معرفی و دانلود کتاب لی لی و باغ های جهنم + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب لی لی و باغ های جهنمsubscriptionAvailable

کتاب لی لی و باغ های جهنم

نوع کتاب
۲.۸ امتیاز(از ۱۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
پیام ناصر
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب لی لی و باغ های جهنم

کتاب لی لی و باغ های جهنم نوشتهٔ پیام ناصر است. نشر چشمه این رمان معاصر ایرانی را منتشر کرده است.

درباره کتاب لی لی و باغ های جهنم

کتاب لی لی و باغ های جهنم برابر با یک رمان معاصر و ایرانی است که سبکی جنایی و معمایی دارد و هیجان‌انگیز توصیف شده است. «لی‌لی» شخصیت اول قصه است که با قتل‌هایی مرموز و کتابی اسرارآمیز به اسم «باغ‌های جهنم» درگیر می‌شود. کارآگاهی به نام «دریکوندی» می‌کوشد راز این قتل‌ها و رابطهٔ بین لی‌لی و این کتاب را کشف کند. لی‌لی باید با کابوس‌های گذشته‌اش روبه‌رو شود و با گربه‌ای به اسم «ابوالخیر» کنار آید. این رمان به حل پروندهٔ قتل محدود نمی‌شود و سرگذشت زن جوان را نیز به تصویر می‌کشد که سرنوشتش با کتاب «باغ‌های جهنم» و نویسنده‌ی آن گره خورده است.

خواندن کتاب لی لی و باغ های جهنم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

درباره پیام ناصر

پیام ناصر در سال ۱۳۴۸ به دنیا آمد. او نویسنده‌ای ایرانی است که رمان «قوها انعکاس فیل‌ها»، نوشتهٔ او، بهترین رمان منتشرشده در سال ۱۳۹۷ از نظر هیئت داوران بخش رمان سومین دورۀ جایزۀ احمد محمود بوده است. واین کتاب سومین اثر اوست. آثار دیگر پیام ناصر عبارت هستند از مجموعه داستان «بهت‌زدگی» (۱۳۹۱) و رمان «سارق چیزهای بی‌ارزش» (۱۳۹۳). گفته می‌شود که پیام ناصر به‌عنوان یک نویسنده فرم را به خوبی می‌شناسد و با کنترل تمام وجوه و ترکیب‌بندی داستان، به‌طور همزمان در محتوا شعبده می‌کند. او سال‌ها پیش دوره‌‌های کارگردانی و فیلمنامه‌‌نویسی را در انجمن سینمای جوان گذرانده و می‌توان فیلم سینمایی «یک روز طولانی» را به‌عنوان یکی از آثار او در این زمینه نام برد. از دیگر فعالیت‌های هنری پیام ناصر می‌توان به تخصص او در نقاشی اشاره کرد. 

بخشی از کتاب لی لی و باغ های جهنم

«ماکسیمیلیان از دامنه‌های زاگرس جنوبی گذشت و به ناحیه‌ای فلات‌گونه رسید. از ارتفاع ده‌هزارپایی جوانکی را دید که با گاری تک‌چرخ از روی پلی می‌گذشت. گاری انباشته از تکه‌های الوار بود. ماکسیمیلیان فرمان را چرخاند تا از بالای سر جوانک عبور کند. به محل مناسب رسید و شاخه‌گلی برایش پرتاب کرد.

گل پرشتاب از کنار بدنهٔ هواپیما گذشت. گلبرگ‌ها از ساقه جدا شدند و به هر سو پرواز کردند. ساقه تغییر مسیر داد و مثل تیری ازچله‌رهاشده به پیشانی اسفندیار عبده اصابت کرد. تعادلش از دست رفت، گاری یک‌وری شد و الوارها از روی پل سقوط کردند.

این دومین خسارتی بود که اسفندیار به کارگاه نجاری می‌زد. صاحب کارگاه بقچهٔ لباس‌ها و وسایلش را جلوِ در گذاشت و گفت «اخراج.» نیمی از دستمزد آن ماه را هم بابت جریمه کسر کرد.

شب که اسفندیار به خانه رسید، سراغ بزش رفت تا شیر بدوشد. بز شیر نداشت. اسفندیار تکه‌ای نان خشک جوید و به رخت‌خواب رفت. پهلوبه‌پهلو شد، اما خوابش نبرد. دوزانو نشست و دعا خواند تا شاید خدا از فلاکت و تنگ‌دستی نجاتش دهد. ذکر گفت و مویه کرد. در این میان، صدای بز را شنید که همراه او ناله می‌کرد. گویی به یاری صاحبش آمده بود و بع‌بع‌کنان می‌گفت «یه دست صدا نداره. بیا با هم بنالیم.»

