معرفی و دانلود کتاب جاده یوتیوب + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب جاده یوتیوب
off
٪۳۰
subscriptionAvailable

کتاب جاده یوتیوب

سفرنامه سوریه

نوع کتاب
۳.۷(از ۶۰ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محمدعلی جعفری
انتشارات: 
نشر معارف

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب جاده یوتیوب

کتاب جاده یوتیوب نوشته محمد علی جعفری است. این کتاب مسیر سفر به دمشق است، راهی که مدافعان حرم می‌روند و در آن تجربیات یک مسافر را می‌خوانیم. کتاب جاده یوتیوب روایتی روان و جذا است که گاه با ترس و گاه با تعلیق امیخته می‌شود تا ما را با خود همراه کند.

 از جذابیت‌های کتاب جاده یوتیوب، زاویه نگاه راوی از دریچه نویسنده‌ای دغدغه‌مند، پیگیر و کمی بازیگوش است! برای راوی نوشتن اصالت دارد و او سفر می‌کند تا بنویسد.

خواندن کتاب جاده یوتیوب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به سفرنامه پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب جاده یوتیوب

شنبه‌شب محمدباقر زنگ زد که: «فردا شب فرودگاه امام باش!» با تعجب پرسیدم: «چرا زودتر خبر ندادین؟ من الآن مشهدم.» گفت: «خرجش یه بلیته تا تهران.» رفتم توی اتاق که کسی صدایم را نشنود: «با خانواده و ماشین شخصی اومدم.» سکوتی بینمان اتفاق افتاد. پیشنهاد دادم: «نمی‌شه دو روز عقب بندازین؟» گفت: «باید بپرسم.» تجربهٔ تا پای پرواز رفتن و کنسل شدن و دست از پا درازتر برگشتن را داشتم. تأکید کردم اگر می‌بینی کل سفر هوا می‌رود، زن و بچه را می‌فرستم و جایی برای ماشینم دست و پا می‌کنم و هر طور شده خودم را می‌رسانم. ساعتِ دوازده شب، مجید را از خواب، زا به راه کردم که چطور راحت خوابیدی؟ پاشو وسایلت را آماده کن که شتر درِ خانه‌ات خوابیده. طفلی توی حالت آلفا، دستپاچه شد که حالا توی این تعطیلی عید از کجا تجهیزات کرایه کنم؟ بهش فهماندم مشکل خودت هست و در این مواقع اصلاً نمی‌شود ناز نخودکشمشی آمد.

پای خبرِ محمدباقر صبر نکردم. کلهٔ سحر، وسایل را ریختم عقب ماشین و راه افتادم سمت یزد. وسط کویرِ طبس زنگ زد که: «هماهنگ شده برای سه‌شنبه. آماده باش تا بهت خبر قطعی بدم!»

تا دوشنبه صبح پی‌گیر بودیم. جوابی نرسید. توی شلوغی عید، بلیت گرفتن کار حضرت فیل بود. ثانیه به ثانیه سایت‌ها را چک می‌کردیم که چندتا خالی مانده. تا سه‌شنبه دستمان توی پوست گرد و خشک شد. دست آخر، نزدیکی‌های ظهر محمدباقر پیامک فرستاد: «پروازتون افتاده برای پنج‌شنبه‌شب.» بهش پیام دادم: «قطعیه؟» جواب داد: «خبر می‌دم.»

به مجید پیام دادم: «وسایلت رو آماده کن برای پنج‌شنبه؛ ولی گوشم آب نمی‌خوره!»

باز تا چهارشنبه هرچه نشستیم، کسی زنگ نزد. توی مهمانی و دید و بازدیدها، دائم چشمم به صفحهٔ گوشی بود و گوشم به زنگ. هرچه هم به محمدباقر زنگ می‌زدم، در دسترس نبود. از طرفی هم مجید مدام پی‌گیر بود که جمع کنم یا نه؟ باید کلی دوربین و متعلقاتش را کرایه می‌کرد. هر روز که سفر عقب می‌افتاد، چوب‌خطّ حسابش بیشتر می‌شد.

محمدباقر، ظهرِ چهارشنبه زنگ زد که: «هنوز قطعی نیست، ولی راه بیفتین.» ظرفیت تمام قطارها تکمیل بود. اتوبوس که نمی‌شد حرفش را زد. تا غروب دوتایی چشم از صفحهٔ لپ‌تاپ برنداشتیم برای شکار صندلیِ خالی که روی هوا بقاپیم. با هزار سلام و صلوات و کلی نذر و نیاز، دوتا بلیت گرفتیم؛ آن هم تکی تکی: من برای همان شب؛ مجید هم با سریع‌السیر صبح پنج‌شنبه.

