فرگوس به دنبال ذغال سنگ آمده اما در میان باتلاق، او جسد دختری را پیدا میکند. هیچ کس نمیداند او قربانی کدام جنگ است.. حالا فرگوس مانده و جسد چند هزارسالهای که هر شب به خوابش میآید و تکههایی از راز مرگش را برملا میکند. کودک باتلاق داستانی حیرتانگیز است. داستان آنان که به نام صلح قربانی میشوند و ماجرای قدرت بینهایت روح انسان را روایت میکند.
«کودک باتلاق» نوشته شیوان داود(۲۰۰۷-۱۹۶۰) نویسنده بریتانیایی است. او برای نوشتن «کودک باتلاق» جوایز متعددی را دریافت کرد.
در سال ۱۹۸۱ میلادی، بسیاری از اعضای ارتش موقت آزادیخواه ایرلند و ارتش ملی آزادیبخش ایرلند که در زندان لانگ کش، یا همان هزارتوی اچ ام پی زندانی بودند؛ دست به اعتصاب غذا زدند تا مقامات انگلیسی را وادار کنند با آنان به عنوان زندانیان سیاسی و بر مبنای شرایط خاص رفتار شود. در تابستان سال ۱۹۸۱، به دلیل مداخلهی کشیش زندان، پدر فال، خانوادهی بعضی از زندانیان اجازه یافتند پسران خود را که روی تختهای بیمارستان بیهوش بودند، با خود ببرند و جان آنها را نجات بدهند. برخی از خانوادهها حاضر به مداخله نشدند. این اعتصاب در نهایت در اکتبر ۱۹۸۱ به پایان رسید و در نتیجهی آن برخی از تقاضاهای اعتصابکنندگان برآورده شد.
«نور درخشان صبحگاهی، زمین باتلاقی را روشن کرده بود، قطرههای شبنم مثل میلیونها الماس میدرخشیدند. جمعیت زیادی از ساکنان محلی خود را رسانده بودند... کنار یکدیگر دایرهوار دور سر تیرهی یک انسان و دستهای موی کوتاه که از میان گِل قهوهای روشن بیرون زده بود، ایستاده بودند. بخشی از گردن و شانهها هم دیده میشد. مشخص بود که بار دیگر یکی از مردمان باتلاق را میدیدیم.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب کودک باتلاق و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
کتاب خیلی خوبی بود
عشق به خانواده ،عشق به میهن ،فداکاری به زیبایی تو این کتاب توصیف شده بود
شاید بشه گفت ماجرای کودکی که تو باتلاق مدفون شده در سایه ی داستان اصلی قرار میگرفت
جویی برادر فرگوس به عنوان آزادیخواه تو...بیشتر
۱۵
سعید جان
۱۳۹۶/۰۴/۲۳
هفده هزار و چهارصدتومن آخه؟
این وقت روز؟
۱۱
به دنبال آلاسکا
۱۴۰۲/۰۹/۱۲
واقعا کتاب قشنگ و خاصی بود
شخصیت فرگوس رو خیلی دوست داشتم و طفلک مل…
چقدر خوندن سرگذشت نویسنده خوش قلبش متاثرم کرد…
حیف که عمرش به دنیا نبود تا کتاب های دیگه ای بنویسه و چه حیف که ما از لذت خوندنشون...بیشتر
۰
Arefeh
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۸/۱۸
قشنگ بود ولی اندازه سن من نبود
۱۲
Alireza Mogh
توصیه میکنم.
۱۴۰۲/۰۳/۰۳
عالی بود از خوندنش پشیمون نمیشین
۰
کتابخوار۸۲
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۰
خیلی خوب بود🙃🙃
۰
مانا
توصیه میکنم.
۱۴۰۰/۰۹/۲۷
صبح مقداری خواندم. خیلی پر کشش بود منتظرم شب بثود بقیه اش را بخوانم.
۰
ایران آزاد
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۳/۰۲
پره از سانسورهای احمقانه. خود کتاب بد نیست، ولی ترجمه اومده یک سری چیزها رو سانسور کرده، یک سری چیزها رو هم حذف کرده. ضمن این که در ترجمه رعایت امانتداری رو هم انجام نداده و جملات رو به سلیقهی...بیشتر
۰
مرضیه
توصیه میکنم.
۱۴۰۲/۰۱/۱۱
بنظر من کتاب خوبی بود. همزمان چند روایت داشت. تحقیقات درباره جسد باستانی، زندگی فرگوسن و برادر انقلابی و خانواده اش، نوع نگاه فرگوسن به زندگی و علایق و آینده اش . ارزش خواندن داره
عمو تِلی سر تکان داد: «اون موضوع ربطی به من نداشت. میدونی که هیچوقت تو کارای دیگران دخالت نمیکنم.»
