
کتاب رومئو و ژولیت
معرفی کتاب رومئو و ژولیت
کتاب رومئو و ژولیت نوشتهی ویلیام شکسپیر و با ترجمهی عباس گودرزی، یکی از مشهورترین نمایشنامههای عاشقانهی ادبیات جهان را در قالبی تازه به فارسی عرضه کرده است. این اثر داستان عشق دو جوان از دو خاندان دشمن در شهر ورونا را روایت میکند که در دل خصومت خانوادگی و نظام مردسالار جامعه شکل میگیرد و به تراژدی میانجامد. مترجم در مقدمهی مفصل خود، جایگاه تراژدی، مفهوم رنج انسان و نسبت این نمایشنامه با سنت تراژدی یونانی را توضیح داده است. بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه آن را منتشر کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب رومئو و ژولیت
کتاب رومئو و ژولیت نمایشنامهای تراژیک از ویلیام شکسپیر است که در شهر ورونا میگذرد و بر بستر نزاع دیرینهی دو خاندان مونتاگ و کاپولت شکل گرفته است. مقدمهی مترجم با بحثی گسترده دربارهی ماهیت تراژدی آغاز میشود؛ از تعریف ارسطو و نمونههایی چون ادیپ شاه و آنتیگونه تا تحلیل رنج انسان در برابر «فلک» و نیروهای برتر. سپس عباس گودرزی نشان داده است که در آثار شکسپیر، بهجای ارادهی خدایان، این روابط انسانی و ساختارهای اجتماعیاند که رنج میآفرینند. در ادامهی مقدمهی کتاب رومئو و ژولیت، مترجم بهطور خاص به این نمایشنامه میپردازد و آن را تراژدیای میداند که در آن نظام مردسالار و خصومت خانوادگی، سرنوشت قهرمانان را رقم میزند. او ژولیت را قربانی اصلی این ساختار معرفی کرده است؛ دختری که میان عشق به رومئو، دشمنی دو خاندان و اجبار پدر به ازدواج با پاریس گرفتار میشود و برای رسیدن به تصویری از سعادت که خود میفهمد، نه آنچه جامعه تعریف کرده، تا مرز مرگ پیش میرود. کتاب رومئو و ژولیت علاوهبر متن نمایشنامه، مقدمهای طولانی دربارهی ترجمهی ادبی نیز دارد. در این بخش، گودرزی از ضرورت ترجمههای مکرر آثار کلاسیک، پویایی زبان، تفاوت نسلها و دشواری انتقال لحن، طنز، ایهام و ظرایف فرهنگی سخن گفته است. او ترجمه را «دقیقترین و عمیقترین نوع خوانش اثر» میخواند و توضیح میدهد که هر ترجمه خوانشی تازه از متن اصلی است. پس از این مباحث، نمایشنامه با فهرست شخصیتها، همسرایان و پردهها آغاز میشود و خواننده را قدمبهقدم وارد جهان ورونا، نزاع خیابانی، بزم نقابدار و دیدار سرنوشتساز دو عاشق میکند.
خلاصه کتاب رومئو و ژولیت
رومئو و ژولیت داستان عشق دو جوان از دو خاندان دشمن، مونتاگ و کاپولت، در شهر ورونا است. نزاع دیرینهی این دو خانواده، فضای شهر را پر از خشونت کرده و هر درگیری کوچک به خونریزی میانجامد. در میانهی یکی از همین خصومتها، رومئو که دلباختهی دختری دیگر است، در ضیافت نقابدار خاندان کاپولت با ژولیت روبهرو میشود و نگاه نخست، همهچیز را دگرگون میکند. عشق این دو، در برابر نفرت خانوادگی، نظام مردسالار و ارادهی پدر ژولیت برای ازدواج او با پاریس قد علم میکند. راهب لارنس که امید دارد این پیوند به آشتی دو خاندان بینجامد، پنهانی آنها را به عقد هم درمیآورد. اما قتل تیبالت، تبعید رومئو و اجبار ژولیت به ازدواج دوباره، زنجیرهای از تصمیمهای شتابزده و طرحهای پرخطر را رقم میزند که رنج، ترس، شجاعت و سرپیچی از عرف را در هر دو چهره مینمایاند.
چرا باید کتاب رومئو و ژولیت را بخوانیم؟
رومئو و ژولیت در این ترجمه، هم بهعنوان داستانی عاشقانه و هم بهعنوان تأملی بر رنج انسان در برابر ساختارهای اجتماعی خوانده میشود. مقدمهی مفصل مترجم، خواننده را با مفهوم تراژدی، جایگاه شکسپیر و نسبت عشق، خشونت، مردسالاری و سرنوشت در این نمایشنامه آشنا میکند و متن فارسی، گفتوگوهای پرکشش، شوخطبعی مرکوتیو و جدال درونی قهرمانان را برجسته کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان نمایشنامه، دوستداران آثار شکسپیر، دانشجویان ادبیات و مطالعات تئاتر و کسانی پیشنهاد میشود که میخواهند مفهوم تراژدی، رنج، عشق و ساختارهای قدرت را در متنی کلاسیک و درعینحال زنده و پرتحرک دنبال کنند.
بخشی از کتاب رومئو و ژولیت
«دو خاندان یکسان به شأن و مرتبت، ساکناند در ورونا، شهری که داستان دارد مکان، افسوس که از کینی کهن میان آنها عداوت است و کینهها تا هر زمان دستانی پاک به خون بیگناهان بیالاید. از پشت این دو خصمِ سخت و در میان کارزار، دو عاشقِ بداقبال پدید آمدند، به هم گرفتار تا عاقبت ناکامی عشقشان با مرگ آنها ختم کرد کین و عداوت را از دلهای سنگ و سرد. شرح پردرد و غم این عشق و انجام آن و همچنان خصومت و دشمنی خاندانشان که مرگ این فرزندان بیگناه آخر فرونشاند، یکدو ساعت میرود بر صحنه با هنر بازیگران. با شکیبایی اگر خوش بنگرید، آنچه نامد در سخن بر صحنه میگردد بیان. سمپسون: آه، گرگوری، قسم میخورم که ما دیگر زغال نخواهیم کشید. گرگوری: آری، هرگز، چه آن زمان باید خود زغالساز هم باشیم. سمپسون: یعنی چرا خشمی برانگیزیم که دامن خودمان را بگیرد. گرگوری: آری، ولی تا زندهای باید سری در سرها باشی و همچنان سربلند. سمپسون: کسی اگر محرک خشم من شود، در پاسخش بهسرعت تیغ خواهم کشید. گرگوری: البته شکر خدا، شما بهآسانی به تیغ کشیدن تحریک نمیشوید! سمپسون: دیدار حتی سگی از خانهی مونتاگ محرک من خواهد بود. گرگوری: آری، تحریکْ به جنبش واداشتن است ولی شهامتْ در موضع گرفتن و به مصاف حریف رفتن است.»
حجم
۱۵۲٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۳۲ صفحه
حجم
۱۵۲٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۳۲ صفحه