معرفی و دانلود کتاب می خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب می خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم

کتاب می خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم

یازده روایت آبگوشتی

۴.۴(از ۱۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
فاطمه ستوده
categoryدسته‌بندی: 
داستان ایرانی

قیمت:

۶۷,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب می خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم

کتاب می‌ خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم به قلم فاطمه ستوده و به کوشش گروه انتشاراتی ققنوس منتشر شده است. این اثر رمانی است که به تلاقی دنیای کلمات و دنیای روزمره‌ی خانه‌داری و آشپزی می‌پردازد. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب می ‌خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم

کتاب می‌خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم رمانی از فاطمه ستوده است که زندگی شخصیتی را به‌عنوان زنی که میان آرزوهای روشنفکری و واقعیت‌های زندگی خانوادگی در نوسان است، دربرمی‌گیرد. کتاب با زبانی ساده، چالش‌های روزمره‌ی زنی را به تصویر می‌کشد که دغدغه‌ی نوشتن دارد، اما بخش بزرگی از توان و زمانش صرف امور خانه می‌شود.

فاطمه ستوده در این اثر تلاش نکرده است تا مانیفست پیچیده‌ای را ارائه دهد؛ در حقیقت با نگاهی دقیق، به اشیاء و اتفاقات ساده‌ی محیط اطرافش معنا بخشیده است. این اثر به‌جای استفاده از تخیل محض، بر واقعیت‌های ملموس زندگی در جامعه‌ی امروز ایران تکیه کرده است. صراحت قهرمان کتاب در بیان احساسات متناقضش نسبت به نقش‌های سنتی و علایق فردی از ویژگی‌های بارز این اثر به شمار می‌رود.

خلاصه داستان می ‌خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

محتوای این اثر روایتگر تلاش‌های زنی است که در ابتدا، ادبیات خوانده و سودای نویسندگی در سر داشته، اما به‌تدریج خود را در حصار آشپزخانه و مسئولیت‌های خانوادگی یافته است. راوی در بخش‌های مختلف، به توصیف لحظاتی می‌پردازد که میان بوی پیازداغ و واژه‌های نانوشته سپری شده است. او از تضاد میان آرمان‌های ذهنی و واقعیت‌های عینی زندگی می‌گوید؛ از زمانی که قصد دارد داستانی بنویسد، اما باید به امور جاری خانه برسد. در این روایت‌ها، آشپزی به‌عنوان بخشی از هویت نویسنده و حتی گاهی به‌مثابه‌ی نوعی نوشتن با مواد غذایی بازنمایی می‌شود.

ستوده در این اثر به موضوعاتی همچون مادری، همسرداری، خرید روزانه و مواجهه با اشیاء و فضاهای خانه می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه می‌توان از دل کارهای تکراری، لحظات ناب انسانی و شهودی را بیرون کشید. او در این رمان به‌جای فرار از واقعیت، با آن روبه‌رو می‌شود و سعی می‌کند میان قلم و ملاقه آشتی برقرار کند. نویسنده با ظرافت نشان می‌دهد که زندگی یک زن نویسنده لزوماً در انزوا و سکوت نمی‌گذرد، بلکه می‌تواند در میان هیاهوی آشپزخانه و در دل روزمرگی‌های بی‌پایان نیز شکل بگیرد.

او با بیانی صمیمانه توضیح می‌دهد که چطور تجربیات حسی درون خانه، از بوی ادویه‌ها تا شستن ظرف‌ها، می‌توانند به منبع الهامی برای ثبت واقعیت تبدیل شوند.

چرا باید کتاب می ‌خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم را بخوانیم؟

کتاب حاضر با بیانی صادقانه به ما نشان می‌دهد که چطور می‌توان از دل کارهای روزمره، معنا و زیبایی استخراج کرد. مطالعه‌ی این اثر به خواننده کمک می‌کند تا تضادهای درونی میان آرزوها و واقعیت‌های زندگی را بپذیرد و روایتی متفاوت از زندگی زنان در دنیای امروز به دست آورد.

خواندن کتاب می خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این اثر را به تمامی زنان، به‌ویژه کسانی که میان نقش‌های خانوادگی و علایق شخصی خود در جست‌وجوی تعادل هستند، پیشنهاد می‌کنیم؛ همچنین علاقه‌مندان ادبیات داستانی معاصر از این اثر بهره خواهند برد.

معرفی این کتاب در تاریخ ۱۷ مهر ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب می خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابمی خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم
عنوان دیگریازده روایت آبگوشتی
موضوعداستان ایرانی
نویسندهفاطمه ستوده
انتشاراتگروه انتشاراتی ققنوس
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۴/۱۰/۰۶
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۳۵ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۵۶۳۹۴۸۳
تعداد صفحه‌ها۹۶ صفحه
قیمت کتاب۶۷۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

نرگس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۷

تمام شد. این کتاب را نخواندم‌ش؛ چشیدم‌ش. در سرم بوی زرشک‌پلو با مرغ‌های بچگی پیچیده؛ همان‌هایی که وقتی خسته و کوفته از مدرسه بر‌می‌گشتم با عطر دل‌برشان که از سرویس گل‌سرخی «مامان‌جون» بلند می‌شد به استقبالم می‌آمدند. به‌قول امروزی‌ها، احتمالا «نظریه‌ی نامحبوبی‌ست» اما...بیشتر

