
کتاب خاطرات جنگ
معرفی کتاب خاطرات جنگ
کتاب خاطرات جنگ نوشتهی سیمون دو بووار با ترجمهی صدف محسنی روایتی از سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۱ و تجربهی او در میانهی جنگ جهانی دوم است. این کتاب که بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه آن را منتشر کرده است، دفترهای روزانهی بووار را در دورهای پرآشوب گرد هم آورده و تصویری نزدیک از زندگی او در پاریس، رابطهاش با سارتر و مواجههاش با جنگ ارائه میدهد. یادداشتها از صبحانه در کافهها و قدمزدن در خیابانها تا خبرهای جبهه، آژیر خطر، ترس از بمباران و نگرانی برای عزیزان را در بر میگیرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب خاطرات جنگ
کتاب خاطرات جنگ مجموعهای از هفت دفتر یادداشت است که سیمون دو بووار در سالهای آغازین جنگ جهانی دوم نوشته است. این دفترها بخشی از مجموعهی بزرگتری از خاطرات او بهشمار میآیند اما در آن کتاب بهطور مستقل منتشر شدهاند تا در کنار مکاتبات بووار و سارتر، تصویر کاملتری از آن دوره بسازند. در مقدمهی سیلوی لوبن دو بووار توضیح داده شده که چگونه این یادداشتها شکافهای زمانیِ نامهها را پر میکنند؛ روزهایی که دو عاشق کنار هم بودهاند و دیگر نامهای ردوبدل نشده، یا دورهی اسارت سارتر که فقط دفتر روزانهی بووار بهروز شده است. در کتاب خاطرات جنگ خواننده با روزنوشتهایی روبهرو است که از ۱ سپتامبر ۱۹۳۹، همزمان با اعلام حمله به لهستان، آغاز میشود و تا اوایل ۱۹۴۱ ادامه پیدا میکند. بووار در این نوشتهها از کافههای پاریس، خیابانها، صفهای طولانی، ماسکهای گاز، آژیرهای خطر، خاموشی شبانه و شایعات جبهه مینویسد و در کنار آن از دوستیها، معاشرتها، عشق، حسادت، خستگی، بیخوابی و تلاش برای ادامهدادن زندگی روزمره حرف میزند. مقدمهی مترجم، صدف محسنی، جایگاه این دفترها را در زندگی فکری و شخصی بووار توضیح داده و نشان داده است که چگونه تجربهی جنگ او را از جستوجوی صرفِ خوشبختی فردی به درگیری با «داستانی جمعی» و تأمل دربارهی زنانگی و وضعیت زنان کشانده است. کتاب خاطرات جنگ علاوهبر مقدمهها، بدنهای پیوسته از یادداشتهای تاریخدار دارد که در آن بووار همزمان با ثبت وقایع، به خواندن، نوشتن، فلسفه، روابط عاطفی و ترس از مرگ نزدیکانش میپردازد و تصویری زنده از زیستن در سایهی جنگ ترسیم میکند.
خلاصه داستان خاطرات جنگ
کتاب خاطرات جنگ بر پایهی دفترهای روزانهای شکل گرفته که سیمون دو بووار در سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۱ نوشته است. او از روز اعلام حمله به لهستان در کافهای در پاریس شروع میکند و قدمبهقدم تغییر فضای شهر را ثبت میکند: از بیخبری و شوخیهای اولیه تا اعلام بسیج عمومی، اعزام سارتر به جبهه، صفهای ماسک گاز، خاموشی شبانه و آژیرهای خطر. در کنار خبرهای جبهه و شایعات سیاسی، بووار جزئیات زندگی روزمرهاش را مینویسد؛ صبحانه در کافه سه تفنگدار، ناهار در دُم و لاکوپل، دیدن فیلمها و کنسرتها، بحثهای سیاسی در کافه فلور، و تلاش برای کارکردن و نوشتن در میانهی اضطراب. محور عاطفی کتاب، دلهرهی مداوم او برای سارتر و ژک، تجربهی تنهایی، و نوسان میان ترس، بیحسی، امیدهای کوتاه و بازگشتِ هراس است. این دفترها هم ثبت دقیق فضای پاریسِ زمان جنگاند و هم تلاشی برای فهمیدن خود و جهان در لحظهای بحرانی.
چرا باید کتاب خاطرات جنگ را بخوانیم؟
خواندن خاطرات جنگ امکان همراهی نزدیک با ذهن و زندگی سیمون دو بووار در میانهی جنگ را فراهم میکند؛ نه از فاصلهی سالها بعد، بلکه در لحظهی وقوع رویدادها. این کتاب نشان میدهد جنگ چگونه در جزئیترین عادتهای روزانه، روابط عاطفی، کار فکری و احساس زمان نفوذ میکند و درعینحال تصویر دقیقی از پاریسِ زیر سایهی آژیر خطر، خاموشی و شایعات میسازد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان به سیمون دو بووار و سارتر، دوستداران خاطرات و دفترهای روزانه، پژوهشگران تاریخ اندیشه و جنگ جهانی دوم و کسانی که به تجربهی زیستهی زنان در دورههای بحرانی توجه دارند پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب خاطرات جنگ
«جمعه، ۱ سپتامبر ساعت ۱۰ صبح در کافه سه تفنگدار واقع در خیابان مِن صبحانه خوردم؛ برای نخستین بار پس از مدتها حقیقتاً خوشخلق بودم، حس میکردم تمام زندگیام، با حالتی متعادل و شادمانه در پیرامونم است. تیتر روزنامهها به صورت خلاصه و موجز خبر از مطالبات هیتلر دارد گرچه مردم درگیر اخبار نگرانکننده نیستند اما نشانی از امید هم دیگر به چشم نمیخورد. احساس مغشوش. بیکار و مردّد راه کافه دُم را در پیش گرفتم. جمعیت اندک بود. تازه قهوهام را سفارش داده بودم که پسری با صدای بلند گفت: «شروع جنگ را در لهستان اعلام کردهاند»؛ پسرک که یکی از مشتریهای کافه است روزنامهٔ پاری ـ میدی را در دست داشت، عدهای با شنیدن این جمله به طرف او هجوم بردند و تعدادی دیگر به سمت کیوسک روزنامهفروشی که منتظر توزیع روزنامهٔ پاری ـ میدی روز بود. برخاستم و برای دیدار با سارتر به هتل رفتم. دیدم مردم هنوز در بیخبری بهسر میبرند و همچنان در خیابان به روی هم لبخند میزنند. کسی در هتل نبود، بالا رفتم، برای گذران وقت مجلهٔ ماریان را ورقی زدم؛ یک چیز مسلم است: جنگ در پیش است. از هتل خارج شدم، چند نفر پاری ـ میدی در دست داشتند، مردم راهشان را سد کردند تا تیترهای آن را نگاهی بیندازند. به خانه برگشتم، تنها چیزی که به ذهنم میرسید صبر کردن و دیدار هر چه زودتر سارتر بود. نزدیک ظهر از راه رسید. در زیرزمین دنبال کیفهای سربازی و چند جفت کفش گشتیم که چشمم به چوبهای اسکیمان در گوشهای افتاد و دلم از شدت اندوه لرزید.»
حجم
۵۶۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۵۰۴ صفحه
حجم
۵۶۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۵۰۴ صفحه