بلاتریکس لسترنج
۱۳
اون میگفت ما بیشتر از گناه غفلتهامون رنج میبریم تا از گناه کردههامون.
فلیسیتی بلند شد.
ـ یعنی چی؟
ـ فکر میکنم یعنی ما از کارهایی که نکردیم بیشتر ضربه میخوریم تا کارهایی که کردیم.
یک مشکل لاینحل، sky
۸
نور نقرهای پخش شد و برید. عشق، مثل دانههای برف، هزاران تکه شد.
بلاتریکس لسترنج
۷
یاد جملهای افتاد که ساندز پیش از مرگ گفته بود: انتقام ما با خندهی کودکانمان گرفته میشود.
مرضیه
۷
الان دیگه تو یه جای آزادیم. آزاد مثل قورباغههای قرمز باتلاق.
بلاتریکس لسترنج
۶
اما در دراملیش همه به کلیسا میرفتند، چه به خدا باور داشتند و چه نداشتند.
مرضیه
۶
«همیشه تاریخ رو اینطوری درس میدن، جنگ پشت جنگ، انگار که بین اونها زندگی عادی جریان نداشت.
بلاتریکس لسترنج
۵
خانم مارگارت تاچر عزیز
برادرم دوست ندارد که من این کار را انجام بدهم، برای همین نمیتوانم اسمم را فاش کنم. برادرم اعتصاب غذا کرده است و من نمیخواهم که او بمیرد. شما گفتید که جنایت، جنایت است و چیزی به اسم جنایت سیاسی وجود ندارد. اما زمانی پیش میآید که ما انتخابی جز جنگیدن نداریم. برادرم اعتقاد دارد که اکنون یکی از آن زمانهاست. نمیدانم درست میگوید یا نه، واقعاً نمیدانم. اما از یک چیز مطمئن هستم: اکنون زمانهی نفرت است و روز به روز هم بدتر میشود.
در این اعتصاب غذا کسی برنده نمیشود، همه بازندهاند. برادر من زندگیاش را میبازد. من برادری را میبازم. در خیابان، هر روز افراد زیادی جان میبازند. شما رأی و حمایت مردم را میبازید و شاید حتی جایگاهتان را در تاریخ. و امید، ما امید را هم میبازیم. همهی ما. هیچ راهی برای بیرون رفتن از این شرایط نیست؟
بلاتریکس لسترنج
۵
هر مرگی صلح را از ما دورتر میکند. هر مراسم عزایی نفرت بیشتری به بار میآورد.
بلاتریکس لسترنج
۴
فرگوس وقتی هشتساله بود ایمانش را به خدا از دست داده بود؛ وقتی دیده بود پدر با لباس کریسمس به خانه آمده، و فهمیده بود که بابانوئل وجود ندارد. اگر بابانوئل وجود نداشت، پس خدا هم وجود نداشت. تا جایی که به او مربوط میشد، بزرگترها همیشه دربارهی هر دویشان دروغ میگفتند. سالها گذشته بود و نظر فرگوس تغییر نکرده بود.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
کتاب خیلی خوبی بود عشق به خانواده ،عشق به میهن ،فداکاری به زیبایی تو این کتاب توصیف شده بود شاید بشه گفت ماجرای کودکی که تو باتلاق مدفون شده در سایه ی داستان اصلی قرار میگرفت جویی برادر فرگوس به عنوان آزادیخواه تو...بیشتر
هفده هزار و چهارصدتومن آخه؟ این وقت روز؟
واقعا کتاب قشنگ و خاصی بود شخصیت فرگوس رو خیلی دوست داشتم و طفلک مل… چقدر خوندن سرگذشت نویسنده خوش قلبش متاثرم کرد… حیف که عمرش به دنیا نبود تا کتاب های دیگه ای بنویسه و چه حیف که ما از لذت خوندنشون...بیشتر
قشنگ بود ولی اندازه سن من نبود
عالی بود از خوندنش پشیمون نمیشین
خیلی خوب بود🙃🙃
صبح مقداری خواندم. خیلی پر کشش بود منتظرم شب بثود بقیه اش را بخوانم.
پره از سانسورهای احمقانه. خود کتاب بد نیست، ولی ترجمه اومده یک سری چیزها رو سانسور کرده، یک سری چیزها رو هم حذف کرده. ضمن این که در ترجمه رعایت امانتداری رو هم انجام نداده و جملات رو به سلیقهی...بیشتر
بنظر من کتاب خوبی بود. همزمان چند روایت داشت. تحقیقات درباره جسد باستانی، زندگی فرگوسن و برادر انقلابی و خانواده اش، نوع نگاه فرگوسن به زندگی و علایق و آینده اش . ارزش خواندن داره
😕