دم حرکت قطار، به محمدباقر زنگ زدم: «قطعیه؟ بشینم تو قطار؟» گفت: «امید با خدا.» و شمارهٔ یکی به نام «روشن» را فرستاد که زنگ بزنم بپرسم قرارمان در تهران کجاست.

سوت قطار که بلند شد، زنگ زدم به روشن. حاشا کرد که اصلاً کسی با من هماهنگ نکرده و اسمتان توی لیست پرواز فردا نیست. محکم و کوبنده گفت: «آقاجان برگرد! کجا داری میای؟ به دوستت هم زنگ بزن صبح راه نیفته!» گفتم: «راه افتادم. اتوبوس که نیست وسطِ راه پیاده شم!»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب جاده یوتیوب و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:جاده یوتیوب
عنوان دیگر:سفرنامه سوریه
موضوع:سفرنامه
نویسنده:محمدعلی جعفری
انتشارات:نشر معارف
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۱۲/۲۴
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۲.۳۱ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۵۳۱۸۵۸۹
تعداد صفحه‌ها:۲۰۸ صفحه
قیمت کتاب:۵۰۷۵۰ تومان
نسخۀ صوتی:خرید کتاب صوتی جاده یوتیوب

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

حُسنیه'
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۲۱

+یه کتاب جدید میخوام..🙁 _پس جاده یوتیوب رو بخون! +جاده یوتیوب؟! چی هست‌؟ _ یک سفرنامه خاص که شما رو میبره پیش بچه های مدافع حرم و وضعیتشون و ... + نه آخه حوصله گریه ندارم😶‍🌫 _اتفاقا تو این کتاب یک تیم مستندساز، برای ساخت...بیشتر

۲
کاربر ۱۰۵۱۴۶۲
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۱۱

در کل یک سفرنامه ی خواندنی است وآدم با نویسنده همراه میشه.طنزی ملایم وجالب داره.ولی خیلی جاها فقط مکالمات نوشته شده و موقعیت توضیح داده نشده ادم گیج میشه یکم که میری جلو تازه کشف میکنی منظور نویسنده چیه.به نظرم...بیشتر

۰
saghar
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۲۵

کتاب خوب و خواندنی

۰
کاربر ۱۹۳۶۷۹۸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۹

انقدر جذاب بود و روایت هاش دلنشین بود و کلی با کتاب زندگی کردم...حاج عمار یرحمه

۰
s_movaghar
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۰

برای من بسیار جذاب بود و چاشنی طنزش رو دوس داشتم

۰
zahra7798
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۳/۱۳

من نتونستم زیاد ارتباط برقرار کنم با کتاب با اینکه موضوع برام جذاب بود اما قلم خوب نبود بنظرم

۰
sdfjvr
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۲۸

یه کم خوندن کتاب حوصله سربر بود چون به نظرم فضاسازی خوبی نداشت،من همه اسم ها رو با هم قاطی کرده بودم.در چندین نشست خوندمش و سرجمع به نظرم ارزش یکبار خوندن رو داشت،بعضی خاطرات جدید از مدافعان،فضای بین بچه...بیشتر

۰
جوان خراسانی | javan khorasani
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۱۲

• نمی تونم بگم کتاب، خیلی قوی بود ولی جالب و قشنگ و همچنین چاشنی طنز فراوان داشت!😋😁 که به خاطر ذوق و ویژگی طنز گونه نویسنده است😁 . بیاید راهی بشیم با دو نفری که معرکه جنگ رو از نزدیک ندیدند آموزش نظامی و عملیاتی...بیشتر

۰
طلائی
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۰/۰۸/۱۳

روایت هاش یکدست نبود، خیلی جاها نویسنده یا خودسانسوری کرده بود یا مجبور شده بود به سانسور بخش هایی از روایت. من نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم

۳
سید محمد هاشمی نسب
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۵/۱۲

اصلا باهاش ارتباط برقرار نکردم و هدف از نوشتنش رو متوجه نشدم!

۰
کاربر 1900218
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۶/۰۸

روایت بسیار درهم‌ و برهم بود و انسجام لازم را نداشت.

۰
"مُسٰافِرِمٰاھ؛
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۲۷

سفرنامه ای زیبا دلنشین و همراه کننده 👌👌❣️

۰
MasoudTM64
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۲۷

خواندنی و جذاب اما بعضی جاها موقعیت رو توضیح نداده و آدم گیج میشه ولی بعدش متوجه میشید که مکالمه برای چه موقعیتی بوده اما در کل هنگام خواندن کتاب با نویسنده همراه میشید و تا انتها یک نفس میرید

۰
کاربر 7670536
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۶

چقدر زیبا توصیف کرده بود از اوضاع یک کشور جنگ زده و چقدر قدر امنیت کشور خودمون رو ندونستیم

۰
ر.مرادی
۱۴۰۵/۰۱/۱۰

امروز دوشنبه ده فروردین ۱۴۰۵، روز سی و یکم جنگ رمضان. توی اخبار غیر رسمی از یه خانواده شیعه سوری اسم بردن که در حمله هوایی به مناطق مسکونی پردیسان به شهادت رسیدند و توی هیچ خبرگزاری رسمی بهشون اشاره...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

محمدرضا میرباقری
۶۰
نمی‌دانم ایراد از ماست یا سیستم آموزش و پرورش؟ دست‌کم شش - هفت سال، عربی جزء دروسمان بوده؛ اما دریغ از این‌که بتوانیم یک جمله با عرب‌زبان‌ها هم‌کلام شویم!
محمدرضا میرباقری
۲۹
«با عمار و رفقا اصطلاحی داشتیم که به این‌جور جاها می‌گفتیم: جادهٔ یوتیوب. اگه بری می‌ذارنت رو صندلی، سرتو می‌بُرن و فیلمتو مستقیم می‌ذارن تو یوتیوب!»
fatemeh
۲۸
یادم هست با شهید صدرزاده که صحبت می‌کردم، می‌گفت اوایل دنبال شهادت بودم و مدام فکر می‌کردم که شهید بشم. از حاج‌قاسم شنیده بود: «دنبال شهادت نرو که اگه دنبالش بری، بهش نمی‌رسی.» حاج‌قاسم توی جنگ گفته بود: «هرکس می‌خواد شهید بشه، دستشو بالا بگیره.» بعد اسم کسانی رو که دستشون رو بالا آورده بودن، خط زده بود. ما اومدیم این‌جا خدمت کنیم. دعای حضرت آقا تو مشهد بعد از سال تحویل، خیلی زیبا بود. من هم خودم تا همین چند روز پیش، مدام تو فکر این بودم که: خدایا، این سفر رو سفرِ آخرمون قرار بده! توی خونه عکس‌های صدرزاده، سجاد عفتی، عمار، قدیر سرلک و سیاح طاهری جلوی چشمامه. وقتی این عکس‌ها رو می‌بینم، مدام غبطه می‌خورم. حضرت آقا تو مشهد دعا کردن: «برای این حقیر و همهٔ کسانی که آرزوی شهادت دارن، آخرین پلهٔ زندگی‌شون رو شهادت قرار بده!»
محمدحسین
۱۸
عده‌ای فقط دنبال شهدای خوشگل و خوش‌تیپ هستن. پدر و مادر شهیدی می‌شناسم هیچ‌وقت نمی‌تونن سر قبر بچه‌شون فاتحه بخونن؛ همیشه دخترا روی قبرش یا سفرهٔ عقد پهن کردن یا سفرهٔ نذری!
راحله
۱۶
«کاش بعضی از آقایونِ روشن‌فکر بیان این‌جا رو ببینن! این‌که شب بخوابی و واقعاً حس نکنی و ندونی صبح چه اتفاقی می‌افته؟ مُرده‌ای، زنده‌ای، شهرت دستته، نیست؟! هر آن تلفنت زنگ می‌زنه و نمی‌دونی بچه‌تو کشتن، پدرتو و شوهرتو کشتن، اونو دزدیدن، گرفتن، بردن! وقتی هرج‌ومرج شد، دیگه هرج‌ومرج شده؛ صاحبی نداره که.
soleimannejad.ir
۱۵
سوری‌ها، آتش به آتش سیگار می‌گیراندند. انگار توی سالن مه گرفته بود! مجید شاکی شد: «این‌ها آشغال می‌کشند!» خندید: «کم بکش، ولی خوب بکش.» گفتم: «اگه شهید شدی، هفتهٔ مبارزه با دخانیات برات پوستر می‌زنیم و زیرش می‌نویسیم: پیام شهید: کم بکش، ولی خوب بکش.»
راحله
۱۴
گفتم: «اون‌وقت طرف توئیت می‌زنه: اگه تو سوریه خرج نمی‌کردیم، می‌تونستیم ریزگردهای خوزستانو حل کنیم!» مجید هم گفت: «اون‌وقت خوزستانی نبود که بخوای ریزگردشو حل کنی!»
محمدحسین
۱۲
پشت در، باز دست‌خطّ عمار را دیدم. روی دیوار گچی نوشته بود: «ای همهٔ زندگی‌ام حسین!»
محمدحسین
۱۰
توسلاتش بیشتر بوی امام رضا می‌داد. نمی‌شد جلوش اسمِ امام رضا و مشهد رو ببری. می‌ریخت به هم. هر وقت دل‌شکسته می‌شد، ذکر «یا جواد» می‌گرفت...
محمدحسین
۹
ما می‌خوایم عربستان و اسرائیل رو نابود کنیم. برای همین، حالا حالاها باید زنده باشیم.