
کتاب هزار و یک شب (جلد چهارم)
معرفی کتاب هزار و یک شب (جلد چهارم)
کتاب هزار و یک شب (جلد چهارم) ترجمهی عبداللطیف طسوجی تبریزی اثری است از مجموعهی ششجلدی الف لیله و لیله که نشر باران خرد آن را منتشر کرده است. این جلد ادامهی همان شبنشینیهای پرماجرای شهرزاد و ملک جوانبخت است که در آن، رشتهای از حکایتهای تو در تو، عاشقانه، پرمکر، پرخطر و آمیخته با سفر، جادو، بازرگانی و دلدادگی روایت شده است. ساختار آشناست: هر بخش با جملهی «چون شب فلان برآمد» آغاز میشود، شهرزاد داستان شب پیش را به پایان میبرد و برای نجات جان خود، حکایتی تازه پیش میکشد؛ حکایتی که اغلب در دل خود چند قصهی دیگر را نیز پنهان کرده است. در این جلد، همچنان محور اصلی، کشمکش میان کنیزک و پسر ملک و وزرای هفتگانه است و هر وزیر برای نجات شاهزاده، نمونههایی از مکر و حیلت زنان و مردان را در قالب داستانهایی طولانی و پرپیچوخم بازمیگوید. در کنار این خط اصلی، حکایتهایی مانند مرد زرگر و دخترک مغنیه، مرد غمگین و درِ ممنوع، ملکزاده و زن بازرگان، غلام و زبان پرندگان، زن و پنج هواخواه او، گردنبند دزدیدهشده و شاهزاده بهرام و دختر ملک، فضای این جلد را شکل دادهاند. نثر طسوجی، فارسی کهن آمیخته با تعبیرهای قرآنی، سوگندها، دعاها و خطابهای درباری است و حالوهوای قصهگویی شفاهی را زنده نگه میدارد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب هزار و یک شب (جلد چهارم)
کتاب هزار و یک شب (جلد چهارم) ادامهی زنجیرهی شبهای پیاپی شهرزاد است که در آن، عبداللطیف طسوجی تبریزی متن عربی الف لیله و لیله را به فارسی کهن و آراسته برگردانده است. در این جلد، همچنان در فضای دربار ملک جوانبخت هستیم؛ جایی که کنیزک، پسر ملک را به فسق و ستم متهم کرده و هر روز با گریه، سوگند و تهدید به خودکشی، ملک را به کشتن فرزندش فرامیخواند. در برابر او، وزرای هفتگانه یکییکی وارد میشوند و برای بازداشتن ملک از شتاب در داوری، حکایتهایی طولانی از مکر زنان و نیز حیلت مردان نقل کردهاند. ساختار کتاب بر پایهی همین مناظرهی غیرمستقیم است: هر روز، کنیزک با داستانی تازه، مردان را مکارتر میخواند و ملک را تحریک میکند؛ و هر شب، یکی از وزرا با حکایتی دیگر، از شتابزدگی، بدگمانی و اعتماد بیجا به ظاهر اشک و سوگند برحذر میدارد. در میانهی این کشمکش، شهرزاد نیز طبق رسم همیشگی، هرگاه قصه به نقطهی حساس میرسد، با جملهی «چون قصه بدین جا رسید، بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست» روایت را ناتمام میگذارد تا جان خود را برای شبی دیگر بخرد. در کتاب هزار و یک شب (جلد چهارم) مجموعهای از حکایتهای درهمتنیده دیده میشود که هرکدام در دل دیگری زاده میشود و گاه چند شب پیاپی ادامه مییابد. فهرست آغازین جلد، از شب پانصد و هشتاد و ششم تا حدود شب هفتصدم را دربرمیگیرد و نشان میدهد که این جلد، بخشی میانی از دورهی بلند روایت است. در این میان، چند رشتهی داستانی پررنگتر است: حکایت مرد زرگر و کنیزک مغنیهی وزیر در کشمیر که با عشقی به تصویری نقشبسته بر دیوار آغاز میشود و به حیلهای پیچیده برای ربودن معشوق و فریب ملک و وزیر میرسد؛ حکایت مرد غمگین و درِ ممنوع که در آن جوانی با شکستن عهد و گشودن دری قفلخورده، به سرزمین زنان فرمانروا و ملکهای جنگجو میرسد و سپس با یک خطای دیگر، همهی نعمتها را از دست میدهد؛ رشتهی حکایتهای کنیزک برای اثبات مکر مردان، مانند ماجرای ملکزاده و زن بازرگان و نیز غلامی که وانمود میکند زبان پرندگان را میفهمد؛ و در برابر آنها، حکایتهای وزیران دربارهی نیرنگ زنان، مانند داستان زن و پنج هواخواه او که در صندوق پنجطبقه، ملک، وزیر، قاضی، والی و نجار را یکجا گرفتار میکند. در بخشهای پایانی این جلد، حکایت گردنبند دزدیدهشده و زن پرهیزگار، و نیز داستان بهرام ملکزاده و دختر جنگجوی پادشاه، و سپس قصهی بازرگانزاده و خانهی زیبا در بغداد، فضای کتاب را به سوی تأمل در آزمندی، شهوت دیدن، و پیامدهای کنجکاوی بیمهار میبرد.
