معرفی و دانلود کتاب قصر آبی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب قصر آبی

کتاب قصر آبی

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۹۸ رأی)
انتشارات: 
نشر افق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب قصر آبی

کتاب قصر آبی نوشتهٔ لوسی مود مونتگمری و ترجمهٔ مریم حاجی علیرضا است. نشر افق این کتاب را منتشر کرده است؛ کتابی حاوی یک رمان کلاسیک.

درباره کتاب قصر آبی

کتاب قصر آبی دربردارندهٔ رمانی عاشقانه است که در دستهٔ آثار کلاسیک قرار می‌گیرد. لوسی مود مونتگمری که بیشتر با رمان «آن شرلی» شناخته می‌شود این بار داستان دختری به‌نام «والنسی» را روایت کرده که با اطرافیانی خرده‌گیر و خرافاتی زندگی می‌کند و می‌کوشد تحمل‌شان کند. زمانی که والنسی درمی‌یابد به‌دلیل بیماری، فرصت زیادی برای زندگی ندارد، خود را در اوج فلاکت می‌بیند؛ اتفاق‌ بزرگ همیشه در اوج ناامیدی می‌افتد.

مونتگمری که با انتشار رمان «آن شرلی» به شهرت و محبوبیت بسیار رسید، در سال ۱۹۲۶ رمان عاشقانه‌اش، «قصر آبی» را منتشر کرد. این رمان نیز مقبول طبع بسیاری از خوانندگان و طرفداران مونتگمری افتاد و با استقبال مواجه شد. قصر آبی را «داستانی فراموش‌نشدنی از شجاعت و عشق» خوانده‌اند. از این رمان درخشان اقتباس‌هایی در قالب تئاتر موزیکال صورت گرفته است. در سال ‍۱۹۹۲، «هنک استینسون»، نمایشنامه‌نویس کانادایی اقتباسی تازه از این رمان با نام «قصر آبی: یک عاشقانه‌ٔ موزیکال» خلق کرد.

لوسی مود مونتگمری بیشتر برای رمان‌های نوجوانانه‌اش شهرت دارد و قصر آبی از معدود رمان‌های او برای بزرگسالان است. او این رمان را نیز با زبانی ساده و روان نوشت. داستانی که با وجود فرازونشیب‌های جذابش، فضایی دل‌نشین دارد و می‌توان آن را عاشقانه‌ای آرامش‌‌دهنده و امیدبخش توصیف کرد.

خواندن کتاب قصر آبی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران رمان‌های عاشقانه و ادبیات کلاسیک خارجی و علاقه‌مندان به قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب قصر آبی

«بیش از یک بار به ذهن والنسی آمد که بارنی هم بیشتر از قدیم می‌خندد و خنده‌هایش عوض شده. انگار سرحال بود. والنسی به‌ندرت آن رگهٔ بدبینی را در خنده‌هایش می‌دید. آیا مردی که بار گناه بر وجدانش باشد می‌تواند این‌طور بخندد؟ با این حال، بارنی حتماً مرتکب کاری شده بود. والنسی با کمی بی‌تفاوتی تصمیم گرفته بود فکر کند از نظر او بارنی مرتکب چه کاری شده. به این نتیجه رسیده بود که بارنی صندوق‌دار متخلف بانک بوده. در یکی از کتاب‌های قدیمی بارنی، بریده‌ای از روزنامه‌های مونترال را پیدا کرده بود که یک صندوق‌دار متخلف بانک را که ناپدید شده توصیف می‌کرد. توصیف نوشته‌شده با بارنی مطابقت داشت و البته با تعداد زیادی از مردهای دیگری هم که والنسی می‌شناخت. از روی برخی نشانه‌ها که بارنی گهگاه بروز می‌داد، فهمیده بود او مونترال را خوب می‌شناسد. والنسی همهٔ این‌ها را در پس ذهن خود حدس زده بود. بارنی در یک بانک بوده، تحریک شده مقداری پول بردارد، البته حتماً قصد داشته بعدها آن مبلغ را برگرداند، سپس این کار را تکرار کرده تا وقتی که متوجه شده راهی جز فرار برایش نمانده است. این اتفاق برای مردهای زیادی افتاده است. والنسی مطمئن بود او هرگز تصمیم نداشته کار اشتباهی انجام دهد. البته اسم آن مرد در روزنامهٔ برنارد کریگ بود، اما والنسی همیشه فکر می‌کرد اسنیث یک نام جعلی است. با این همه برایش مهم نبود.

