیم و تا آخر به آنها پایبند بودیم را، بیان میکند.
شاید همه اینها اشتباه باشد، شاید انسان نتواند خودش محل مرگش را انتخاب کند، همانطور که محل تولدش را نمیتواند انتخاب کند.
احسان رضاپور
۰
اینجا همانجایی است که بسیاری از اولین اتفاقات زندگیام در آن روی داده است. جایی که یک حس میان همه ما مشترک بود، حس تنها بودن در این کهکشان. حسی که تنها یک انسان محکوم به مرگ میتواند آن را درک کند. نگاه هر کدام از ما به دیگری حکایت از آن داشت که به احتمال زیاد فردا یکدیگر را نخواهیم دید. حسی ناشی از شکست، انگار که قرار نیست هیچ چیز تغییر کند.
زهرا سادات
۰
بعضی وقتها درحالیکه هنوز درگیریها در جریان بودند با کوبیدن روی قابلمه و ظروف و هرچیزی که دم دستشان بود، چنان سر و صدایی به راه میانداختند که مو را بر بدن سیخ میکرد. و بعد صدای هماهنگ هزاران گلو که فریاد میزدند: «الله اکبر»، این صدا، هم صربها را میترساند و هم باعث غلبه بر احساس ناتوانی خود رزمندگان میشد.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
این کتاب بیشتر به این دلیل قلبتون رو به درد می اره چون همه ی اتفاقاتش براساس واقعیته
حادثه بوسنی هرزگوین لکه ننگی بر پیشانی اروپا ، واقعا باعث تأسف هست ، چرا هیچ فیلم و مستندی در مورد این فاجعه ساخته نمیشه؟
خوب بود
نویسنده با این که حرفه اش نویسندگی نیست قلمی شیرین دارد. به واقعیت های ظریف اما بسیار مهم و تکان دهنده اشاره و سعی کرده که بی طرفی اش را حفظ کند.
خوبه