کتاب یک زندگی گی دو موپاسان + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب یک زندگی

کتاب یک زندگی

دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب یک زندگی

کتاب یک زندگی نوشته‌ی گی دو موپاسان با ترجمه‌ی حسن پویان و ابوذر صداقت روایتی مفصل از سرگذشت زنی جوان به نام ژان است که در دل طبیعت نورماندی و در میان مناسبات اشرافی و روستایی فرانسه، با رؤیاهای بزرگ و واقعیت‌های تلخ زندگی روبه‌رو می‌شود. نشر امیرکبیر آن را منتشر کرده است. این کتاب از همان صفحات آغازین، با توصیف باران سیل‌آسا، خروج ژان از صومعه و حرکت خانواده به سوی ملک روستایی ده‌پوپل، فضای کلی اثر را می‌سازد: آمیزه‌ای از شور جوانی، خیال‌پردازی‌های عاشقانه، طبیعت‌دوستی، و سایه‌ی پنهان رنج و فرسودگی. در این کتاب، موپاسان با جزئی‌نگری دقیق، هم دنیای درونی ژان را دنبال کرده است و هم محیط اطراف او را؛ از قصر قدیمی و فرش‌های فلاماندی و تخت‌خواب منبت‌کاری‌شده گرفته تا دهکده‌های ساحلی، قایق‌های ماهیگیری، کشیش روستا و اشراف همسایه. ترجمه‌ی فارسی، نثر توصیفی و طولانی نویسنده را به‌خوبی منتقل کرده است و خواننده را در جریان سیال احساسات و مناظر نگه می‌دارد. یک زندگی در نسخه‌ی الکترونیکی، امکان همراهی پیوسته با این روایت پرجزئیات را فراهم می‌کند؛ روایتی که از امیدهای ساده‌ی یک دختر تازه‌آزادشده از صومعه آغاز می‌شود و به‌تدریج به تأملی عمیق‌تر درباره‌ی شادی، فریب، گذر زمان و فرسودگی رؤیاها بدل می‌شود. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب یک زندگی

کتاب یک زندگی داستان خود را با بازگشت ژان از صومعه و آماده‌شدن او برای آغاز «زندگی واقعی» شروع می‌کند. موپاسان در این اثر، با تمرکز بر یک خانواده‌ی اشرافی نورماندی، جهان بسته‌ی قصر ده‌پوپل، دهکده‌های اطراف، دریا و مزرعه‌ها را به‌عنوان صحنه‌ی اصلی حوادث برمی‌گزیند. بارون سیمون ژاک لوپرده‌ون‌وود، پدر مهربان و خیال‌پرداز ژان، و خانم آدلائید، مادر رمانتیک و بیمار او، دو قطب بزرگسال این خانه هستند؛ یکی شیفته‌ی طبیعت و اصلاح کشاورزی، دیگری غرق در خاطرات عاشقانه، نامه‌های قدیمی و «گنجینه‌ی متبرکه»‌ای از مکاتبات خانوادگی. در کنار آن‌ها، روزالی، دختر روستایی نیرومند و خواهر رضاعی ژان، و کشیش آبه پیکو، چهره‌ی مذهبی و پرحرف روستا، فضای انسانی پیرامون ژان را شکل می‌دهند. کتاب یک زندگی در چندین فصل پی‌درپی، مسیر بلوغ ژان را از لحظه‌ی خروج از صومعه تا آشنایی با ویکونت دولامار، گردش‌ها در ساحل و دریا، سفر با قایق به اترتا، و شکل‌گیری نخستین جرقه‌های عشق دنبال می‌کند. ساختار کتاب بر پایه‌ی فصل‌های بلند و پیوسته است که هرکدام بخشی از این مسیر را روشن می‌سازد؛ از فصل آغازین که با توصیف باران، سفر به قصر پوپل و کشف اتاق و تخت‌خواب و فرش‌های افسانه‌وار ژان همراه است، تا فصل‌های بعدی که به زندگی روزمره در ملک، عادات بارون در ماهیگیری و کشاورزی، راه‌رفتن‌های درمانی و طولانی خانم بارون در خیابان مشجر تبریزی‌ها، و دیدار با کشیش و سپس ورود ویکونت دولامار می‌پردازد. در ادامه، فصل‌هایی دیده می‌شود که به گردش‌های مشترک ژان و ویکونت، گفت‌وگوهایشان درباره‌ی سفر، کشورها، رؤیاهای آینده و تجربه‌ی نخستین نزدیکی عاطفی در جنگل و کنار دریا اختصاص دارد. موپاسان در این کتاب، با نثری سرشار از توصیف طبیعت، جزئیات خانه‌های نورماندی، عادات اشراف محلی و دهقانان، و نیز با تمرکز بر احساسات ظریف ژان، از دل یک زندگی ظاهراً معمولی، تصویری از شکنندگی امید، فاصله‌ی رؤیا و واقعیت و فرسایش تدریجی شور جوانی ترسیم کرده است.