آن زمستان، والنسی فقط یک شب ناراحت بود. اواخر ماه مارس بود. بیشتر برف‌ها آب شده بودند و نیپ و تاک برگشته بودند. بارنی بعدازظهر برای گردشی طولانی در جنگل بیرون رفته بود. گفته بود اگر همه‌چیز خوب پیش برود، تا پیش از تاریک شدن هوا برمی‌گردد. کمی بعد از اینکه بیرون رفت، بارش برف آغاز شد. باد وزیدن گرفت و میس‌تاویس در چنگال یکی از بدترین توفان‌های زمستان گرفتار شد. توفان دریاچه را می‌شکافت و به خانهٔ کوچک ضربه می‌زد. درختان بیرون از جزیره با عصبانیت به والنسی اخم کرده و با شاخه‌هایشان تهدیدش می‌کردند. در دلتنگی آمیخته با باد، تهدید نهفته بود و در پس قلبشان، وحشت بود. درختان جزیره از ترس خم شده بودند. والنسی آن شب جلوی آتش روی قالیچه نشست. با دستانش صورتش را پوشانده بود. تلاش می‌کرد از پنجره بیرون را نبیند و بیهوده تلاش نکند در میان خروش خشمگین برف و باد، زمانی که میس‌تاویس پرآب بود، چیزی را تشخیص دهد. بارنی کجا بود؟ در دریاچه‌های بی‌رحم گم شده بود؟ خسته در میان درختان شبیه به هم گم شده بود؟ والنسی آن شب صد بار مُرد و بهای تمام خوشحالی‌هایش در قصر آبی‌اش را پرداخت. وقتی صبح شد، توفان تمام شده بود. خورشید درخشان به میس‌تاویس می‌تابید. ظهر بارنی به خانه آمد. والنسی او را از پنجره دید که مانند یک تکه چوب به آن سمت می‌آمد. باریک و سیاه‌پوش بود و در دنیای سفید نمایان بود. برای استقبال از او جلو ندوید. انگار اتفاقی برای زانوهایش افتاد و روی نیمکت بانجو پهن شد. خوشبختانه بانجو سریع از زیر والنسی پرید. موهایش به خاطر خشم از این بی‌حرمتی پریشان شده بود. بارنی والنسی را آنجا پیدا کرد که صورتش را با دست‌هایش پوشانده بود.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۲ آذر ۱۴۰۴ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب قصر آبی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابقصر آبی
موضوعرمان، داستان خارجی، عاشقانه
نویسندهلوسی مود مونتگمری
مترجممریم حاجی علیرضا
انتشاراتنشر افق
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۶/۰۳/۱۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۴۳.۷۵ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۳۵۳۳۵۱۶
تعداد صفحه‌ها۴۳۲ صفحه
قیمت کتاب۲۳۴۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه عاشقانه‌های کلاسیک
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی قصر آبی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

آلِیزیا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۲۳

من این کتاب‌ نسخه چاپی خریدم. ظاهر کتاب‌ به شدت قشنگ هست. واین کتاب‌ زندگی کردن بدون راضی نگه داشتن مردم را به تصویر میکشه.به راستی اگر میفهمیدیم که تنها یک سال دیگر زنده ایم باز هم به دنبال راضی...بیشتر

۰
Mehrgol
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۳۰

به نظر من این کتاب از بهترین عاشقانه های کلاسیکه. روند داستان برخلاف خیلی از داستان های کلاسیک شما رو خسته نمی‌کنه و میل به جلو رفتن در شمارو زیاد می‌کنه. ارزش خوندن رو واقعا داره از دستش ندید.

۰
زنگنه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۰۴

کتاب زیبایی است . کتابی که به شما یادآوری می کند قدر آزادی های به ظاهر کوچک و کم اهمیت خود را بدانید و به شما شهامت غلبه بر ترس از حرف مردم می دهد . ریتم آرام و جذابی...بیشتر

۰
کاربر 7501133
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۰۴

یکی از قشنگ ترین رمان هایی که خوندم. طوری که بعد از مدت ها هنوز به فکرش میوفتم ، لبخند میزنم.

۰
Hananeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۰۲

فوق العاده قشنگ بود. وقتی میخوندمش انگار توی یه دنیای دیگه بودم. غرق شدم توی داستان قشنگش

۰
grace
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۰۲

این کتاب خیلی دوست داشتنی و لطیفه ، وایبش خیلی بهاریه و خوندندش تو بهار واقعا لذت بخشه ... ریتم ارومی داره ، معمولا کتابای کلاسیک خیلی توصیف از فضای اطراف دارند ولی فکر میکنم توصیفات کتاب خیلی طولانی نبود و...بیشتر

۰
سارا از ماه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۰۳

خیلی زیبا بود

۰
کاربر 9590553
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۲۶

این کتاب تنها یک رمان نیست یه کلاس درس روانشناسی یا بهتره بگم زیستن در عمق تاریکی های زندگیه که نور رو هم به معنای راه حل داخل خودش داره ...به شدت خوندن این کتاب فوق‌العاده رو پیشنهاد میکنم

۰
لیمو عمانی🍋‍🟩
۱۴۰۴/۱۱/۰۶

فوق العاده در یک کلمه اگه به خوندن کتاب های عاشقانه کلاسیک علاقه دارید این کتاب رو اصلا از دست ندید بنظر من از دزیره خیلی خیلی زیباتر بود بعد کلی رمان خوندن میگم این کتاب جزو تاپ تن تون...بیشتر

