با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
تنگسیر

دانلود و خرید کتاب تنگسیر

۴٫۷ از ۴۴ نظر
۴٫۷ از ۴۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب تنگسیر  نوشته  صادق چوبک  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب تنگسیر

تنگسیر یکی از مهمترین و مشهورترین آثار صادق چوبک، نویسنده معاصر ایرانی است. این کتاب به ۱۸ زبان ترجمه شده است. تنگسیر یک اثر واقع‌گرا با رویکردی اجتماعی انتقادی است و روایتی از ساختار ناعادلانه در مناطق جنوب کشور را روایت می‌کند. 

فیلم تنگسیر در سال ۱۳۵۲ برگرفته از همین کتاب با بازی بهروز وثوقی ساخته شد.

درباره‌ی کتاب تنگسیر

صادق چوبک در کتاب تنگسیر ما را به خواندن داستان زندگی زائرمحمد که قهرمان داستان است، دعوت می‌کند. زائرمحمد جوانمرد تنگسیری است که زندگی ساده‌ای دارد. خانواده دوست است و بسیار پاک زندگی می‌کند. اما سرمایه و پول‌هایش را برخی از مردم شهرنشین بندر خورده‌اند و او می‌خواهد که از آن‌ها انتقام بگیرد. بنابراین از خانواده‌اش خداحافظی می‌کند تا آخرین راه چاره‌ای که به ذهنش می‌رسد را امتحان کند. شخصیت زائرمحمد، شخصیت جوانمرد و عجیب و یکی از درخشان‌ترین شخصیت‌های ساخته و پرداخته‌ی صادق چوبک است. 

در کتاب شلوارهای وصله‌دار نوشته‌ی رسول پرویزی هم داستان کوتاهی برگرفته از رمان تنگسیر صادق چوبک به چشم می‌خورد. نام شخصیت اصلی آن داستان، شیرمحمد است. 

کتاب تنگسیر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

تنگسیر در کنار روایت جذاب خود از ماجرای داستان، نگاهی انتقادی به ناعدالتی‌های جنوب کشور دارد. اگر به نوشته‌هایی با چنین محتوایی علاقه‌مند هستید، بدون شک از مطالعه کتاب تنگسیر لذت می‌برید.

درباره‌ی صادق چوبک

صادق چوبک در تیر ۱۲۹۵ در بوشهر متولد شد. او نویسنده ایرانی بود که همراه صادق هدایت و بزرگ علوی ا‌ز پدران داستان‌نویسی‌ مدرن ایرانی است. در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند.در سال ۱۳۱۶ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. او نویسنده‌ی رئالیست است که مشکلات و مسائل زندگی مثل فقر را بی پرده به قلم درمی‌آورد اما بسیاری او را به علت همین تندی قلم، نویسنده‌ای ناتورالیست می‌دانند.

از آثار مشهور وی می‌توان مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود و رمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد. 

صادق چوبک در تیرماه سال ۱۳۷۷ در برکلی درگذشت. 

جملاتی از کتاب تنگسیر

هوایِ آبکیِ بندر همچون اسفنج آبستنی هُرْمِ نمناک گرما را چِکه چِکه از تو هوای سوزان ورمی‌چید و دوزخ شعله‌ور خورشید تو آسمان غرب یله شده بود و گردی از نم بر چهره داشت. جاده «سنگی»، کشیده و آفتاب تو مغز سرخورده و سفید و مارپیچ از «بوشهر» به «بهمنی» دراز رو زمین خوابیده بود. جاده خالی بود. سبک بود. داغ و خاموش بود. سفیدی آفتاب بیابان با سایه یک پرنده سیاه نمی‌شد.

«کنار مهنّا» گرد گرفته و سوخته و خاموش با برگ‌های ریز و تیغ‌های خنجری‌اش، برزخ و خشمگین کنار جاده نشسته بود. همه می‌دانستند که این درخت نظر کرده است و هرکس از پهلوی آن می‌گذشت، چه روز و چه شب، بسم‌اللهی زیرلب می‌گفت و آهسته رد می‌شد. این «کنار» خانه اجنه و پریان بود و خیلی از مردم بوشهر قسم می‌خوردند که عروسی و عزای پریان را در میان شاخه‌های آن به چشم دیده‌اند.

