«راهی برای رهایی» نوشته فرانسوا موریاک(۱۹۷۰-۱۸۸۵)، نویسنده فرانسوی برنده جایزه نوبل ادبیات است.
در بریدهای از کتاب میخوانیم:
«برای چه سعی میکنی بگویی که درست را یاد گرفتهای؟ میبینی که بلد نیستی! حفظش کردهای هان! راست میگی؟»
صدای سیلی بلند شد.
«برو بالا توی اتاقت و تا موقع شام نبینمت!»
پسرک دستش را روی گونهاش گذاشت آن طور که گویی فکش خرد شده باشد: «اوخ. خ. خ! خیلی دردم آمد! (با این عمل میخواست امتیازی کسب کند.) به مامی میگم!»
پل از روی خشم بازوی نحیف پسرش را گرفت. سیلی دیگری به او زد و گفت: «به مامی میگی؟ خوب این را به کی میگی؟ حتماً از این هم به پدرت شکایت خواهی کرد؟ ده یاالله، زود باش برو بگو، منتظر چی هستی؟»
زن، پسر را به طرف راهرو هُل داد، در را بست دوباره آن را باز کرد تا کتاب و دفترچههای او را بیرون بیندازد. پسر درحالیکه روی زمین خم شده بود و همچنان گریه میکرد کتاب و دفترچههایش را جمع کرد. بعد ناگهان سکوت برقرار شد. به زحمت در تاریکی صدای فخفخی شنیده میشد. حالا دیگر بساطش را جمع کرده بود.
زن به صدای پای پسر که کمکم دور میشد گوش میداد. البته که به اتاق پدرش پناه نخواهد برد. چون در حال حاضر مادربزرگش «مامی» برای کار نوۀ خود پیش آموزگارش رفته بود، حتماً به آشپزخانه پیش فرولن به شکایت خواهد رفت. حتماً حالا دیگر دارد ته ماهیتابهای را لیس میزند. «از اینجا میبینمش...»
وقتی که پل به پسرش فکر میکرد چیزی که بهیاد میآورد زانوهای استخوانی، رانهای ضعیف و لاغر و جورابهای روی کفش برگشتهاش بود. مادر به این موجودِ کوچکِ بیرون آمده از او و به چشمان درشت بیرنگش هیچ توجّهی نداشت. در عوض از این دهان همیشهباز کودکی که بد نفس میکشید و لب زیرین کمی آویختۀ او -کمتر از مال پدرش- بیزار بود.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب راهی برای رهایی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
داستان درمورد پسربچه ی عقب افتاده ایه که مادرش هیچ علاقه ای بهش نداره، مدام تحقیرش میکنه و اون رو از خودش میرونه. زنی که به طمع موقعیت اجتماعی و پول، همسر مردی میشه که مشکلات ذهنی داره و حاصل...بیشتر
۰
rain_88
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۱۰/۰۵
رمانی غمیگن،تراژیک و انسانی
من رو به فکر فرو برد ، غمگینم کرد یک غم انسانی...
۰
bud
توصیه میکنم.
۱۴۰۲/۰۲/۰۱
کوتاه و رونه حداقل برای یه بار خوندن می ارزه
پایان تامل برانگیزی داشت
میگفت آموزگار از آموزاندن، یعنی کسی که برقرار میکند. میآموزد، انسانیت را در آدمی جای میدهد.
bud
۱
چه کسی هرگز حقیقت را خواهد دانست؟
bud
۰
مادر به این موجودِ کوچکِ بیرون آمده از او و به چشمان درشت بیرنگش هیچ توجّهی نداشت.
bud
۰
او میدانست که «خداوند آنجا نیست». که کشیش از ترس بیحرمتیها نمیخواست خدا را آنجا بگذارد.
bud
۰
خدا توی نمازخانۀ قصر که در آنجا فرولن جاروها، صندوقها و صندلیهای شکسته را روی هم تلنبار میکرد، نبود. پس خدای این دنیای بیرحم و ستمگر در کجا ساکن بود؟ در کجا نشانی از خود باقی گذاشته بود؟
bud
۰
ولی نعرۀ خشمآلود طنین میانداخت و خیال میکرد که در این قبرستان کوچکی هم که در آن از سرما میلرزید باز هم صدا را میشنود:
«هرجا که میخواهی برو گورت را گم کن، فقط من دیگر نبینمت.»
bud
۰
قلمرو ارواح را میجوید که از آنجا شاید کودکِ جاودانزندۀ این مرد را ببیند و روی گونهاش که از ریش سیاهی میزند، اشکی است که فراموش میکند آن را پاک کند.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
داستان درمورد پسربچه ی عقب افتاده ایه که مادرش هیچ علاقه ای بهش نداره، مدام تحقیرش میکنه و اون رو از خودش میرونه. زنی که به طمع موقعیت اجتماعی و پول، همسر مردی میشه که مشکلات ذهنی داره و حاصل...بیشتر
رمانی غمیگن،تراژیک و انسانی من رو به فکر فرو برد ، غمگینم کرد یک غم انسانی...
کوتاه و رونه حداقل برای یه بار خوندن می ارزه پایان تامل برانگیزی داشت
عالی