با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
مرگ کسب و کار من است

دانلود و خرید کتاب مرگ کسب و کار من است

۴٫۴ از ۵۲ نظر
۴٫۴ از ۵۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مرگ کسب و کار من است  نوشته  روبر مرل  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب مرگ کسب و کار من است

«مرگ کسب و کار من است» نوشته روبر مِرل(۲۰۰۴-۱۹۰۸)، نویسنده فرانسوی با ترجمه‌ای از احمد شاملو است. این کتاب می‌کوشد نگاهی داستانی داشته باشد به جنایت‌های روی داده در جنگ جهانی دوم. در بریده‌ای از کتاب می‌خوانیم: بعد از پسرم دوتا دختر به دنیا آمد و احساس کردم که بارِ وظایفم سنگین شده است. الزی و من به سختی کار می‌کردیم اما دستِ آخر به این نتیجه رسیدم که باتلاق فقط مختصر بخور نمیری به ما می‌دهد و بابت آینده، نه ما می‌توانیم امیدی به‌اش داشته باشیم نه بچه‌هامان. اگر اسب‌ها مال خودمان بود، یا اگر فون یه‌زریتس ما راــ هرچقدر مختصر هم که باشد ــ تو منافع ایلخی سهیم کرده بود، باز می‌شد یک جوری جُلِ خودمان را از آب بیرون بکشیم. اما آنچه از خوک‌ها و مرغ و ماکیان و سبزی‌کاری به دست می‌آمد آن قدری نبود که کوره بگوید شفا، یا فردا که بچه‌ها پا گرفتند بشود با آن به طور شایسته‌یی تربیت‌شان کرد. باوجود این من تا آن اندازه به این مسئله توجه نمی‌کردم که از کار کردن روی زمین چشم بپوشم. بلکه درست به عکس، برای من در کار مزرعه‌داری چیزی فوق‌العاده و معجزه‌آسا وجود داشت: یقین داشتم که همچنان خورد و خوراکم تأمین است. این احساسی بود که الزی نمی‌توانست درکش کند، چون که او همیشه‌ی خدا تو مزرعه زنده‌گی کرده بود. اما من زنده‌گی دیگری را از سر گذرانده بودم، و گه‌گاه، شب‌ها وحشت‌زده خواب می‌دیدم که فون یه‌زریتس ــ همان‌جور که وقتی از قبولِ ازدواج شانه خالی کردم تهدیدم کرده بود ــ بیرونم انداخته، و دوباره بی‌کار و بی‌پناه، با پاهای لرزان و شکمی که از فرط تشنج شکنجه می‌شود تو کوچه‌های شهر م. ویلان و سرگردانم. لرز لرزان و خیس عرق از خواب می‌جستم و حتا پس از بیدار شدن هم مدتی وقت لازم بود تا خاطرجمع بشوم که تو باتلاق در اتاق خودم هستم و الزی در کنارم است.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۶)
Dentist
۱۳۹۵/۱۱/۱۱

داستان شرح حال "رودلف فرانتس هوس" یکی از جنایتکاران نازی هستش که در زمان جنگ جهانی و به فرمان هیتلر، با وحشیانه ترین روش های ممکن، همه ی یهودی ها رو ( اعم از زن و بچه و ناتوان) توی

- بیشتر
شراره
۱۳۹۸/۱۰/۱۰

کتابی که واقعا ارزش خوندن داره. و پشت پرده اردوگاه های اجبتری مثل آشوییتس رو بیان میکنه..پیشنهاد میکنم حتما این کتاب رو بخونید.تنها عیبی که داشت ترجمه کتاب بود.نمیدونم چرا مترجم اصرار به حفظ لغات و اصطلاحات المانی داشت. اگر

- بیشتر
mahsa
۱۳۹۶/۰۹/۱۰

کتاب خوب ترجمه وحشتناک

Nigar Noroozi
۱۳۹۷/۰۴/۰۳

با خاطره نگاری و روایت از زبان شخصیت داستان خیلی خوب یک بازه تاریخی رو نقد میکند. عالیست و حتما یکبار هم شده باید خواند.

akram
۱۳۹۶/۰۵/۰۸

خیلی کتاب خوبی بود با خوندنش بیشتر به عمق فاجعه ی آشویتس پی بردم خوبیه کتاب این بود که چون در غالب داستان بود بیشتر میشد باهاش ارتباط برقرار کرد تا با کتاب های مستند و تحلیلی در این زمینه

hamidzz
۱۳۹۹/۱۰/۰۷

خوب اگر بخواهم واضح نظر بدهم با توجه به علاقه بنده به مطالعه این قبیل کتابها باید بگویم عالی بود از لحاظ ترجمه عالی نیست ولی ضعیف هم نیست و تنها ایراد بنده این است که در این کتاب مترجم

- بیشتر
Fāřñäż
۱۳۹۹/۱۰/۱۲

زندگینامه یک افسر آلمان نازی، من سبک ترجمه رو خیلی دوست داشتم و اگر کلمه یا جمله کوتاه آلمانی وجود داره در حد عنوان و تعارفات روزمره هست و به فهمِ متن کتاب آسیبی نمی زند.