سایه پهن تبدار «کنار» محمد را به سوی خود کشید و نیزه‌های سوزنده خورشید را از فرق سر او دور کرد. پیراهنش به تنش چسبیده بود و از زیر ململ نازکی که به تن داشت، موهای زبر پرپشت سیاهش تو عرقِ تنش شناور بود. تو سایه «کنار» که رسید ایستاد و به نیزه‌های مویین خورشید که از خلال شاخ و برگ‌ها تو چشمش فرومی‌رفت نگاهی کرد و بعد کنده کلفت پرگره آن را ورانداز کرد و گرفت نشست بیخ کنده‌اش و به آن تکیه زد. یک برگ تکان نمی‌خورد. سایه خفه سنگین «کنار» رو دلش فشار می‌آورد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۴)
k.t
۱۳۹۹/۰۲/۲۱

متن شیرین این کتاب در روایت تلخی زندگی، جذابیتی بی نظیر داشت. رئالیسم این داستان انقدر قوی بود که تمام شخصیت ها برام قسمتی از تاریخچه تنگستان شدند و شک به واقعیتش را هم دوست ندارم! شیر محمد راست میگفت؛ چرا باید

- بیشتر
Mahsa
۱۳۹۹/۰۹/۰۱

جالب بود که میشد صحنه هارو تجسم کرد و وقتی فهمیدم فیلم این کار با بازی آقای بهروز وثوقی بوده همش چهره ایشون جلوی چشمم بود :) داستان در کل میخواد بگه که مظلومه که باعث میشه ظالم اینقد ظلم کنه

- بیشتر
سارا ایرانی
۱۳۹۹/۰۹/۰۴

روان، مهیج، کاملا حرفه ای در داستان پردازی و توصیف. در یک کلام فراموش نشدنی.

کاربر ۲۵۹۱۷۱۷
۱۳۹۹/۰۹/۱۶

این کتاب بدون شک نه تنها شاهکار ماندگار صادق چوبک و برترین اثر نویسندش هست بعلاوه بین برترین آثار ادبی ایران رتبه و ارزش والایی داره ممنونم از صادق چوبک ، روحش قرین ارامش..

🌻سپیده 🌻
۱۳۹۶/۰۱/۱۲

چاپیش رو خوندم.جالبه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۴)
خدا رحمت کنه رئیس‌علی رو که شیرمرد بود و دیگه مِثِش آدم پیدا نمی‌شه.
k.t
محمد به ستاره هفت برادران نگاه می‌کرد. از بچگی آنها را دیده بود و می‌شناخت و نمی‌دانست که اسم آنها دُب اکبر است و آنها را به هفت برادرون می‌شناخت. دیده بود که همیشه با هم‌اند و از هم جدا نمی‌شوند. دُرُس شکل تبر هَسّن. ننم وختی برام مَتَل می‌گفت، می‌گفت شکل ملاقه هسّن اما حالا می‌بینم که مِثه تبر خود من هسّن، نه مِثه ملاقه. اونا! اون دَسّش، اونم خود تیغش، مِثه تبر خودم. مِثه این‌که آدم از رو این یاد گرفته تبر بسازه.
k.t
با مهربانی به زن گفت: ــ خواهر، کس همه‌مون علی امیرالمؤمنینه. تو گرما خفه می‌شی. صبر داشته باش. محمد مُرد که از نور آفریدند.
k.t
محمد راه افتاد و گفت: ــ اوسّا حبیب، حلالمون بکن. قناد گفت: حلال زنده‌ای.
k.t
می‌گن جنّای «ظلم‌آباد» اومده بودن خواستگاری یکی از ما بهترونای «کنار مهنّا» و اینا دخترِشون را به اونا نداده بودن و داده بودنش به پسر جِنّای «جَبری» اون وخت شب عروسی جنّای «ظلم‌آباد» اومده بودن و درخت را آتش زده بودن. زار غلوم خودش قسم می‌خورد که به چشم خودش شب عروسی‌شون را دیده بود.
k.t
همه جا آدم خوب پیدا می‌شه، آدم بدم پیدا می‌شه.
k.t
«دیگه بدتر. عقلم خوب چیزیه. آدم بیکار باشه، بی‌عقلم باشه. پناه بر خدا.»
k.t
راه دزّ زده امنه. امشب دیگه کسی دزّی نمی‌آد
k.t
به نظر من اگه یه شکایتی به احمدشاه می‌نوشتی می‌فرسّادی تهرون بد نبود. بالاخره شاه مملکته.» «باور کن که احمدشاه اصلا نمی‌دونه بوشهر مال ایرونه یا مال عربسّون؟» سپس بلند خندید
نَعیمَ‌ک
ناگهان دو تا بچه موش و یک موش قهوه‌ای چرب گنده که از موش اولی یغورتر بود دور نان و ماهی سبز شدند و به آن حمله کردند. چشمان درشت سُرخ‌گونشان تو نور مُرده غروب سوسو می‌زد. صدای کروچ کروچ دندانشان رو استخوان‌های محمد می‌خورد و چِندشش می‌شد. «وختی آدم را تو گور می‌ذارن، همینا می‌آن گوشت تن آدم را به یه چشم به‌هم زدن می‌خورن.
md

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۳۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۲/۰۱/۰۲
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۱۶۲-۳
تعداد صفحات۲۳۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۲/۰۱/۰۲
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۱۶۲-۳