
کتاب آخرین رویا
معرفی کتاب آخرین رویا
کتاب آخرین رؤیا نوشتهی پدرو آلمودووار با ترجمهی شهرزاد سلحشور مجموعهای از متنها، قصهها و وقایعنگاریهای شخصی این فیلمساز اسپانیایی است که نشر نیماژ آن را منتشر کرده است. این کتاب در قالب مجموعه پژوهشهای سینمایی و با عنوان فرعی قصههای دن پدرو منتشر شده و میان خاطرهنویسی، داستان، پشتصحنهی فیلمها و تأملات شخصی در نوسان است. آلمودووار در این اثر از کودکی مذهبیاش، سالهای مدرسهی سالزیان، جنبش موویدا، شکلگیری جهان سینماییاش و رابطهی پیچیدهاش با نوشتن و کارگردانی میگوید. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب آخرین رویا
کتاب آخرین رؤیا مجموعهای از دوازده متن است که پدرو آلمودووار آنها را در فاصلهی اواخر دههی شصت میلادی تا سالهای اخیر نوشته است. این متنها ترکیبی از داستان، خاطره، اتوفیکشن، یادداشتهای روزانه و تأملات سینمایی هستند و جهانی را میسازند که در فیلمهای او هم تداوم یافته است. آلمودووار در مقدمه توضیح میدهد که هرگز نتوانسته دفتر خاطرات منظم داشته باشد اما این نوشتهها نزدیکترین چیز به یک زندگینامهی «تکهتکه، ناقص و تاحدی مرموز» از او بهشمار میآیند. در کتاب آخرین رؤیا خواننده با لایههای مختلف زندگی و کار آلمودووار روبهرو میشود: از سالهای نوجوانی در روستا و مدرسهی مذهبی تا ورود به مادرید، تجربهی جنبش موویدا، کشف سینما و نوشتن، و شکلگیری مضامینی مثل هویت، جنسیت، مذهب، میل و خشونت. متنهایی مانند «زندگی و مرگ میگل»، «رستگاری»، «ملاقات»، «آخرین رؤیا»، «وداع، آتشفشان»، «خاطرهای از یک روز تهی» و «یک رمان بد» هرکدام بخشی از این پازل شخصی و هنری را کامل میکنند. کتاب آخرین رؤیا علاوهبر روایتهای شخصی، پشتصحنهی شکلگیری برخی فیلمهای مهم آلمودووار را هم نشان میدهد؛ از زنان در آستانهی فروپاشی عصبی و تربیت بد تا در آغوشهای شکسته و صدای انسانی. او توضیح میدهد چگونه شخصیتها، صحنهها و وسواسهایش ابتدا در قالب متن شکل گرفتهاند و بعد به فیلم تبدیل شدهاند یا هنوز در انتظار این تبدیل ماندهاند. در این میان، رابطهی پرتنش و خلاقهی او با بازیگری به نام لئون، نمونهای از گرهخوردن عشق، کار، الهام و فرسودگی است. در کتاب آخرین رؤیا همچنین رد پررنگ مذهب کاتولیک، آموزش مذهبی سختگیرانه، تجربهی سوءاستفاده، و تلاش برای بازتعریف ایمان و اخلاق در جهان شخصی آلمودووار دیده میشود. او نشان میدهد چگونه این تجربهها در کنار شبهای آزاد مادرید، موسیقی، تئاتر و سینما، سه پایهی اصلی جهان هنریاش را ساختهاند.
خلاصه کتاب آخرین رویا
کتاب آخرین رؤیا مجموعهای از روایتهاست که در آن پدرو آلمودووار پیوند میان زندگی، نوشتن و فیلمسازی خود را دنبال میکند. او در مقدمه توضیح میدهد که این متنها، از یادداشتهای مربوط به مرگ مادر و ملاقات با چابلا وارگاس تا داستانهایی مثل «زندگی و مرگ میگل» و «رستگاری»، در لحظهی زیستن تجربهها نوشته شدهاند و بعداً دوباره کشف شدهاند. محور مشترک این نوشتهها دغدغهی هویت، جنسیت، مذهب، بدن، حافظه و گذر زمان است. در کتاب آخرین رؤیا آلمودووار نشان میدهد چگونه خاطرات مدرسهی مذهبی، ترسها و سوءاستفادهها، در کنار شور شهر مادرید، تئاتر، سینما و رابطههای عاشقانه، به مواد خام فیلمهایش تبدیل شدهاند. او از فرایند خلق شخصیتها، تصاحب متون دیگر، الهامگرفتن از تنسی ویلیامز، کوکتو و کاساوتیس و تبدیل همهی اینها به جهان شخصی خود مینویسد و همزمان تصویری صریح و گاه بیرحمانه از خود بهعنوان نویسنده و کارگردان ارائه میدهد.
