«ترانه شیرین» نوشته لیلا سلیمانی(-۱۹۸۱) نویسنده و روزنامهنگار فرانسوی-مراکشی است. این کتاب رمانی جنایی-روانشناختی است که در سال ۲۰۱۶ موفق به کسب جایزه گنکور شده است. این کتاب دومین رمان سلیمانی است.
داستان با صحنه یک جنایت آغاز میشود. پرستاری دو کودک را کشته است؛ کودکانی که خود وظیفه نگهداری از آنها را برعهده داشته. نویسنده گام به گام به عقب بامیگردد و حوادثی را روایت میکند که به این فاجعه منجر شدهاند...
در بخشی از کتاب میخوانیم:
مادر در شوک بهسر میبرد. این چیزی است که مأموران آتشنشانی میگویند؛ چیزی که پلیسها تکرار میکنند و روزنامهنگاران مینویسند. او به محض ورود به اتاقی که فرزندانش در آن ضجه میزدند، فریادی برمیکشد؛ فریادی از ته دل، بسان نعره یک مادهگرگ. دیوارها از شدت آن نعره به لرزه درمیآیند. آن روز ماه مه، برایش روزی سیاه و تاریک مینماید. هنگامی که پلیسها سر میرسند او را میبینند که بالا آورده، لباسهایش آغشته به استفراغ شده و در کنجی از اتاق چمباتمه زده و دیوانهوار گریه سر داده است و طوری نعره میکشد که انگار جگرش میخواهد پاره شود. راننده آمبولانس با سر اشاره خفیفی میکند. با وجود مقاومتی که زن به خرج میدهد و لگدهایی که میپراند، به آرامی از جا بلندش میکنند و انترن جوان بخش اورژانس برایش آرامبخش تجویز میکند. انترن نخستین ماه کارآموزیاش را میگذراند.
آن زنِ دیگر را نیز باید نجات میدادند. برای نجات جان او باید تمام دانش پزشکی وبه همان میزان، دقت به کار گرفته میشد. خودش نتوانسته بود بمیرد، اما مرگ هدیه کرده بود. او چاقویی را که در مشتهایش گرفته بود زیر گلوی خودش گذاشته بود. هوش و حواسش را، همچنان که پایین تخت حفاظدار نوزاد نشسته بود، از دست داده بود. زن را هم بلند میکنند، نبض و فشارش را میگیرند و روی برانکارد قرارش میدهند. کارآموز جوان دستش را با فشار روی گلوی زن نگه داشته است.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب ترانه شیرین و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
شیوه ی روایت داستان بسیار جالب بود و البته موضوع و تحلیل های روانشناسی
۰
دختر کتابخوان
۱۴۰۱/۱۱/۰۷
داستان با یه صحنهی خیلی ناراحتکننده آغاز میشه: دوتا بچهی کوچیک، که توسط پرستارشون به قتل رسیدن.😶💔
کم کم به عقب بر میگردیم و با شخصیت پرستار آشنا میشیم. با پدر و مادر بچه، و با ماجراهایی که اخیرا اتفاق افتاده.
چرا...بیشتر
۰
tia
۱۳۹۸/۰۸/۲۷
چند صفحه اول کتاب را خواندم ، قتل دو کودک و حال و هوای پدر و مادرش ، دیگه نتونستم ادامه بدم ، دلشو نداشتم ، ترجیح میدم کتابی بخونم که حال دلمو خوب کنه ، البته هر کس سلیقه...بیشتر
۰
Shirin Rassam
۱۳۹۷/۱۲/۰۱
داستانش خیلی جذاب بود، ترجمه ی روونی هم داشت. یه سری توصیفات اضافه ای در متن کتاب بود که نبودش به داستان صدمه ای نمیزد.ولی با بودنش یه جاهایی از کتاب رو خسته کننده کرده بود.
۰
Baharak
۱۳۹۸/۰۹/۰۷
داستانش خوب بود و کشش داشت تا به آخر...
ولی آخرشو نفهمیدم چی شد
۰
sara
۱۳۹۸/۰۲/۱۴
بیان روند داستان برام دوست داشتنی بود اما موضوعش اذیتم کرد.کشتن دو بچه که تو کتاب باهاشون ساعت هایی زندگی کردم برام خوشایند نبود.
