
کتاب متولد کوچه ۵۳
معرفی کتاب متولد کوچه ۵۳
کتاب متولد کوچه ۵۳ نوشتهی مصطفی زمانیفر و به همت انتشارات سوره مهر منتشر شده است. این اثر روایت خاطرات حاج حسن امین، یکی از جهادگران فعال یزدی در دوران دفاع مقدس است که زندگیاش از کوچهای در یزد آغاز میشود و تا سنگرهای جهاد سازندگی و روزهای پرحادثهی انقلاب و جنگ ادامه مییابد. نویسنده با بهرهگیری از مصاحبههای متعدد و روایتهای دستاول، تصویری زنده و ملموس از زندگی، خانواده، محیط اجتماعی و تحولات سیاسی و فرهنگی دهههای گذشته ارائه داده است. کتاب با نگاهی جزئینگر و صمیمی، نهتنها به خاطرات فردی راوی میپردازد، بلکه زمینههای اجتماعی و فرهنگی آن دوران را نیز به تصویر میکشد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب متولد کوچه ۵۳
کتاب متولد کوچه ۵۳ با محوریت خاطرات حاج حسن امین، به قلم مصطفی زمانیفر، سفری است به دل زندگی یک جهادگر یزدی که از کودکی در محلهی آبشور یزد تا سالهای پرالتهاب انقلاب و دفاع مقدس را پشت سر گذاشته است. ساختار کتاب بر پایهی مصاحبههای مفصل و روایت اولشخص شکل گرفته و فصلهای آن بر اساس مقاطع مختلف زندگی راوی تنظیم شده است. نویسنده با رویکردی خطی، از تولد و خانوادهی امین آغاز کرده و به تدریج به تجربههای نوجوانی، کارگری در تهران و کرج، مواجهه با فضای اجتماعی و فرهنگی آن دوران، و در نهایت ورود به عرصهی جهاد سازندگی و حضور در جبههها میپردازد. در کنار روایت زندگی شخصی، کتاب به تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایران در دهههای ۱۳۴۰ تا ۱۳۶۰ نیز اشاره دارد و از خلال خاطرات راوی، تصویری از سبک زندگی، ارزشها، دغدغهها و چالشهای نسل آن دوران ارائه میدهد. متولد کوچه ۵۳ نهتنها بازتابی از خاطرات فردی است، بلکه بخشی از حافظهی جمعی یک نسل را بازگو میکند و به نقش جهادگران و سنگرسازان بیسنگر در تاریخ معاصر ایران میپردازد.
خلاصه کتاب متولد کوچه ۵۳
کتاب متولد کوچه ۵۳ با روایت زندگی حاج حسن امین، تصویری از رشد و بلوغ یک نوجوان یزدی در بستر خانوادهای مذهبی و سنتی ارائه میدهد. داستان از تولد راوی در محلهی آبشور یزد آغاز میشود و با شرح خاطرات کودکی، روابط خانوادگی، تأثیرپذیری از پدر و مادر، و تجربههای مدرسه و محله ادامه مییابد. نویسنده با جزئیات به فضای اجتماعی و فرهنگی دههی ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ میپردازد؛ از تغییرات شهری و ورود تکنولوژیهایی مانند تلویزیون و برق تا سبک زندگی مردم و نقش پررنگ خانواده و محله در تربیت فرزندان. در ادامه، کتاب به تجربهی کارگری راوی در آهنفروشی عمو در کرج و تهران میپردازد؛ جایی که نوجوانی با دلتنگی، غربت، کار سخت و مواجهه با فضای متفاوت اجتماعی و فرهنگی کلانشهرها روبهرو میشود. روایتها از تلاش برای حفظ ارزشهای خانوادگی و مذهبی در محیطی پر از وسوسه و خطر، تا تجربههای تلخ و شیرین کار، تحصیل شبانه، ورزش و روابط انسانی را در بر میگیرد. با نزدیکشدن به سالهای انقلاب، کتاب به تدریج وارد فضای سیاسی و اجتماعی پرتنش آن دوران میشود. حضور راوی در تظاهرات، شعارنویسی، شرکت در مراسم استقبال از امام خمینی و نقشآفرینی در رویدادهای مهم انقلاب، بخش دیگری از خاطرات را تشکیل میدهد. نویسنده با روایتهای زنده و ملموس، دغدغهها، ترسها، امیدها و هیجانهای یک جوان انقلابی را به تصویر میکشد. در مجموع، کتاب متولد کوچه ۵۳، از خلال خاطرات فردی، تصویری از یک دورهی مهم تاریخی و اجتماعی ایران را بازتاب میدهد و نقش جهادگران و سنگرسازان بیسنگر را در این تحولات برجسته میکند.