AMAD.m.R
۱۳۹۹/۰۸/۳۰

جالب بود.نویسنده قلم و توصیفات خوبی داشت.ترجمه هم برام جدید و جالب بود و کلی لغت آلمانی یاد گرفتم😅

msms
۱۳۹۹/۰۵/۱۹

کتاب خوب و ترجمه عااالی بعد از مدتها موفق شدم ارزش ترجمه خوب و مترجم ماهر رو در این ترجمه عالی از متن بخونم، چقدر خوب بود همه مترجمان همچون استاد شاملو علاوه بر ترجمه از دانش کافی هم برخوردار بودن

- بیشتر
ارسلان
۱۳۹۶/۰۸/۱۲

کتاب در مورد خاطره ای زیبا از یک افسر نازی است اما ترجمه مرحوم احمد شاملو کامل نیست و در هر صفحه چندین لغت المانی وجود دارد که مترجم ترجیح داده ترجمه نکند و معنی کلمات را در پاورقی شرح

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۹)
در سیاست هیچ کتابی مقدس نیست. این‌جا تنها چیزِ مقدس قدرت است که ضمانِ پیروزی است، چرا که حق، همیشه با حریفِ پیروز است.
شراره
تو دنیا دو دسته آدمیزاد، دوتا «نژاد» بیشتر وجود ندارد: آن‌هایی که بمب می‌اندازند و آن‌هایی که کشتارگاه علم می‌کنند. این ور آن‌هایی که بمب تو سرشان می‌افتد و آن‌هایی که تو کشتارگاه‌ها ریغ رحمت را سر می‌کشند آن‌ور. همین و بس! قرن بیستم دست‌کم این یک خاصیت را داشت که توانست حقیقت را تو کله‌ی پوک آدمیزاد جماعت فروکند و به‌اش بفهماند که یک «قهرمان لاهوتی» نیست و «جسمی یزدانی و روانی فسادناپذیر» ندارد؛ بلکه ذره‌ی ناچیزی است از جسمی مفلوک، که در فضای بین‌الکواکب سرگردان است و گرفتارِ دست و پا بسته‌ی جنگِ ازلی ابدی وقفه‌ناپذیری است که در آن حق با طرفِ قوی‌تر است؛ و تازه، طرف قوی‌تر هم همیشه‌ی خدا «قوی‌تر» نمی‌ماند؛ و درست به همین دلیل تا زور و قدرت و پول و قانون تو چنگ‌اش افتاد باید همه‌ی زورش را یک‌جا بزند که هر چه بیشتر ازش بهره‌کشی کند!
شراره
آدم‌های شرافتمند همه از دم خطرناکند. فقط آدم‌های نادرست و دغل مردم بی‌آزار و بی‌ضرری هستند. و علتش را می‌دانید، سرنگهبان؟ ــ ناین، هر دیرکتور. ــ میل دارید بدانید، سرنگهبان؟ ــ البته، هر دیرکتور، که میل دارم بدانم. ــ چون‌که مردم دغل نادرست فقط برای خاطر منافع‌شان دست به اقدام و عملی می‌زنند. به عبارت دیگر، اقدامات‌شان «حقیرانه» است.
شراره
زتسلر ناگهان پرسید: ــ نمی‌شد لااقل دور زن‌ها را خط کشید؟ اشمولده سری تکان داد و گفت: ــ از قضا درست زن‌ها هستند که باید از میان برشان داشت. چه‌طور می‌شود نژادی را برانداخت اگر قرار باشد ماده‌هاشان را حفظ کرد؟
شراره
آنچه محقق است این است که فاجعه‌ی غیرقابلِ توجیهِ هیروشیما برای تسلیمِ بی‌قید و شرطِ ژاپن کافی بود، و تکرار آن در ناگازاکی تنها یک انگیزه داشت: نیازِ زرادخانه‌ی اتمی امریکا به یک آزمایشِ عملی دیگر! ـ که بمبِ نخستین از اورانیوم بود و دستگاهِ نظامی آمریکا نیازمند آن بود که نتایج عملی کاربُردِ بمبی را که از پلوتونیوم بود نیز در تجربه‌یی زنده و عملی به دست آورد!
شراره
زندان زندان است، حتا برای زندانبان.
AS4438
تو صفحه‌ی اولش کاریکاتوری به چشمم خورد. این کاریکاتور «جهود بین‌المللی» را «در حال خفه کردنِ آلمان» نشان می‌داد؛ چهره‌ی جهوده را جزء به جزء نگاه کردم و ناگهان، انگار ضربه‌یی به‌ام وارد آمد.
Samaneh H
شیطان، شیطان نبود، جهود بود.
Samaneh H
به این ترتیب صبح تا شب به امید فرونشاندن گرسنه‌گی بیل می‌زدم و جز این که گرسنه‌تر بشوم چیزی دستم را نمی‌گرفت.
Star
ــ تشریحش مشکل است. آن اوائل فشار دردآوری تحمل می‌کردم. بعد، کم‌کم، دیگر هرجور حساسیتی را از دست دادم. گمان کنم لازم بود که این جور بشود وگرنه محال بود بتوانم دوام بیاورم... می‌دانید: جهودها برای من شکل یک «واحد» را داشتند، نه شکل موجودات انسانی را. فکر من فقط روی جنبه‌ی فنی وظیفه‌ام متمرکز می‌شد. (و اضافه کردم:) ــ کم و بیش مثل خلبانی که بمب‌هایش را روی شهری ول می‌کند.
Samaneh H

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۱۵ صفحه
قیمت نسخه چاپی۷۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۸/۰۹/۰۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۳۱-۳
تعداد صفحات۴۱۵صفحه
قیمت نسخه چاپی۷۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۸/۰۹/۰۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۶۱۷۴-۳۱-۳