معرفی و دانلود کتاب می خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب می خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم

کتاب می خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم

یازده روایت آبگوشتی

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
فاطمه ستوده
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب می خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم

کتاب الکترونیکی «می خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم» از فاطمه ستوده - گروه انتشاراتی ققنوس. این کتاب را می‌توانید از طاقچه دریافت کنید.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب می خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابمی خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم
عنوان دیگریازده روایت آبگوشتی
موضوعداستان ایرانی
نویسندهفاطمه ستوده
انتشاراتگروه انتشاراتی ققنوس
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۴/۱۰/۰۶
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۳۵ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۵۶۳۹۴۸۳
تعداد صفحه‌ها۹۶ صفحه
قیمت کتاب۶۷۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

نرگس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۷

تمام شد. این کتاب را نخواندم‌ش؛ چشیدم‌ش. در سرم بوی زرشک‌پلو با مرغ‌های بچگی پیچیده؛ همان‌هایی که وقتی خسته و کوفته از مدرسه بر‌می‌گشتم با عطر دل‌برشان که از سرویس گل‌سرخی «مامان‌جون» بلند می‌شد به استقبالم می‌آمدند. به‌قول امروزی‌ها، احتمالا «نظریه‌ی نامحبوبی‌ست» اما...بیشتر

۰
sara.khosravani
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۳

هرلحظه باهات آشپزی کردم ،مواد اولیه رو با عشق خریدم عالی بود عالی

۰
𝓨𝓪𝓼𝓪𝓶𝓲𝓷
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۵

به من که کلی خوش گذشت! کتاب دوست داشتنی هستش.

۰
مادر شینا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۱۹

کتاب روان ، شیرین و دلچسبی بود از جنس کتاب کارد زدن به گوجه فرنگی اگر آن را دوست داشتید این را هم دوست خواهید داشت و بالعکس . در کل من نوشته های خانم فاطمه ستوده را میپسندم هم...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

Elnaz
۱
گفتم مگر توی دنیا موجودی بی‌خیال‌تر از گاو هست؟ سرخوشانه دُمش را تکان‌تکان می‌دهد. می‌تواند دُم را پرت کند این‌ور، بعد یکهو شاتالاپ بکوبدش آن‌ور. آخر کی می‌تواند این‌قدر بی‌خیال باشد؟ مگس‌ها می‌نشینند روی سر و کولش، انگار نه انگار. نه به خودش تکانی می‌دهد، نه صدایی درمی‌آورد، نه اهن و اوهونی می‌کند که مگس را کیش کند. بی‌خیال دنیا ماغ‌های ریز و درشت می‌کشد و از زندگی‌اش لذت می‌برد.
Elnaz
۱
هروقت از جلوِ دکان نجاری پیرمرد رد می‌شوم، نفس عمیقی می‌کشم که بوی چوب پر شود توی منفذهای بینی‌ام. این‌جوری مثلاً ذخیره‌اش می‌کنم. بوی چوب را باید ذخیره کرد. بعضی بوها را آدم باید ببندد به کولش، ذخیره کند توی کوهانش که همیشه پیش خودش داشته باشد.
Elnaz
۰
تمام خوش‌شانسی یا بدشانسی‌ام از روزگارْ دبستان گل‌های ایران و ناهید بود. گل‌های ایران آشوویتس بود. زندان بچه‌های کوچک. مدرسه‌ای با حصارهای بلند و نرده‌های آهنی. با قوانین سفت و سخت. با پیرزن‌های خانم‌جلسه‌ای که ما را از دنیا و از آخرت می‌ترساندند. از خدا می‌ترساندند. از شیطان می‌ترساندند. از شب می‌ترساندند و از روز می‌ترساندند. از سیاهی می‌ترساندند و از سفیدی می‌ترساندند. مردها، پدرها، پسرها حق نداشتند پایشان را بگذارند توی حیاط. بابای پیر مدرسه حق نداشت بیاید توی حیاط.