خلاصه داستان هزار و یک شب (جلد چهارم)
در این جلد از هزار و یک شب، محور اصلی همچنان ماجرای کنیزک و پسر ملک جوانبخت است. کنیزک هر روز در پیشگاه ملک حاضر میشود، با گریه و سوگند، خود را مظلوم و پسر را ستمکار میخواند و برای اثبات اینکه مردان از زنان مکارترند، حکایتهایی نقل کرده است. نخست، داستان مرد زرگر و دخترک مغنیهی وزیر در کشمیر را میگوید: زرگری عاشق تصویری بر دیوار میشود، درمییابد که آن تصویر از روی چهرهی کنیزکی خواننده در کشمیر نقش شده، به سفر میرود، شبانه به خانهی وزیر نفوذ میکند، کنیزک را زخمی میکند و صندوق زیورهای او را میرباید. سپس با ساختن داستانی دربارهی چهار ساحره و حقهی افتاده از آنان، ملک را میفریبد تا کنیزک را جادوگر بپندارد و او را به چاه ساحران بیفکند؛ بعد هم با رشوهدادن به پاسبان، کنیزک را نجات میدهد و با او به شهر خود بازمیگردد. کنیزک با این حکایت، مکر مردان را بزرگ مینماید و ملک را به خونخواهی فرامیخواند. در برابر او، وزیران یکییکی وارد میشوند و برای بازداشتن ملک از کشتن پسر، حکایتهایی از شتابزدگی و پشیمانی بازمیگویند. وزیر نخست، داستان مرد غمگین را میآورد: جوانی که سالها خدمت ده شیخ سالخورده را میکند و از راز گریهی آنان نمیپرسد، تا اینکه پس از مرگ آخرین شیخ، درِ ممنوع را میگشاید، به سرزمین زنان و ملکهای فرمانروا میرسد، با او ازدواج میکند و هفت سال در نعمت و عزت میزید؛ اما با شکستن نهی ملکه و گشودن دری دیگر، عقابی او را میرباید و به همان نقطهی آغاز بازمیگرداند و او تا پایان عمر در حسرت آن نعمتها میسوزد. وزیر با این قصه، شتاب در تصمیم و شکستن عهد را نکوهش میکند. در ادامه، کنیزک برای اثبات مکر مردان، حکایت ملکزاده و زن بازرگان را میآورد: بازرگانی غیور، همسر زیبای خود را در قصری دور از شهر زندانی کرده است، اما پسر پادشاه با کمک وزیر، در صندوقی پنهان میشود و به خانهی بازرگان راه مییابد و مدتی با زن او در خلوت میگذراند تا سرانجام بازرگان و وزیر، ماجرا را کشف میکنند. سپس داستان غلام و زبان پرندگان نقل میشود که غلامی با پنهانکردن طعام، شراب و میوه در باغ، وانمود میکند سخن غراب را میفهمد و خاتون را فریب میدهد تا با او خلوت کند و در لحظهی خطر، با دروغی دیگر، ماجرا را میپوشاند. در برابر این نمونهها، وزیر ششم حکایت زن و پنج هواخواه او را میگوید: زنی که برای رهایی معشوق زندانی خود، با حیله، ملک، وزیر، قاضی، والی و نجار را در صندوقی پنجطبقه زندانی میکند و خود با معشوق از شهر میگریزد. سپس کنیزک، برای نشاندادن ستم مردان، داستان گردنبند دزدیدهشده و زن پرهیزگار را میآورد که بهناحق متهم و زندانی میشود و هرگز از رنجی که دیده است دلش آرام نمیگیرد. در بخشهای پایانی، وزیر هفتم حکایت شاهزاده بهرام و دختر جنگجوی پادشاه را نقل میکند؛ دختری که در میدان جنگ خواستگارها را شکست میدهد و بر پیشانیشان داغ مینهد، اما سرانجام با حیلهی بهرام، در باغ و در هیأت پیرمردی باغبان، مغلوب میشود و خود با او میگریزد. پس از آن، قصهی بازرگانزاده و خانهی زیبا در بغداد آغاز میشود؛ جوانی که در خانهای بدنام ساکن میشود، از منظرهی قصر مجاور، دختری حوروش میبیند و با راهنمایی عجوز، نخستین گامها را برای رسیدن به او برمیدارد. این رشتهی تازه، در پایان متن دادهشده هنوز در حال شکلگیری است و به شبهای بعدی کشیده میشود.