۱
ali\ ashta
۱۳۹۶/۰۹/۲۳
معتقدم در این سبک از تکنیکهای سبکهای دیگر استفاده شده و چارچوب این سبک را باز تر کرده و بازگشت به گذشته باعث عمق جذب مخاطب به نوشته شده است و اسکلت جریان داستان اسکلتی انعطاف پذیر دارد که مخاطب...بیشتر
۰
Army Girl
۱۳۹۶/۰۴/۱۲
اونقدرا خوب نبود😔
۰
zeynab
۱۳۹۶/۰۴/۰۶
وا عکس لیلا چرا اینجوریه
۲
mahboob
توصیه نمیکنم.
۱۴۰۴/۰۳/۱۷
داستان خیلی کن پیش میره و آخرین بخش نیمه کاره رها میشه. دلیل قاتل برلی قتل احمقانه س
۰
عاطفه۷۷
توصیه میکنم.
۱۴۰۰/۰۲/۱۸
جدا از خطی بودن روایت داستان، برای من جذابیت داستان جنایتی که لوییز مرتکب شد احساس گناه و رضایت در پی داشت ... تنها از پایان کتاب ناراضی بودم شاید دوست داشتم جور دیگه ای تموم میشه ...
۰
Elham
۱۳۹۶/۰۴/۰۸
متاسفانه من زیاد خوشم نیومد
۰
کیمیا
۱۴۰۵/۰۱/۲۷
متن روان و توضیحات بیش از حد شخصیت های غیر اصلی و کلا توضیحات و شرح زیادی از موارد کوچیک
جالب نبود اونقدر ها
۰
saghar
۱۴۰۴/۱۰/۲۸
قشنگ نبود اصلا خوشم نیومد
۰
nika
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۷
کند بودن ریتم برای اولین بار نکته مثبت کتابه نه منفی.
خوشبختی زمانی معنا خواهد داشت که بتوانیم برای خودمان زندگی کنیم؛ زندگیای که از آنِ خودمان باشد و کسی در آن دخالت نکند. خوشبختی یعنی اینکه آزاد باشیم.
Mo0onet
۳
دل میگوید که کاش میتوانست بیآنکه خم به ابرو بیاورد و خسته شود آنها را تماشا کند. همین برایش بس بود که شاهد سرزندگی آنها باشد، همهچیز در تاریکی به کمال رسد و موسیقی هرگز متوقف نشود. در این لحظه با تمام وجود به یک باور پر شور و دردناک میرسد؛ اینکه خوشبختیاش به آنها تعلق دارد؛ که او متعلق به آنها و آنها متعلق به او هستند.
Mo0onet
۲
سرنوشت مانند یک آدم نوکرصفت خبیث است، همیشه طوری برنامهریزی میکند که ما بدجور به سرازیری سوق داده شویم.»
Mary gholami
۱
«ای کاش میفهمیدید! این دردی است که گریبانگیر قرن ما شده است. تمام این بچههای بینوا به حال خودشان رها شدهاند؛ چرا که جاهطلبیهای پدر و مادر، هر دو را به یکسان حریص کرده است. ساده است، آنها تمام مدت در حال دوندگیاند. آیا شما میدانید والدین اغلب به فرزندانشان چه میگویند؟ ’عجله کن!‘ و بدیهی است، ما تاوانش را پس میدهیم. شما باعث میشوید بهای دلهره، اضطراب و احساس وانهادگی این بچههای بینوا را ما بپردازیم.»
Mo0onet
۱
تنهایی، مانند شکاف بسیار بزرگی که لوییز نابودشدنش را در آن به تماشا نشسته بود، چهره نشان میداد. تنهایی، که با پوست و گوشتش و لباسهایش عجین شده بود رفتهرفته به خطوط چهرهاش شکل بخشید و از او زنی با حرکات یک پیرزن درمانده ساخت. هنگام غروب، وقتی که شب فرو میافتاد و از خانههایی که در هر یک از آنها چندین نفر زندگی میکردند سروصدا بلند میشد، تنهایی چهرهاش را به نمایش میگذاشت
Mo0onet
۱
ما انسانها کنار کودکان احساس تنهایی میکنیم. آنها به آنچه در دنیای پیرامون ما میگذرد اعتنایی ندارند. بیرحمی و پلیدی این دنیا را متصور میشوند، اما نمیخواهند چیزی از آن بدانند.