خلاصه داستان یک زندگی

داستان یک زندگی بر محور ژان، دختر جوانی از خانواده‌ای اشرافی در نورماندی، شکل می‌گیرد. او پس از سال‌ها انزوا در صومعه، در سال ۱۸۱۹ از آنجا خارج می‌شود و با شوقی کودکانه برای آغاز «زندگی آزاد» آماده است. نخستین صحنه‌ها، باران سیل‌آسا، بستن جامه‌دان‌ها و نگرانی ژان از این‌که هوای بد پدرش را از حرکت منصرف کند، حال و هوای درونی او را نشان می‌دهد: ترکیبی از ترس، اشتیاق و رؤیای خوشبختی. خانواده با کالسکه، در میان باران و گل و شل، از روئن به سوی ملک روستایی خود، ده‌پوپل، حرکت می‌کند؛ ملکی ساحلی با قصری قدیمی، درختان تبریزی، چمنزارها و چشم‌انداز دریا. ژان در قصر تازه‌تعمیرشده، اتاق خود را کشف می‌کند: تخت‌خوابی عظیم با منبت‌کاری پرندگان، فرش‌های فلاماندی با صحنه‌های عشقی و تراژدی «پیرام و تیسبه»، و ساعتی به شکل کندو با زنبوری مینایی. این اشیا برای او به نشانه‌هایی از عشق و سرنوشت بدل می‌شوند. نخستین شب، ژان خوابش نمی‌برد، پنجره را باز می‌کند و در روشنایی ماه، دشت، درختان، دریا و بوته‌های یاس را تماشا می‌کند. در این سکوت، رؤیای عشق در ذهنش شکل می‌گیرد: «او»یی ناشناس که روزی خواهد آمد، شب‌گردی‌های دو نفره زیر ستارگان، زندگی مشترک در قصر رو به دریا، و دو فرزند؛ دختری «مال خودش» و پسری «مال او». این رؤیاها با طلوع خورشید و اشک شوق ژان به اوج می‌رسد. روزهای بعد، زندگی در پوپل آغاز می‌شود. ژان کتاب می‌خواند، در دشت‌ها و کنار صخره‌های ساحلی پرسه می‌زند، در دریا شنا می‌کند و با طبیعت پیوندی عمیق برقرار می‌سازد. بارون وقتش را میان طرح‌های کشاورزی، گفت‌وگو با دهقانان و ماهیگیری در دریا تقسیم می‌کند. خانم آدلائید، با «اتساع قلب»ی که مدام از آن سخن می‌گوید، ساعت‌های طولانی در خیابان مشجر تبریزی‌ها راه می‌رود، روی نیمکت‌ها می‌نشیند، لباس‌های متعددش را یکی‌یکی کنار می‌گذارد و در روزهای بارانی به «گنجینه‌ی متبرکه»‌ی نامه‌های