چرا باید کتاب هزار و یک شب (جلد چهارم) را بخوانیم؟
خواندن هزار و یک شب (جلد چهارم) فرصتی است برای ورود به لایههای میانی این مجموعهی افسانهای، جایی که ساختار «قصه در قصه» به اوج پیچیدگی خود نزدیک میشود. در این جلد، هر حکایت نهتنها برای سرگرمکردن ملک جوانبخت و نجات جان شهرزاد است، بلکه در دل خود نوعی استدلال اخلاقی یا هشدار پنهان دارد: دربارهی شتاب در داوری، اعتماد کور به اشک و سوگند، وسوسهی گشودن درهای ممنوع، و پیامدهای آزمندی، حسادت و شهوت قدرت. خواننده در خلال داستانهایی مانند مرد زرگر و کنیزک مغنیه، مرد غمگین و سرزمین زنان، زن و پنج هواخواه او، و شاهزاده بهرام و دختر جنگجو، با الگوهای تکرارشوندهای از مکر، حیلت، عشق، فداکاری و پشیمانی روبهرو میشود که در عین افسانهگونبودن، به تجربههای انسانی نزدیک است. این جلد همچنین نمونهی روشنی از نثر فارسی دورهی قاجار است؛ نثری که در ترجمهی طسوجی با خطابهای درباری، سوگندها، آیات و تعبیرهای دینی، و ساختارهای تکرارشوندهای مانند «چون قصه بدین جا رسید» و «ای ملک جوانبخت» شکل گرفته است. برای کسانی که به سیر تحول زبان فارسی، شیوهی روایتگری سنتی و فرهنگ قصهگویی مجلسی علاقهمند هستند، این متن منبعی زنده و پرجزئیات بهشمار میآید. از سوی دیگر، تنوع صحنهها و فضاها ـ از بازارهای پارس و کشمیر تا قصرهای بغداد، از چاه ساحران تا جزیرههای دور و سرزمین زنان فرمانروا ـ این جلد را به سفری ذهنی در جغرافیای تخیلی و ذهن جمعی جهان قدیم بدل کرده است. خواندن آن کتاب، هم برای لذت از قصه و تعلیق، و هم برای تأمل در تصویر زن و مرد، قدرت و عدالت در متنی کلاسیک، تجربهای متفاوت فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن هزار و یک شب (جلد چهارم) به دوستداران ادبیات کلاسیک فارسی، علاقهمندان به قصههای طولانی و تو در تو، پژوهشگران فرهنگ عامه و روایتهای شفاهی، و کسانی که به بررسی تصویر زن و مرد و مناسبات قدرت در متون کهن علاقه دارند پیشنهاد میشود. همچنین به خوانندگانی که جلدهای دیگر هزار و یک شب را دنبال کردهاند و میخواهند ادامهی ماجرای شهرزاد، ملک جوانبخت، کنیزک و وزرای هفتگانه را پی بگیرند، این جلد توصیه میشود.
حجم
۱٫۷ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۵۱ صفحه
حجم
۱٫۷ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۵۱ صفحه