بدجوری آسیب دیدم. چیزی نیست که بشه دید، اما یه زخم عمیق روی قلبمه. اونقدر عمیق که به مرکز قلبم میرسه. باوجوداین، عوض اینکه خودم رو بکشم، سالهای زیادی زندگی کردم. آخه اولش نمیدونستم این یه زخم کشنده و خوبنشدنیه. تازه وقتی فهمیدمش که دیگه تصمیم گرفته بودم زنده بمونم. دیگه مسیر ادامهٔ زندگی رو جلوی روم میدیدم.