جملات زیبای کتاب قصر آبی | طاقچه
تصویر جلد کتاب قصر آبی

بریده‌هایی از کتاب قصر آبی

۴٫۱
(۸۱)
من از او تقاضا کردم که با من ازدواج کند.» عمه ولینگتون گفت: «تو اصلاً غرور نداری؟» ــ اتفاقاً بسیار مغرورم. از اینکه همسری دارم که با تلاش خودم و بدون کمک دیگران به دست آورده‌ام مغرورم.
mobie
من حتی بهشت و جهنم را به صورت ثابت نمی‌خواهم. کاش یک نفر می‌توانست تکه‌هایی مساوی از هر دو تای آن‌ها داشته باشد. ــ آیا این همان چیزی نیست که در این دنیا داریم؟
mobie
همهٔ عادت‌ها و موانع قدیمی‌اش را مانند اجساد بی‌جان کنار گذاشت. با وجود آن‌ها نمی‌توانست از نو زاده شود.
mobie
لحظه‌ای که یک زن متوجه می‌شود هیچ بهانه‌ای برای زندگی کردن ندارد ـ نه عشق، نه وظیفه، نه هدف و نه امید ـ تلخیِ مرگ را حس می‌کند.
کاربر ۴۲۷۱۰۹۲
اگر بهای تجربه‌ات را بدهی، مال خودت می‌شود.
mobie
والنسی پرسید: «بهتر نیست بگذارید قلبتان شکسته شود تا اینکه پژمرده شود؟ قبل از اینکه قلب آدم شکسته شود، می‌تواند احساس فوق‌العاده خوبی داشته باشد که به رنجش می‌ارزد.»
کاربر134
دوستت دارم. معلوم است که دوستت دارم. عزیزم، وقتی دیدم آن قطار به سمت تو می‌آید، فهمیدم تو را دوست دارم.»
کاربر ۷۰۳۶۸۴۶
«بیشتر چیزها در تقدیر ما از پیش رقم خورده‌اند، اما بعضی چیزها فقط بر اثر اقبال لعنتی عجیب و غریب اتفاق می‌افتند.»
parniangh
«تو چه موجود خوب و کوچکی هستی! وای تو چه موجود خوب و کوچکی هستی! بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم خوب‌تر از آنی که واقعی باشی. فکر می‌کنم در خیال منی.»
کاربر ۵۳۱۸۱۳۸
«روی زمین، چیزی به اسم آزادی وجود ندارد. فقط انواع مختلفی از زنجیرها وجود دارد و آدم‌ها آن‌ها را با هم مقایسه می‌کنند. تو الان فکر می‌کنی آزادی، چون از نوع عجیب و تحمل‌ناپذیری از زنجیر فرار کرده‌ای. اما واقعاً آزادی؟ تو عاشق منی. این خودش یک زنجیر است.»
rahi
بعضی وقت‌ها والنسی خودش رمان می‌خواند. روی قالیچهٔ پوست گرگ چمباتمه می‌زد و در آرامش، با صدای بلند می‌خندید. چون بارنی از آن آدم‌های کلافه‌کننده‌ای نبود که وقتی می‌بیند یک نفر با صدای بلند به چیزی که خوانده می‌خندد، با کنجکاوی بپرسد: «به چه چیزی می‌خندی؟»
کاربر134
دلم می‌خواست برای همیشه همان‌طور که بودیم به زندگی ادامه دهیم. من این را اولین بار آن شبی فهمیدم که به خانه برگشتم و چراغ خانه‌ام را دیدم که در جزیره می‌درخشید و می‌دانستم تو آنجا منتظر منی. بعد از یک عمر بی‌خانمانی، داشتن یک خانه برایم زیبا بود. این که شب گرسنه به خانه بیایم و بدانم که شام حاضر است و آتشی آماده و تو...
rahi

حجم

۲۳۶٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۴۳۲ صفحه

حجم

۲۳۶٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۴۳۲ صفحه

قیمت:
۲۳۴,۰۰۰
تومان