قدیمی‌اش پناه می‌برد. روزالی، دختر روستایی نیرومند، هم خدمتکار است و هم تکیه‌گاه جسمی خانم بارون. ورود کشیش آبه پیکو، روحانی چاق و پرعرق روستا، حلقه‌ی دیگری به این جمع می‌افزاید. او در شام‌های خانوادگی حاضر می‌شود، از اهالی ولایت می‌گوید و روزی از «مؤمن تازه»‌اش، ویکونت دولامار، نام می‌برد؛ جوانی از خانواده‌ای اشرافی که پس از مرگ پدر، با درآمدی محدود در ملک کوچک خود در اتووان زندگی می‌کند و در فکر صرفه‌جویی و ازدواج آینده است. آشنایی با ویکونت در کلیسا و سپس دیدارهای مکرر او در پوپل، نقطه‌ی عطفی در زندگی ژان است. ویکونت دولامار، با چهره‌ای جذاب، موهای سیاه مجعد و چشمانی تیره و پرنفوذ، به‌سرعت توجه ژان را جلب می‌کند. او در راه‌رفتن‌های روزانه کنار خانم بارون، بازوی دیگر را به ژان می‌سپارد، همراه بارون به ایپور می‌رود و در ساحل و دهکده‌های ماهیگیری حضور می‌یابد. نگاه‌های کوتاه و پرمعنای او و ژان، پیش از آن‌که کلامی صریح ردوبدل شود، پیوندی عاطفی می‌سازد. سفر مشترک با قایق ماهیگیری پدر لاستیک به اترتا، با توصیف دقیق دریا، بادبان، نور خورشید و صخره‌های سفید، لحظه‌ای است که این نزدیکی عاطفی شدت می‌گیرد؛ ویکونت ژان را هنگام پیاده‌شدن در آغوش می‌گیرد، جمله‌ی خودمانی ماهیگیر درباره‌ی «جفت قشنگ» بودن آن دو شنیده می‌شود، و در جنگلی خنک و سایه‌دار، زیر حفره‌ای آفتاب‌گیر، آن‌ها کنار هم می‌نشینند و از زندگی، سفر، دلزدگی از دنیا و رؤیای دیدن سرزمین‌های دور حرف می‌زنند. در بازگشت، روی دریا، گفت‌وگویشان درباره‌ی سفر به ایتالیا، یونان، کرس، سوئیس و انگلستان ادامه می‌یابد و ایده‌ی «دو نفری خیالبافی کردن» به زبان ویکونت می‌آید. در این نقطه، یک زندگی نشان می‌دهد که چگونه رؤیاهای عاشقانه‌ی ژان، که پیش‌تر در تنهایی شبانه شکل گرفته بود، اکنون به‌تدریج به شخصی واقعی گره می‌خورد و زندگی آرام پوپل، زیر پوست خود، به سوی حوادث عاطفی و تغییرات عمیق پیش می‌رود.