نیمه‌شب اسفندیار حین دعا به خواب رفت. صبح که بیدار شد، بز از عفونت رحم جان داده بود. حالا نه شغل داشت و نه بز. به فکر افتاد پشته‌ای هیزم جمع کند و به کاروان‌سرای روستای پایین بفروشد. از خانه بیرون زد و تا غروب کار کرد. بزرگ‌ترین پشتهٔ هیزمی را که می‌شد فراهم کرد و با طنابی محکم بست. روی سنگی نشست و برای اولین‌بار لبش به شکایت وا شد. اول محترمانه از روزگار گله کرد. رفته‌رفته لحنش تند شد، صدایش اوج گرفت، دست‌هایش رو به آسمان خط‌ونشان کشیدند و پاهایش بر زمین کوفتند: «تو کوری؟ بی‌خیالی؟ رنج ما رو نمی‌بینی؟ انصاف نداری؟ بزِ بدبخت‌ها رو می‌کشی؟ از آسمون چوب روی سرشون می‌باری؟ عدالت تو اینه؟ وعدهٔ خوشبختی می‌دی به ناکجاآباد؟ با همین نیرنگ به دنیا سلطنت می‌کنی؟…»

اسفندیار به خود لرزید و سینه‌اش از خشم سوخت. دست‌آخر به سرفه افتاد. آن‌قدر سرفه کرد تا بی‌رمق شد و از هوش رفت.

وقتی چشم باز کرد، توفان پشتهٔ هیزم را با خود برده بود. مرد بیچاره در مسیر باد دنبال هیزم‌ها گشت و سرانجام آن‌ها را درون شکافی میان صخره‌ها دید. اما فقط هیزم نبود، لاشهٔ هواپیمایی را هم یافت. از دهانهٔ شکاف پایین رفت و روی بال هواپیما ایستاد. سر خلبان زیر فرمان گیر کرده بود. اسفندیار صدایش کرد «آقا؟… خوبی؟… صدام رو می‌شنوی؟»»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب لی لی و باغ های جهنم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابلی لی و باغ های جهنم
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهپیام ناصر
انتشاراتنشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۳/۱۱/۱۹
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۵.۰۴ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۰۱۱۲۵۹۴
تعداد صفحه‌ها۱۹۳ صفحه
قیمت کتاب۱۳۱۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه کتاب‌های قفسه‌ی آبی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

هاکنی
۱۴۰۴/۱۲/۱۴

دیالوگ های لی‌لی با گلبان شبیه به رمان های عاشقانه زرد بود.

۰
:)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۱۶

به نظرم داستان کشش کافی رو داره گره افکنی مناسبی داره و به موقع و به جا گره ها باز می شه پایان خوبی داره شخصیت ها خاص و جالب هستن و خوب ساخته شدن نحوه روایت گیج کننده نیست...بیشتر

۰
mah_irani
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۶

واقعا جذاب و دوست‌داشتنی بود‌. جهانی متفاوت. شخصیت‌هایی که بسیار خوب پرداخته شده‌اند. شیوه روایت جذاب

۰
bahar
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۲

خیلی با کتاب ارتباط نگرفتم

۰
کافه کتاب
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۹

خیلی نفهمیدمش ،،،،،‌‌ ذهن نویسنده کتاب خیلی پراکنده به نظر می رسه

۰
sibsabz88
۱۴۰۴/۱۰/۰۱

توی جهانِ کتاب غرق شدم، در مدتی که کتاب رو میخوندم، پیش اومد که به دریکوندی یا لی‌لی فکر کنم و بعد یادم اومد اینا شخصیت‌های کتابن :)

۰
milad rabiee
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۳۰

جهانی که پیام ناصر خلق کرده، نادر، کمیاب، جذاب و شگفت است و کتاب را به سختی زمین میگذارید

۰
Mahdi Afshar
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۱۶

خوندن کتابهای پیام ناصر واقعا لذت بخشه. این کتاب هم عالی بود عالی

۰
کاربر 8926154
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۰۳

کتاب بشدت متفاوتی بود، فضا سازی بشدت قوی بود جوری که کاملا میتونستی خودت رو توی اون موقعیت ها قرار بدی و من با بخش های آخر کتاب خیلی ارتباط گرفتم روند اوایل داستان اونقد هیجان نداشت شاید تا نصف کتاب...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

bahar
۴
«شگفت‌انگیز است وقتی پوست آدم با قطراتی خیس می‌شود که از کیلومترها دورتر می‌آیند و همین ابرها از آب اقیانوس‌های قاره‌ای دیگر ساخته می‌شوند. تر شدن زیر باران درآمیختن با جهان است.»
:)
۱
با کمال احترام باید بگم آدمیزاد، اگه خودش پافشاری نکنه، هر چندبار بخواد می‌تونه عاشق بشه… عشق یگانه نیست، اون چیزی که یگانه‌ست و تکرار نمی‌شه شکست در عشقه. آدم فقط یه‌بار بزرگ‌ترین و رنج‌آورترین شکستش رو تجربه می‌کنه، یه‌بار محکم‌ترین سیلی رو می‌خوره.
:)
۱
زندگی ساده بود، بدون ابهام یا پیچیدگی. همهٔ موجودات همان چیزی بودند که بودند، بی‌نام، بدون گذشته و آینده، بدون نیاز به توضیح و تفسیر؛ ظاهر و باطنی در کار نبود. فهم جهان به کوشش نیاز نداشت، به اندیشه نیاز نداشت، به جست‌وجو نیاز نداشت. ماهیت هستی به‌قدری روشن و عیان بود که ناممکن به نظر می‌رسید.