
بریدههایی از کتاب شهر و دیوارهای نامطمئنش
۳٫۶
(۵)
تکهای از قلبم را فقط برای تو کنار میگذاشتم.
🌊tanin
هرچند همیشه بخشی از وجودم را درونم پنهان نگه میداشتم، تکهای از قلبم را فقط برای تو کنار میگذاشتم.
🌊tanin
هرچند شاید بخشی از درونم را هرگز پیش دیگران رو نمیکردم. مثل این بود که خطی فرضی روی زمین کشیده بودم و نمیخواستم دیگران از آن عبور کنند.
🌊tanin
اما آن آفتاب انگار هرگز نتابید.
🌊tanin
شاید بهتر باشد از چیزهایی که لازم نیست بدانی، بیخبر بمانی. شاید.
.
«توی رختخواب موندم و ملافهها رو روی سرم کشیدم. میخواستم جوری گموگور بشم که هیچ ردی ازم باقی نمونه.
🌊tanin
«نمیدونم. یکی میگفت دوست داشتن یه نفر مثل یه بیماری روانیه که بیمه هزینهٔ درمانش رو نمیده.»
🌊tanin
«حس میکنم یه رشتهای ته قلبم هست که گرهگره و درهمپیچیده میشه. نمیتونم از هم بازش کنم. هر چی بیشتر تقلا میکنم که گرههاش رو باز کنم، کورتر و پیچیدهتر میشن.
🌊tanin
امیدوارم روزی برسه که بهتر بشم، که آفتاب از بین ابرها بتابه و بتونم نامهٔ قشنگ و بلندبالایی با جوهر خودنویس عزیز قدیمیم واسهت بنویسم.
🌊tanin
تنها چیزی که باقی ماند سکوتی عمیق، خاطرات روشن و قولوقراری تحققنیافته بود.
.
از نظر من زمان واقعی ـ زمانی که پشت دیوارهای قلبم مدفون شده بود ـ کاملاً از حرکت ایستاده بود. حس میکردم سی سال گذشته فقط صرف پر کردن خلأهای وجودم شده بود.
🌊tanin
باید خلأهای وجودم را با چیزی پر میکردم و بنابراین با هرچیزی که جلوی چشمم بود پرشان کردم.
🌊tanin
بااینکه گذر زمان دست خودم نبود، قلبم را به درد آورد.
.
سکوت و پوچی... اگر آنها را از من بگیرید چیزی از زندگیام باقی نمیماند.
.
این حس غریزی که واقعیت فعلی مناسب حال من نیست و عمیقاً احساس غربت میکنم، چیزی نبود که بشود با دیگران در میان گذاشت.
.
بارها از سایهام پرسیدم: کجا باید برم؟ و همانطور که انتظار میرفت او هیچوقت جوابم را نمیداد.
.
تنهایی که آنجا میایستادم، همیشه غمگین میشدم، غمی عمیق که در زمانهای خیلی دور احساسش کرده بودم. آن غصه را خوب یادم میآمد. غمی که توضیحش سخت بود، بهمرورزمان از بین نمیرفت و پنهانی در زخمها و جاهای دورازچشم رخنه میکرد. آخر چطور میشود با چیزی که نمیبینی سروکله بزنی؟
.
بدجوری آسیب دیدم. چیزی نیست که بشه دید، اما یه زخم عمیق روی قلبمه. اونقدر عمیق که به مرکز قلبم میرسه. باوجوداین، عوض اینکه خودم رو بکشم، سالهای زیادی زندگی کردم. آخه اولش نمیدونستم این یه زخم کشنده و خوبنشدنیه. تازه وقتی فهمیدمش که دیگه تصمیم گرفته بودم زنده بمونم. دیگه مسیر ادامهٔ زندگی رو جلوی روم میدیدم.
.
انگار هزاران رشتهٔ نامرئی با ظرافت تمام وجودت را به قلبم پیوند میدادند.
🌊tanin
فقط سکوت بود و سکوت. انگار ته دریا بودم.
.
ولی عشقی که در پی جاودانگی نباشد، چه ارزشی دارد؟
.
بحث سر سلیقهٔ شخصی بود، همین
.
آن غصه را خوب یادم میآمد. غمی که توضیحش سخت بود، بهمرورزمان از بین نمیرفت و پنهانی در زخمها و جاهای دورازچشم رخنه میکرد. آخر چطور میشود با چیزی که نمیبینی سروکله بزنی؟
🌊tanin
ابرها سر جایشان در آسمان ثابت مانده بودند. آرام پلکهایم را بستم، منتظر ماندم اشک چشمهایم را پر کند و از صورتم سرازیر شود. هرچند آن غم نادیده حتی نمیگذاشت گریه کنم.
🌊tanin
بیهدف در هزارتوی افکارم پرسه میزدم. از خودم میپرسیدم چرا اینجا هستم و آنجا نیستم...
🌊tanin
دنیا روزبهروز داشت جایی راحتتر و غیررمانتیکتر میشد
.
به انتظار عادت داشتم یا چارهٔ دیگری نداشتم؟
.
حجم
۴۸۷٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۵۵۲ صفحه
حجم
۴۸۷٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۵۵۲ صفحه
قیمت:
۱۲۵,۰۰۰
تومان