Mo0onet
۰
. او میترسد که بین خودش و پرستار تفاهمی گفتاری یا صمیمیت بهوجود آید. ملکه به عربی نکاتی را به آنها یادآوری کند. به نقل زندگیاش بپردازد، و بعد از مدتی به دلیل زبان و مذهب مشترکشان هزار چیز از او بخواهد. او هیچگاه به آنچه که همبستگی مهاجران نامیده میشد اعتماد نداشته است.
Mo0onet
۰
این دردی است که گریبانگیر قرن ما شده است. تمام این بچههای بینوا به حال خودشان رها شدهاند؛ چرا که جاهطلبیهای پدر و مادر، هر دو را به یکسان حریص کرده است. ساده است، آنها تمام مدت در حال دوندگیاند. آیا شما میدانید والدین اغلب به فرزندانشان چه میگویند؟ ’عجله کن!‘ و بدیهی است، ما تاوانش را پس میدهیم. شما باعث میشوید بهای دلهره، اضطراب و احساس وانهادگی این بچههای بینوا را ما بپردازیم.»
Mo0onet
۰
خوشبختی ما در صورتی امکانپذیر خواهد بود که هیچ نیازی به همدیگر نداشته باشیم. خوشبختی زمانی معنا خواهد داشت که بتوانیم برای خودمان زندگی کنیم؛ زندگیای که از آنِ خودمان باشد و کسی در آن دخالت نکند. خوشبختی یعنی اینکه آزاد باشیم.
Mo0onet
۰
«کاری نکن که بیخودی بگویند ما هم از این تعطیلات سهم کمی داریم؛ اگر زیادی تفریح کنی، آنها بد برداشت میکنند.»
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
شیوه ی روایت داستان بسیار جالب بود و البته موضوع و تحلیل های روانشناسی
داستان با یه صحنهی خیلی ناراحتکننده آغاز میشه: دوتا بچهی کوچیک، که توسط پرستارشون به قتل رسیدن.😶💔 کم کم به عقب بر میگردیم و با شخصیت پرستار آشنا میشیم. با پدر و مادر بچه، و با ماجراهایی که اخیرا اتفاق افتاده. چرا...بیشتر
چند صفحه اول کتاب را خواندم ، قتل دو کودک و حال و هوای پدر و مادرش ، دیگه نتونستم ادامه بدم ، دلشو نداشتم ، ترجیح میدم کتابی بخونم که حال دلمو خوب کنه ، البته هر کس سلیقه...بیشتر
داستانش خیلی جذاب بود، ترجمه ی روونی هم داشت. یه سری توصیفات اضافه ای در متن کتاب بود که نبودش به داستان صدمه ای نمیزد.ولی با بودنش یه جاهایی از کتاب رو خسته کننده کرده بود.
داستانش خوب بود و کشش داشت تا به آخر... ولی آخرشو نفهمیدم چی شد
بیان روند داستان برام دوست داشتنی بود اما موضوعش اذیتم کرد.کشتن دو بچه که تو کتاب باهاشون ساعت هایی زندگی کردم برام خوشایند نبود.
معتقدم در این سبک از تکنیکهای سبکهای دیگر استفاده شده و چارچوب این سبک را باز تر کرده و بازگشت به گذشته باعث عمق جذب مخاطب به نوشته شده است و اسکلت جریان داستان اسکلتی انعطاف پذیر دارد که مخاطب...بیشتر
اونقدرا خوب نبود😔
وا عکس لیلا چرا اینجوریه
داستان خیلی کن پیش میره و آخرین بخش نیمه کاره رها میشه. دلیل قاتل برلی قتل احمقانه س
جدا از خطی بودن روایت داستان، برای من جذابیت داستان جنایتی که لوییز مرتکب شد احساس گناه و رضایت در پی داشت ... تنها از پایان کتاب ناراضی بودم شاید دوست داشتم جور دیگه ای تموم میشه ...
متاسفانه من زیاد خوشم نیومد
متن روان و توضیحات بیش از حد شخصیت های غیر اصلی و کلا توضیحات و شرح زیادی از موارد کوچیک جالب نبود اونقدر ها
قشنگ نبود اصلا خوشم نیومد
کند بودن ریتم برای اولین بار نکته مثبت کتابه نه منفی.