چرا باید کتاب متولد کوچه ۵۳ را بخوانیم؟
متولد کوچه ۵۳ با روایت جزئینگر و صمیمی، فرصتی برای آشنایی با سبک زندگی، ارزشها و دغدغههای نسل پیشین در بستر تحولات اجتماعی و سیاسی ایران فراهم میکند. این کتاب نهتنها خاطرات فردی یک جهادگر را بازگو میکند، بلکه از خلال روایتهای روزمره، تصویری از تغییرات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی دهههای ۱۳۴۰ تا ۱۳۶۰ ارائه میدهد. خواننده با مطالعهی این اثر، با چالشهای نوجوانان و جوانان آن دوران، نقش خانواده و محله، و تجربههای زیستهی کار، تحصیل و مبارزه آشنا میشود. همچنین، کتاب به نقش جهادگران و سنگرسازان بیسنگر در دفاع مقدس و انقلاب میپردازد و بخشی از حافظهی جمعی جامعه را زنده نگه میدارد. برای کسانی که به دنبال شناخت عمیقتر از تاریخ معاصر ایران و زندگی مردم در بستر تحولات بزرگ هستند، این کتاب منبعی ارزشمند و الهامبخش است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن متولد کوچه ۵۳ به علاقهمندان تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایران، پژوهشگران حوزهی انقلاب و دفاع مقدس، دانشجویان علوم انسانی، و کسانی که به دنبال روایتهای دستاول از زندگی مردم در دهههای گذشته هستند، پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که دغدغهی شناخت سبک زندگی، تربیت خانوادگی و ارزشهای نسلهای پیشین را دارند، این کتاب توصیه میشود.
بخشی از کتاب متولد کوچه ۵۳
«پدرم یک رادیوی بزرگ لامپی دوازدهاینچی بزرگ داشت که تازه یک ربع بعد از روشنکردن و داغشدن، سروصدایش درمیآمد. همیشه آن را یک جا دور از دسترس ما نگه میداشت، تر و تمیزش میکرد و رویش را یک پارچه میکشید که خاک و غبار نگیرد. اوضاعواحوال مملکت و دنیا را از طریق اخبار رادیو گوش میداد و حواسش بود که مبادا دست ما بچهها بیفتد. یک روز در نبود او و غافلگیری مادر، رادیو به چنگ من و برادرم افتاد. همیشه در ذهنم این سؤال بود که: «کی رفته داخل رادیو و حرف میزند؟» دو نفری به جانش افتادیم تا هر طور که هست درِ آن را باز کنیم و آدم داخلش را ببینیم. این تلاش نهتنها منجر به دیدن کسی نشد بلکه عصبانیت شدید بابا را هم به دنبال داشت. دستهگلهای من به همین موارد ختم نمیشد. در سن هشت یا نهسالگی، نشانهگیریام با سنگ خیلی دقیق بود. معمولاً به هدف میخورد و خطا نمیکرد. داخل محلهٔ ما یک مرد یهودی بود که در محلهها دورهگردی میکرد و عتیقهجات، کتابهای خطی و وسایل قدیمی میخرید. از بزرگترهای فامیل و اهل منزل شنیده بودم که اینها را جمعآوری میکند و برای همکیشانش در اسرائیل میفرستد. وسیلهٔ کارش، یک دوچرخه با خورجینی نسبتاً بزرگ روی ترکبند آن بود. خیلی روزها او را میدیدم که توی کوچهها میچرخد و دنبال کسی است که سراغش برود. معمولاً وقتی مشتریهایش خانمها بودند، صحبتهای او با آنها از حد معمول فراتر میرفت و به خوشوبش میرسید و به اصطلاح عمداً با بعضی از آنها گرم میگرفت. تقریباً در داخل محل، همه او را میشناختند. بنا به آنچه گفتم، اصلاً از او خوشم نمیآمد. یک روز از روی پشتبام متوجه آمدنش شدم. صبر کردم تا فاصلهاش با من حدود پنجاه متر شد. سنگی که دم دستم داشتم را برداشتم و پرتاب کردم. درست وسط سر و روی عرقچینش خورد و آخ و دادش به هوا رفت. همان لحظه دستش را روی محل اصابت سنگ گذاشت. بلافاصله خون از آن بیرون زد. تا آمد دور و اطراف را نگاه کند، خودم را مخفی کردم که مرا نبیند. با اینکه میخواستم او را اذیت کنم اما نمیخواستم چنین بلایی سرش بیاورم. از کردهٔ خودم ناراحت شدم اما کار از کار گذشته بود. او که نتوانست پرتابکنندهٔ سنگ را پیدا کند، با صدای بلند نفرین کرد و گفت: «الهی بری زیر ماشین!» بزرگترها همیشه ما را از نفرینکردن جهود یا یهودیها ترسانده بودند و میگفتند حتماً میگیرد و اثر میکند. من هم ترس برم داشت و تا چند روز بعد از این ماجرا، منتظر بودم که چطور زیر ماشین میروم. خوشبختانه این اتفاق هرگز نیفتاد و ختمبهخیر شد.»
حجم
۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۹۴ صفحه
حجم
۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۹۴ صفحه