۰
کاربر 9622096
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۲۰

این کتاب واقعا شما رو در رویا غرق میکنه🌱✨

۰
ܦ߭ܝ‌ܝܝ݅ܝࡅߺ߳ܣ 🕊
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۳

شاید فکر کنید داستان ولنسی خیال پردازانه هست اما میخام بگم ولنسی پاداش صبر و سکوت کودکیش و گذشته سختش رو گرفت...😇💖 چیزی شبیه به این قصه رو من از نزدیک دیدم دختر کوچولویی که مورد آزار و اذیت مادربزرگش و سایر...بیشتر

۰
hananeh
۱۴۰۴/۰۸/۲۹

این نوشته برای توعه‌، تویی که میخوای این کتاب و بخونی : بر خلاف تمام کتاب های عاشقانه که خوندم، این یکی متفاوت بود. نویسنده دنیایی ساخته که هم واقعیه و هم خیالی. با شخصیت ها زندگی می‌کنی ، تغییراتی که ایجاد میشه...بیشتر

۰
mobina
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۳۰

به شدت داستان شیرین و دوست داشتنیه بهت یاد میده بعضی وقتا باید از منطقه امنت بیرون بیای و ببینی چقدر اوضاع متفاوت میشه فقط کافیه یکم ریسک کنی

۰
کاربر fatemeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۲۶

کتاب بسیار قشنگیه اوایلش حرصم می‌گرفت از این حجم از حرف شنو بودنش اما از شهامتی که به خرج داد حسابی کیف کردم و با خودم گفتم کاش حتی یه ذره از شجاعتش رو داشتم خوشحالم از خوندنش .

۰
کاربر 4438010
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۱۸

اولش فکر نمیکردم زیاد خوب باشه و فقط به خاطر نویسندش گرفتمش ولی واقعا قشنگ بود و هرچی جلوتر رفتم بیشتر خوشم اومد و لذت بردم ،خیلی خوشحالم که خوندمش 💜 از اون کتابایی بود که تا مدت ها اثرش روت...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

mobie
۳۷
من از او تقاضا کردم که با من ازدواج کند.» عمه ولینگتون گفت: «تو اصلاً غرور نداری؟» ــ اتفاقاً بسیار مغرورم. از اینکه همسری دارم که با تلاش خودم و بدون کمک دیگران به دست آورده‌ام مغرورم.
mobie
۲۸
من حتی بهشت و جهنم را به صورت ثابت نمی‌خواهم. کاش یک نفر می‌توانست تکه‌هایی مساوی از هر دو تای آن‌ها داشته باشد. ــ آیا این همان چیزی نیست که در این دنیا داریم؟
کاربر ۴۲۷۱۰۹۲
۲۵
لحظه‌ای که یک زن متوجه می‌شود هیچ بهانه‌ای برای زندگی کردن ندارد ـ نه عشق، نه وظیفه، نه هدف و نه امید ـ تلخیِ مرگ را حس می‌کند.
mobie
۲۴
همهٔ عادت‌ها و موانع قدیمی‌اش را مانند اجساد بی‌جان کنار گذاشت. با وجود آن‌ها نمی‌توانست از نو زاده شود.
mobie
۲۲
اگر بهای تجربه‌ات را بدهی، مال خودت می‌شود.
کاربر ۷۰۳۶۸۴۶
۱۴
دوستت دارم. معلوم است که دوستت دارم. عزیزم، وقتی دیدم آن قطار به سمت تو می‌آید، فهمیدم تو را دوست دارم.»
کاربر134
۱۲
والنسی پرسید: «بهتر نیست بگذارید قلبتان شکسته شود تا اینکه پژمرده شود؟ قبل از اینکه قلب آدم شکسته شود، می‌تواند احساس فوق‌العاده خوبی داشته باشد که به رنجش می‌ارزد.»
parniangh
۱۰
«بیشتر چیزها در تقدیر ما از پیش رقم خورده‌اند، اما بعضی چیزها فقط بر اثر اقبال لعنتی عجیب و غریب اتفاق می‌افتند.»
کاربر ۵۳۱۸۱۳۸
۸
«تو چه موجود خوب و کوچکی هستی! وای تو چه موجود خوب و کوچکی هستی! بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم خوب‌تر از آنی که واقعی باشی. فکر می‌کنم در خیال منی.»
rahi
۸
«روی زمین، چیزی به اسم آزادی وجود ندارد. فقط انواع مختلفی از زنجیرها وجود دارد و آدم‌ها آن‌ها را با هم مقایسه می‌کنند. تو الان فکر می‌کنی آزادی، چون از نوع عجیب و تحمل‌ناپذیری از زنجیر فرار کرده‌ای. اما واقعاً آزادی؟ تو عاشق منی. این خودش یک زنجیر است.»