
کتاب شهر و دیوارهای نامطمئنش
معرفی کتاب شهر و دیوارهای نامطمئنش
کتاب شهر و دیوارهای نامطمئنش نوشتهی هاروکی موراکامی و با ترجمهی ندا بهرامینژاد توسط نشر خوب منتشر شده است. این رمان در دستهی ادبیات جهان قرار میگیرد و از جمله آثار تازهی موراکامی بهشمار میآید که پس از سالها، نویسنده تصمیم گرفته آن را بازنویسی و منتشر کند. داستان کتاب حول محور مردی میانسال میچرخد که در مرز میان واقعیت و خیال، به جستوجوی نخستین عشق زندگیاش میرود؛ عشقی که در نوجوانی تجربه کرده و ردپای آن تا بزرگسالی با او باقی مانده است. روایت کتاب با نگاهی شاعرانه و خیالانگیز، مرزهای میان جهان واقعی و دنیای درونی شخصیتها را درهم میآمیزد و فضایی خلق میکند که در آن، شهرها و دیوارها نمادهایی از ذهن، خاطره و هویت فردی هستند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب شهر و دیوارهای نامطمئنش
کتاب شهر و دیوارهای نامطمئنش اثر هاروکی موراکامی، روایتی است از جستوجوی هویت، عشق و معنای زندگی در مرز میان واقعیت و خیال. این رمان با الهام از سنت رئالیسم جادویی و بافت ادبیات ژاپن، داستان مردی بینام را روایت میکند که در میانهی زندگی، به گذشته و نخستین عشق خود بازمیگردد. ساختار کتاب بر پایهی رفتوآمد میان دو جهان بنا شده است: یکی جهان ملموس و روزمرهی توکیو و شهرهای ساحلی، و دیگری شهری خیالی که با دیواری بلند احاطه شده و در آن، شخصیتها و رویدادها رنگی از اسطوره و رؤیا به خود میگیرند. موراکامی در این اثر، با بهرهگیری از عناصر نمادین مانند دیوار، شهر، سایه و کتابخانه، مرزهای میان خاطره و واقعیت را محو میکند و خواننده را به سفری درونی دعوت میکند که در آن، جستوجوی معشوق، جستوجوی خود نیز هست. روایت کتاب با جزئیات دقیق و فضاسازی شاعرانه، تجربهی نوجوانی، نامهنگاریها، رؤیاها و دنیای ذهنی شخصیتها را به تصویر میکشد و در عین حال، به دغدغههای عمیقتری چون جدایی، فقدان و معنای بودن میپردازد.
خلاصه داستان شهر و دیوارهای نامطمئنش
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان شهر و دیوارهای نامطمئنش با یادآوری نخستین عشق راوی آغاز میشود؛ عشقی که در نوجوانی و طی مراسم اهدای جایزهی مقالهنویسی شکل میگیرد. رابطهی میان راوی و معشوقش، با نامهنگاریها و دیدارهای گاهبهگاه در شهرهای مختلف ژاپن، به تدریج عمیقتر میشود. معشوق، دختری خیالپرداز است که شهری اسرارآمیز را توصیف میکند؛ شهری که با دیواری بلند احاطه شده و «اوی واقعی» در آن زندگی میکند. این شهر، جایی است که واقعیت و رؤیا در هم تنیدهاند و ورود به آن، نیازمند آرزویی عمیق و گذشتن از چیزهای ارزشمند است. با شروع سال تحصیلی جدید، معشوق بیهیچ توضیحی ناپدید میشود و راوی در جستوجوی او، به سفری ذهنی و واقعی قدم میگذارد. در بخشهایی از داستان، راوی وارد شهر خیالی میشود و نقش «خوابگزار» را برعهده میگیرد؛ کسی که باید رؤیاهای قدیمی را تعبیر کند. در این شهر، مردم سایه ندارند و دیوار بلند، نمادی از جدایی و مرزهای ذهنی است. روایت با نامهها، رؤیاها و خاطرات مشترک راوی و معشوقش پیش میرود و در هر فصل، لایههای تازهای از هویت، فقدان و جستوجوی معنای زندگی آشکار میشود. موراکامی با درهمآمیزی واقعیت و خیال، تجربهی عشق، جدایی و جستوجوی خود را به شکلی شاعرانه و پررمزوراز روایت میکند.