چرا باید کتاب یک زندگی را بخوانیم؟

یک زندگی از دل جزئیات روزمره، منظره‌های طولانی و گفت‌وگوهای ظاهراً ساده، تصویری دقیق از شکل‌گیری امید، عشق و سپس فرسایش تدریجی آن‌ها در بستر یک خانواده‌ی اشرافی نورماندی ارائه می‌دهد. این کتاب برای کسانی که به دنبال داستانی پرحادثه و پرپیچش ناگهانی هستند نوشته نشده است، بلکه تمرکز آن بر حرکت آرام زندگی، تغییرات درونی شخصیت‌ها و رابطه‌ی تنگاتنگ انسان با محیط اطراف است. توصیف‌های موپاسان از باران، دریا، جنگل، قصر قدیمی، فرش‌های فلاماندی و حتی عادت‌های کوچک شخصیت‌ها، خواننده را در فضایی ملموس و زنده قرار می‌دهد که در آن هر احساس و هر تصمیم، ریشه در زمینه‌ای مشخص دارد. این کتاب همچنین نمونه‌ای روشن از پرداختن به زندگی یک زن جوان است که از صومعه و تربیت بسته، وارد جهانی می‌شود که در آن عشق، ازدواج، طبقه‌ی اجتماعی، پول و گذر زمان، معنای رؤیاهایش را تغییر می‌دهند. رابطه‌ی ژان با پدر طبیعت‌دوست و بخشنده‌اش، با مادر رمانتیک و بیمار، با روزالی روستایی و با ویکونت دولامار، شبکه‌ای از تضادها و هم‌پوشانی‌ها را می‌سازد که درک عمیق‌تری از موقعیت او به دست می‌دهد. خواندن یک زندگی فرصتی است برای همراهی طولانی با یک شخصیت، دیدن جهان از نگاه او، و مشاهده‌ی این‌که چگونه یک زندگی ظاهراً معمولی، در جزئیات خود سرشار از کشمکش، امید، خودفریبی و مواجهه با واقعیت است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر، با توجه به نثر مفصل و فصل‌های بلند، امکان خواندن تدریجی و بازگشت آسان به بخش‌های مختلف را فراهم می‌کند و تجربه‌ی همراهی با ژان و دنیای نورماندی را در هر زمان و مکان در دسترس قرار می‌دهد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های شخصیت‌محور و توصیف‌محور علاقه‌مند هستند، به خوانندگان علاقه‌مند به ادبیات کلاسیک فرانسوی، به کسانی که دوست دارند سیر تدریجی شکل‌گیری و دگرگونی عشق و امید را در زندگی یک زن جوان دنبال کنند، و به خوانندگانی که از توصیف‌های مفصل طبیعت، دریا و فضاهای روستایی و اشرافی لذت می‌برند.

بخشی از کتاب یک زندگی

«ژان بعد از آنکه کار بستن جامه‌دان‌هایش را تمام کرد به کنار پنجره رفت اما باران بند نمی‌آمد. در تمام مدت شب صدای رگبار که به شیشه‌های در و پشت‌بام‌ها می‌کوبید به گوش رسیده بود. آسمان تیرهٔ ابرآلود و پرآب گویی ترک خورده بود و داشت بار سنگین خود را بر روی زمین خالی می‌کرد، آن را می‌خیساند، به صورت خمیری لزج و غلیظ درمی‌آورد و خاک را مانند قند وامی‌داد. صدای خرناس جوی‌هایی که سیلاب باران بسترهایشان را غرق کرده بود، خیابان‌های خالی و خلوت را می‌انباشت و منازلی که در این خیابان‌ها قرار داشت رطوبت را مثل اسفنج می‌مکید و این رطوبت تا اعماق هیکل‌های منازل نفوذ می‌کرد و از زیرزمین‌ها تا انبارهای علوفه، همه‌جا قطرات آب را مانند عرق از مسامات دیوارها جاری می‌ساخت. ژان که شب گذشته از صومعه بیرون آمده و سرانجام برای همیشه آزاد شده بود، اکنون آماده بود تا تمام خوشبختی‌های زندگی را که آن همه مدت آرزویش را می‌کشید، مانند حاصلی گرانبها در آغوش بگیرد و حالا از آن بیم داشت که اگر هوا خوش‌تر و روشن‌تر نشود پدرش در حرکت خود تردید نماید. و به همین سبب از صبح آن روز صدمین بار بود که نگاه استفهام‌آمیزش را به افق می‌دوخت. بعد متوجه شد که فراموش کرده است تقویم را در جامه‌دان سفرش بگذارد. صفحه مقوایی کوچکی را که به دیوار بود و آن را به دوازده ماه تقسیم کرده بودند برداشت. در وسط تقویم دیواری تاریخ سال جاری ۱۸۱۹ را با ارقام مطلا نقش کرده بودند. با نوک مداد چهار ستون اولی را باطل کرد و هرکدام از نام‌های قدیسین را تا تاریخ دوم ماه مه که روز خروجش از صومعه بود خط زد. صدایی از پشت در به گوشش آمد: ـ ژانت! ژان جواب داد: بیا تو، پاپا. و پدرش ظاهر گشت.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۳۰۵٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۳۲۸ صفحه

حجم

۳۰۵٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۳۲۸ صفحه

قیمت:
۱۴۵,۰۰۰
۱۰۱,۵۰۰
۳۰%
تومان