چرا باید کتاب آخرین رویا را بخوانیم؟
کتاب آخرین رؤیا امکان ورود به جهان درونی پدرو آلمودووار را از زاویهای کمتر دیدهشده فراهم میکند؛ جایی که خاطره، خیال، سینما و اعتراف در هم تنیده شدهاند. این متنها نشان میدهند چگونه یک فیلمساز از تجربههای زیسته، مذهب، شهر، بدن و روابط عاطفی برای ساختن جهان هنریاش استفاده کرده است و در عین حال نسبت به خود و کارش نگاه انتقادی حفظ کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب آخرین رؤیا به علاقهمندان سینمای آلمودووار، دانشجویان و پژوهشگران سینما، دوستداران اتوفیکشن و روایتهای شخصی هنرمندان و کسانی که به پیوند میان زندگی، نوشتن و تصویر علاقه دارند پیشنهاد میشود. همچنین به خوانندگانی که به موضوعاتی مثل مذهب، هویت و جنسیت در متنهای روایی حساساند توصیه میشود.
بخشی از کتاب آخرین رویا
«بارها به من پیشنهاد شده که زندگینامهام را بنویسم و من همیشه از نوشتن آن سر باز زدهام. حتی پیشنهاد کردهاند که کس دیگری به جایم بنویسد ولی من همچنان حس میکنم از کتابی که تماماً دربارهی من به عنوان یک فرد صحبت میکنم، بهنوعی بیزارم. من هرگز دفتر خاطرات روزانه ننوشتهام: هربار که تلاش کردم به صفحهی دوم هم نرسیدم. پس این کتاب اولین تناقض من است. نزدیکترین چیز به یک زندگینامهی تکهتکه، ناقص و تاحدی مرموز است. بااینحال معتقدم که خواننده در نهایت بیشترین اطلاعات را دربارهی من به عنوان کارگردان، داستانپرداز (نویسنده) و اینکه چطور زندگیام همهی اینها را بههم میآمیزد، بهدست خواهد آورد. این مجموعه داستانها (من به همهچیز میگویم داستان، میان گونههای ادبی تمایزی قائل نیستم) ارتباط تنگاتنگ میان آنچه که مینویسم، آنچه که کارگردانی میکنم و آنچه که زیست میکنم نشان میدهد. لولا گارسیا نوشتههای منتشر نشده را میان انبوهی از متون دیگر در دفتر کارم نگهداری میکرد. لولا دستیارم در این زمینه و بسیاری امور دیگر است. او این نوشتهها را در پوشههای آبی قدیمیای که از هرجومرجِ بیشمار نقلمکانهایم باقیمانده بود گردآوری کرد. با خائوم بونفیل تصمیم گرفتند که آنها را از زیر خاک بیرون بکشند. من هیچوقت بازخوانیشان نکرده بودم: لولا آنها را بایگانی کرده بود و من فراموششان کرده بودم. پس از چند دهه، اگر لولا پیشنهاد نکرده بود به ذهنم خطور نمیکرد که دوباره خودم را غرق آنها کنم. لولا با کمی عقل سلیم، چندتایی از آنها را انتخاب کرد تا ببیند چه واکنشی نشان میدهم. در وقفهای میان پیشتولید و پساتولید راه عجیب زندگی بازخوانیشان سرگرمم کرد. اصلاحشان نکردم: چیزی که برایم جذابیت داشت بهیاد آوردن این متون به همان شکل اولیهشان بود و پیبردن به اینکه پس از ترک دبیرستان با دو دیپلم در جیبم، زندگی و هر آنچه که پیرامونم بود چقدر تغییر کرده است.»
حجم
۱۶۹٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۹۸ صفحه
حجم
۱۶۹٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۹۸ صفحه