
کتاب عطر فلفل
معرفی کتاب عطر فلفل
کتاب عطر فلفل نوشتهی محمدعلی جعفری و توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است. این اثر روایتی شخصی و پرجزئیات از سفر نویسنده به ایالت بلوچستان پاکستان است؛ سفری که در ابتدا قرار نبود به شکل یک سفرنامه درآید و بیشتر با هدف روایتهای کوتاه در فضای مجازی آغاز شد. اما تجربههای خاص، موقعیتهای خطرناک و مواجهه با فرهنگ و مردمانی متفاوت، نویسنده را به سمت نگارش این کتاب سوق داد. عطر فلفل نهتنها به ماجراهای سفر و چالشهای عبور از مرز و ورود به پاکستان میپردازد، بلکه با نگاهی موشکافانه، زندگی روزمره، آداب و رسوم، مشکلات اجتماعی و سیاسی و حتی طنزهای تلخ و شیرین مردم بلوچ و پاکستانی را به تصویر میکشد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب عطر فلفل
کتاب عطر فلفل با قلم محمدعلی جعفری، سفری است به دل بلوچستان پاکستان؛ جایی که کمتر نویسندهای از ایران قدم در آن گذاشته است. این کتاب، ترکیبی از روایتهای شخصی، مشاهدات میدانی و گفتوگو با مردم محلی است که در قالب یک خودبومنگاره، تجربههای نویسنده را از لحظهی ورود به مرز میرجاوه تا حضور در شهر کویته و محلههای شیعهنشین علمدار و هزارهتاون بازگو میکند. ساختار کتاب بر پایهی روایت خطی سفر است؛ از آمادهسازی و خرید لباس محلی گرفته تا عبور از مرز، مواجهه با پلیس و قاچاقچیان، تجربهی غذاهای تند و آشنایی با فرهنگ و زبان مردم منطقه. جعفری در این کتاب، با نگاهی جستوجوگر و گاه طنزآمیز، به مسائل امنیتی، تفاوتهای مذهبی، مشکلات اقتصادی و اجتماعی و حتی جزئیات زندگی روزمره مردم بلوچ و پاکستانی میپردازد. عطر فلفل، تصویری زنده و ملموس از سفری پرخطر و پرماجرا ارائه میدهد و در عین حال، به لایههای پنهانتر جامعه و تاریخ معاصر پاکستان نیز اشارههایی دارد.
خلاصه کتاب عطر فلفل
کتاب عطر فلفل روایتگر سفری است که با دعوت حوزه هنری زاهدان برای روایت زوار پاکستانی اربعین آغاز میشود. نویسنده، با تردید و نگرانی از اخبار ناامن و بمبگذاریهای کویته، راهی سفری میشود که قرار است از مرز میرجاوه تا شهر کویته و محلههای شیعهنشین آن ادامه یابد. در طول مسیر، جعفری با شخصیتهایی چون راننده بلوچ، قاچاقچی سوخت و کارمندان خانه فرهنگ ایران در کویته همراه میشود و از نزدیک با فرهنگ، زبان، آداب و رسوم و مشکلات مردم منطقه آشنا میگردد. در این سفر، نویسنده با چالشهایی چون عبور از مرز، معطلیهای اداری، خطرات جادهای، ناامنیهای قومی و مذهبی و حتی تجربهی غذاهای تند و متفاوت روبهرو میشود. روایت کتاب، پر است از جزئیات زندگی روزمره مردم بلوچستان و پاکستان؛ از خرید شلوار قمیص و آداب بلوچینشستن تا گفتوگو با هزارهها و پشتونها، تجربهی عزاداری در امامبارگاهها و مواجهه با تبعیض و خشونت مذهبی. جعفری در عطر فلفل، نهتنها به روایت ماجراهای سفر میپردازد، بلکه با نگاهی موشکافانه، به مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی منطقه نیز اشاره میکند و تصویری چندلایه از بلوچستان پاکستان ارائه میدهد.
چرا باید کتاب عطر فلفل را بخوانیم؟
عطر فلفل با روایتی صمیمی و جزئینگر، تجربهای متفاوت از سفر به یکی از ناشناختهترین و پرحاشیهترین مناطق همسایه ایران را پیش روی مخاطب میگذارد. این کتاب، نهتنها ماجراهای پرتنش و خطرناک سفر را بازگو میکند، بلکه با پرداختن به زندگی روزمره، زبان، آداب و رسوم و دغدغههای مردم بلوچ و پاکستانی، تصویری واقعی و ملموس از جامعهای کمتر دیدهشده ارائه میدهد. خواندن این کتاب، فرصتی است برای آشنایی با فرهنگ و تاریخ بلوچستان پاکستان، درک پیچیدگیهای روابط قومی و مذهبی و لمس کردن فضای واقعی سفر در منطقهای که اغلب فقط از طریق اخبار منفی شناخته میشود. عطر فلفل، مخاطب را به تماشای جهان از زاویهای تازه دعوت میکند و او را با چالشها و زیباییهای سفر به سرزمینی متفاوت روبهرو میسازد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن عطر فلفل به علاقهمندان سفرنامه، پژوهشگران حوزه فرهنگ و جامعهشناسی، کسانی که دغدغه شناخت مناطق مرزی و فرهنگهای کمترشناختهشده را دارند و افرادی که به دنبال تجربههای زیسته و روایتهای واقعی از سفر به مناطق پرخطر و ناشناخته هستند، پیشنهاد میشود. همچنین این کتاب برای کسانی که به موضوعات قومیت، مذهب و روابط ایران و پاکستان علاقه دارند، جذاب خواهد بود.
بخشی از کتاب عطر فلفل
«خانِغولِآخر حرف آخر را اول بزنم. قرار نبود سفرنامه بنویسم. غرض، سفری یکهفتهای بود و روایتش در فضای مجازی. خوشانصافها نگفته بودند قرار است بروم در دهان شیر! خانِ غولِ آخر! قبل سفر، کویتهٔ پاکستان را گوگل کردم. فقط خبر بمبگذاری و عملیات تروریستی تحویل داد؛ از بالا تا پایین. گذاشتم پای محدودیت زبان فارسی. کجا باورم میشد صبح تا شبی را با یک قاچاقچی همسفر و همسفره شوم؟! به مخیلهام خطور نمیکرد پلیس امنیت پاکستان بیفتد دنبالم و مثل آیینی روتین و سنتی، هرشب هرشب دوروبَرم بمب بترکد. نوروز ۱۴۰۳، حوزهٔ هنری زاهدان دعوت کرد کُنارک را روایت کنم. رفتم. سیل افتاده بود وسط زاروزندگی مردم. بعد از آن سفر، زلفمان بههم گره خورد. پیشنهاد دادند برای روایت زوار پاکستانی اربعین هم منتظرت هستیم؛ لب مرز میرجاوه، اولین نقطهای که پا روی خاکمان میگذارند. گفتم: «بکر نیست! قبل از منم یکیدو سال کار شده!» _ بری داخل پاکستان چطور؟ _ کسی نرفته؟ _ از میرجاوه تا مشایه متن و تصویر داریم؛ ولی از آنچه توی پاکستان میگذره، نه! _ چرا؟ _ خطرناکه! خطر، موقعیتی است که روایت جذاب و بکر میسازد.»
حجم
۲٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰۸ صفحه
حجم
۲٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰۸ صفحه