
کتاب غریب غرب
معرفی کتاب غریب غرب
کتاب غریب غرب نوشتهی پروانه نوری و به همت انتشارات سوره مهر منتشر شده است. این اثر روایتی مستند و داستانی از زندگی شهید سیدمحمدسعید جعفری، یکی از چهرههای برجسته و کمترشناختهشدهی دوران انقلاب و دفاع مقدس است. نویسنده با بهرهگیری از خاطرات نزدیکان، دوستان و همرزمان شهید، تصویری زنده و ملموس از فرازونشیبهای زندگی او ارائه داده است. روایتها از دوران نوجوانی و مدرسه تا سالهای مبارزه با رژیم پهلوی، فعالیتهای انقلابی، حضور در جبهههای غرب کشور و نقشآفرینی در دفاع از مرزها را دربرمیگیرد. کتاب با نثری صمیمی و روایتی جزئینگر، تلاش کرده است ابعاد شخصیتی، دغدغهها، باورها و منش اجتماعی شهید جعفری را به تصویر بکشد و در عین حال، فضای اجتماعی و سیاسی آن دوران را نیز بازتاب دهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب غریب غرب
کتاب غریب غرب با محوریت زندگی شهید سیدمحمدسعید جعفری، به قلم پروانه نوری، روایتی چندلایه از سالهای پرآشوب انقلاب و دفاع مقدس در غرب کشور ارائه میدهد. این کتاب با تکیهبر خاطرات و روایتهای نزدیکان، دوستان و همرزمان شهید، تصویری از یک نسل دغدغهمند و آرمانخواه را ترسیم کرده است. ساختار کتاب مبتنی بر روایتهای پیوسته و گاه دیالوگمحور است که وقایع مهم زندگی شهید جعفری را از دوران نوجوانی تا شهادت دنبال میکند. نویسنده با انتخاب زاویه دید اولشخص و سومشخص، خواننده را به دل ماجراها میبرد؛ از فضای مدرسه و خانواده تا جلسات محرمانه، عملیاتهای نظامی و چالشهای اجتماعی و سیاسی آن دوران. در کنار روایت زندگی شهید، کتاب به بازتاب فضای اجتماعی، باورهای مذهبی، دغدغههای اخلاقی و چالشهای سیاسی جامعهی آن روزگار نیز پرداخته است. غریب غرب نهتنها یک زندگینامه، بلکه روایتی از مقاومت، ایستادگی و انتخابهای دشوار در بزنگاههای تاریخی است.
خلاصه داستان غریب غرب
کتاب غریب غرب با روایتهایی زنده و جزئینگر، زندگی شهید سیدمحمدسعید جعفری را در بستر تحولات اجتماعی و سیاسی دهههای پرحادثه دنبال میکند. دغدغهی اصلی کتاب، نمایش منش و باورهای شهید جعفری در مواجهه با چالشهای فردی و جمعی است؛ از دوران نوجوانی و مدرسه، دوستیها و دغدغههای مذهبی، تا ورود به عرصهی مبارزه با رژیم پهلوی و فعالیتهای انقلابی. روایتها با جزئیات زندگی روزمره، روابط دوستانه، شوخطبعیها و حساسیتهای اخلاقی آغاز میشود و به تدریج به فضای مبارزه، خطر، تعقیب و گریز و تصمیمهای سرنوشتساز میرسد. در بخشهایی از کتاب، ماجراهای حضور شهید جعفری در جبهههای غرب کشور و نقش او در سازماندهی نیروهای مردمی و مقابله با ضدانقلاب و ارتش بعث عراق روایت شده است. نویسنده به چالشهای کمبود امکانات، اختلافات سیاسی، فشارهای روانی و مسئولیتهای سنگین فرماندهی اشاره کرده است. در کنار اینها، کتاب به ابعاد شخصیتی شهید جعفری مانند صداقت، شجاعت، صراحت لهجه، حساسیت به مسائل دینی و اجتماعی و ارتباط صمیمی با مردم و همرزمان میپردازد. روایتهایی از جلسات خصوصی با مسئولان، بحثهای اعتقادی، ماجراهای طنزآمیز و حتی لحظات تلخ و اندوهناک شهادت دوستان و همرزمان، کتاب را به اثری چندوجهی تبدیل کرده است. دغدغهی اصلی کتاب، نشاندادن انسانیت، ایمان و مسئولیتپذیری در شرایط بحرانی است.
چرا باید کتاب غریب غرب را بخوانیم؟
غریب غرب اثری است که با روایت جزئیات زندگی و مبارزات شهید سیدمحمدسعید جعفری، تصویری ملموس از فضای اجتماعی و سیاسی سالهای انقلاب و دفاع مقدس ارائه میدهد. این کتاب با تمرکز بر شخصیتپردازی و روایتهای واقعی، امکان همذاتپنداری با نسل جوان آن دوران را فراهم کرده است. خواننده با مطالعهی این اثر، نهتنها با فرازونشیبهای زندگی یک فرمانده مردمی آشنا میشود، بلکه با چالشهای اخلاقی، مسئولیتپذیری، ایستادگی و انتخابهای دشوار در بزنگاههای تاریخی نیز روبهرو میشود. روایتهای صمیمی، طنزهای موقعیت، و بازتاب دغدغههای اجتماعی و دینی، کتاب را از یک زندگینامهی صرف فراتر برده و به اثری تأملبرانگیز تبدیل کرده است. این کتاب برای کسانی که به دنبال شناخت عمیقتر از تاریخ معاصر ایران و تجربههای زیستهی نسل انقلاب هستند، منبعی ارزشمند بهشمار میآید.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن غریب غرب به علاقهمندان تاریخ معاصر ایران، پژوهشگران حوزه انقلاب و دفاع مقدس، دانشجویان رشتههای علوم اجتماعی و تاریخ، و کسانی که دغدغهی شناخت منش و سبک زندگی نسل انقلاب را دارند، پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که به دنبال روایتهایی الهامبخش از ایستادگی، مسئولیتپذیری و انتخابهای اخلاقی در شرایط بحرانی هستند، این کتاب توصیه میشود.
بخشی از کتاب غریب غرب
«اصرار داشت برویم بنیصدر را ببینیم؛ آن هم خصوصی! پرسیدم: «با بنیصدر چهکار داری؟!» گفت: «بذار بریم؛ خودت میفهمی!» بااینکه به من اعتماد داشت، اما میترسید یک وقت از دهانم بپرد و جایی حرفش را بزنم. میخواست محرمانه بماند و تا میرویم و برمیگردیم، کسی بویی نبرد. یک شب سردرد امانم را بریده بود، گوشهی اتاق کز کرده و سرم را بین دستهایم گرفته بودم. مادرم بهزور یک لیوان جوشانده گلگاوزبان به خوردم داد و گفت: «روله! اینو بخوری و کمی بخوابی، خوب میشی.» دستمالی به پیشانیام بسته بودم. کنار مادرم درازبهدراز افتادم. تازه پلکهایم سنگین شده بود که با صدای زِر زِر تلفن، عین جنزدهها از جا پریدم. طفلک مادرم، با وزن زیادش مثل فرفره دوید و تلفن را برداشت. سرم سنگین بود. دوباره وِلو شدم توی جایم. گفت: «بهروز! دوستته؛ آقاسعید. میگه کار واجب باهات داره. روله! میتانی باهاش حرف بزنی؟» تا گفت آقاسعید، برق از سرم پرید. میدانستم آن وقت شب بیخودی زنگ نمیزند. بلند شدم و گوشی را برداشتم. بعد از سلاموعلیک گفت: «بهروز! همین الان یه زنگ به فرید بزن. بگو هرطورشده یه وقت ملاقات از بنیصدر برامان بگیره؛ بریم خصوصی ببینیمش. پشت گوش نندازی ها!»
حجم
۱۳۲٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۵۶ صفحه
حجم
۱۳۲٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۵۶ صفحه