۰
مادر شینا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۱۹

کتاب روان ، شیرین و دلچسبی بود از جنس کتاب کارد زدن به گوجه فرنگی اگر آن را دوست داشتید این را هم دوست خواهید داشت و بالعکس . در کل من نوشته های خانم فاطمه ستوده را میپسندم هم...بیشتر

۰
Elnaz
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۲۸

این کتاب ترکیب داستان و آشپزیه.بوی ادویه و غذا میده.اگه فقط دنبال دستور پخت غذا میگردین این کتاب مناسب شما نیست ولی اگه دوست دارید در کنار لذت بردن از خوندن داستان ها یه چیزایی هم از آشپزی بفهمید کتاب...بیشتر

۰
sara.khosravani
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۳

هرلحظه باهات آشپزی کردم ،مواد اولیه رو با عشق خریدم عالی بود عالی

۰
𝓨𝓪𝓼𝓪𝓶𝓲𝓷
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۵

به من که کلی خوش گذشت! کتاب دوست داشتنی هستش.

۰

بریده‌هایی از کتاب

خنچه‌ای گفت: «می‌دانید، بعضی تخمه‌ها خوشمزه‌ترند. بعضی‌هایشان بوی رنگ دیوار می‌دهند. بعضی‌هایشان تُردترند. بعضی‌هایشان نمکی‌ترند. بعضی‌هایشان گوشتی‌ترند. بعضی‌هایشان دلرباترند. آدمیزاد باید حواسش باشد که بعد از خوردن خوشمزه‌ترین تخمه از پای بساط بیاید کنار. این‌جوری مزه‌اش می‌ماند توی دهانش. نباید وسوسه بشود. نباید طمع کند که شاید مثلاً تخمه خوشمزه‌تری گیرش بیاید. آدم باید بعد از خوردن خوشمزه‌ترین تخمه چهار طرف زمین را ببوسد و بیاید کنار. به قول عادل فردوسی‌پور، باید در اوج خداحافظی کند.» و گفت: «قرچ.»
Elnaz
۲
گفتم مگر توی دنیا موجودی بی‌خیال‌تر از گاو هست؟ سرخوشانه دُمش را تکان‌تکان می‌دهد. می‌تواند دُم را پرت کند این‌ور، بعد یکهو شاتالاپ بکوبدش آن‌ور. آخر کی می‌تواند این‌قدر بی‌خیال باشد؟ مگس‌ها می‌نشینند روی سر و کولش، انگار نه انگار. نه به خودش تکانی می‌دهد، نه صدایی درمی‌آورد، نه اهن و اوهونی می‌کند که مگس را کیش کند. بی‌خیال دنیا ماغ‌های ریز و درشت می‌کشد و از زندگی‌اش لذت می‌برد.
Elnaz
۱
هروقت از جلوِ دکان نجاری پیرمرد رد می‌شوم، نفس عمیقی می‌کشم که بوی چوب پر شود توی منفذهای بینی‌ام. این‌جوری مثلاً ذخیره‌اش می‌کنم. بوی چوب را باید ذخیره کرد. بعضی بوها را آدم باید ببندد به کولش، ذخیره کند توی کوهانش که همیشه پیش خودش داشته باشد.
Elnaz
۱
بعد از تمام شدن هر مهمانی، در ناخنک زدن به غذاها لذتی هست که در انتقام نیست.
Elnaz
۱
«گفتی که صبور باش و هیهات/ دل موضع صبر بود و بردی ...»
Elnaz
۱
تمام خوش‌شانسی یا بدشانسی‌ام از روزگارْ دبستان گل‌های ایران و ناهید بود. گل‌های ایران آشوویتس بود. زندان بچه‌های کوچک. مدرسه‌ای با حصارهای بلند و نرده‌های آهنی. با قوانین سفت و سخت. با پیرزن‌های خانم‌جلسه‌ای که ما را از دنیا و از آخرت می‌ترساندند. از خدا می‌ترساندند. از شیطان می‌ترساندند. از شب می‌ترساندند و از روز می‌ترساندند. از سیاهی می‌ترساندند و از سفیدی می‌ترساندند. مردها، پدرها، پسرها حق نداشتند پایشان را بگذارند توی حیاط. بابای پیر مدرسه حق نداشت بیاید توی حیاط.
Elnaz
۰
بی‌خیالِ تنم که بوی پیازداغ می‌داد، بوسیدمش. چند ثانیه آغوش، چند ساعت انرژی.
Elnaz
۰
در گشت و گذارم توی کوچه پس‌کوچه‌ها و عطاری‌های تجریش در فکر و خیال غرق شدم. دیدم آدم‌های دور و برم شبیه ادویه‌هایند. خلق و خوی هر آدم یک‌جور ادویه بود. پیمان نمک بود. زندگی بدون او معنا نداشت. مامان زردچوبه بود و بی‌مزد و منت به زندگی رنگ می‌داد، اما هیچ‌وقت به چشم کسی نمی‌آمد. بابا دارچین بود و آرام‌بخش. طلیعه فلفل‌سیاه بود و هروقت پیدایش می‌شد، دنیا خوشمزه‌تر بود. ناهید، دوست کوچک گازگازو، گل‌سرخ بود. نه ترش بود، نه شیرین. اما بدون او نمی‌شد. دنیا بدون گل سرخ خاصیتی نداشت. بهروز فلفل‌قرمز بود، پشتیبان و بی‌سر و صدا. بو نداشت و طعم داشت. بی‌های و هوی و محکم. من اما هیچ‌کدام نبودم و همه‌شان بودم. من گرام‌ماسالا بودم.
Elnaz
۰