چرا باید کتاب شهر و دیوارهای نامطمئنش را بخوانیم؟
شهر و دیوارهای نامطمئنش با روایت چندلایه و فضاسازی خیالانگیز، تجربهای متفاوت از خواندن رمان را رقم میزند. این کتاب با پرداختن به موضوعاتی چون عشق نخستین، جستوجوی هویت، مرز میان واقعیت و رؤیا و مفهوم جدایی، مخاطب را به تأمل دربارهی معنای زندگی و خاطرات شخصی دعوت میکند. استفاده از عناصر نمادین مانند شهر، دیوار، سایه و کتابخانه، به داستان عمقی ویژه میبخشد و امکان تفسیرهای گوناگون را فراهم میکند. روایت شاعرانه و جزئینگر موراکامی، فضای خاصی میآفریند که در آن، احساسات و خاطرات نوجوانی با دغدغههای بزرگسالی پیوند میخورند. این کتاب برای کسانی که به دنبال تجربهی ادبی متفاوت و ورود به دنیایی پر از رمز و راز هستند، انتخابی جذاب بهشمار میآید.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان ادبیات معاصر، دوستداران رمانهای خیالانگیز و کسانی که دغدغهی هویت، عشق، خاطره و مرز میان واقعیت و رؤیا را دارند، پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که به آثار موراکامی یا رئالیسم جادویی علاقهمندند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب شهر و دیوارهای نامطمئنش
«این تو بودی که راجع به آن شهر با من حرف زدی. همان تابستانی که به بالادست رودخانه میرفتیم و عطر شیرین علفها در هوای اطرافمان پیچیده بود. از روی چند آببند کوچک گذشتیم که شنهای روان را مهار میکردند. هرازگاهی میایستادیم و به ماهیهای نقرهای ریزی چشم میدوختیم که در آبگیرها وول میخوردند. مدتی بود که هر دویمان پابرهنه راه میرفتیم. آب خنک تا مچ پایمان میرسید و شنهای ریز کف رودخانه مثل ابرهای نرم خیالی کف پایمان را در بر گرفته بودند. من هفدهساله بودم و تو یک سال جوانتر. صندلهای تختِ قرمزت را در کیف رودوشیِ پلاستیکی زردت چپانده بودی و درست جلوی من از پشتهای شنی به پشتهای دیگر میرفتی. باریکههای علف مثل نقطهگذاریهای سبز شگفتانگیز یک کتاب، به ساقهای خیست چسبیده بودند. در هر دستم لنگهای از کتانی سفید کهنهام بود. گمانم خسته از راه رفتن، روی علفهای تابستانی نشستی و بیهیچ حرفی به آسمان زل زدی. یک جفت پرندهٔ کوچک جیغزنان مثل برقوباد از آسمان گذشتند. در سکوتی که به دنبال آن آمد، کمکم هوای اطرافمان ردی از روشنایی آبیرنگ گرگومیش به خود گرفت. کنارت که نشستم، حس عجیبی داشتم، انگار هزاران رشتهٔ نامرئی با ظرافت تمام وجودت را به قلبم پیوند میدادند. پرش ظریف پلکها و جنبش نامحسوس لبهایت برای زیرورو کردن قلبم کافی بودند. در آن لحظه نه من نه تو، هیچکدام اسمی نداشتیم. احساسات پرشوروحرارت دو نوجوان هفده و شانزدهساله روی علفهای لب رودخانه، در تاریکروشن غروب تابستان، تنها چیزی بود که اهمیت داشت. دیری نگذشت که ستارهها به ما چشمک میزدند و آنها هم دیگر اسمی نداشتند. دونفری دوشادوش هم آنجا، لب رودخانه در دنیایی بینام، نشستیم.»
حجم
۴۸۷٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۵۵۲ صفحه
حجم
۴۸۷٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۵۵۲ صفحه