معرفی و دانلود کتاب در دل طوفان + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب در دل طوفانsubscriptionAvailable

کتاب در دل طوفان

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۳۸ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب در دل طوفان

کتاب در دل طوفان نویسندهٔ کریستین هانا و ترجمهٔ مریم مهدوی و الهام‌سادات یاسینی و ویراستهٔ سیما سرشار است و انتشارات کتابستان معرفت آن را منتشر کرده است. این کتابْ یک حماسهٔ مدرن آمریکایی دربارهٔ عشق، قهرمانی و امید در زمانی است که آمریکا درگیر بحران‌های داخلی بود.

درباره کتاب در دل طوفان

سال ۱۹۲۱ جنگ جهانی به پایان رسیده و آمریکا در آستانهٔ یک تحول و رشد سریع و خوش‌بینانه است؛ اما برای السا ولکات آینده تاریک به نظر می‌رسد. در زمانی که ازدواج تنها گزینه برای خوشبختی زن است، او حس می‌کند برای ازدواج سنش گذشته است. تا اینکه با رافه مارتینلی ملاقات می‌کند و تصمیم می‌گیرد مسیر زندگی خود را تغییر دهد. او حالا فقط یک انتخاب دارد: ازدواج با مردی که او را به‌سختی می‌شناسد.

تا سال ۱۹۳۴، جهان تغییر کرده است. چندصدهزار نفر بیکار شده‌اند و خشکسالی دشت‌های بزرگ را ویران کرده است. کشاورزان برای حفظ زمین و معیشت خود می‌جنگند؛ زیرا محصولات زراعی از بین می‌روند و آب خشک می‌شود. طوفان‌های مهیب در سراسر دشت‌های آمریکا می‌چرخد. همه چیز در مزرعهٔ مارتینلی در حال نابودی است، از جمله ازدواجش با السا. او هر روز در حال نبرد ناامیدانه با طبیعت و مبارزه‌ای برای زنده‌نگه‌داشتن فرزندانش است.

در این زمانِ بحرانی و پیش‌بینی‌ناپذیر، السا مانند بسیاری از همسایگانش، باید انتخاب دردناکی بکند: برای سرزمینی که دوست دارد بجنگد یا آن را پشت سر بگذارد و به غرب، به کالیفرنیا، در جست‌وجوی زندگی بهتر برای خانواده‌اش برود.

در دل طوفان رمانی غنی و پرمعناست که به طرز خیره‌کننده‌ای رکود بزرگ آمریکا در آن سال‌ها را نشان می‌دهد و همچنین مردمی را که در آن دوره زندگی کرده‌اند و سختی‌هایی را که متحمل شدند به تصویر می‌کشد؛ سختی‌هایی که آمریکا را به کشور کنونی آمریکا تبدیل کرد. این کتابْ شاهدی بر امید، انعطاف‌پذیری و قدرت روح انسان برای زنده‌ماندن در سختی‌هاست.

خواندن کتاب در دل طوفان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران داستان‌هایی با درونمایهٔ رنج و سختی انسان‌ها پیشکش می‌کنیم.

بخشی از کتاب در دل طوفان

«اِلسا وُلکات چندین سال را به تنهاییِ اجباری و با خواندن ماجراهای خیالی و تصورِ زندگی دیگران گذرانده بود. او در اتاقش تک‌وتنها بود و دوروبَرش پر بود از رمان‌هایی که جای خالی دوستانش را پر می‌کردند. به‌ندرت، گاهی هم جرئت پیدا می‌کرد ماجرای خودش را توی ذهنش تصویر کند. خانواده‌اش مدام به او می‌گفتند در کودکی از بیماری‌ای جان سالم به در برده و پس از آن زندگی‌اش تغییر کرده و به آدمی ضعیف و منزوی تبدیل شده است. در روزهای خوب، السا این حرف را باور می‌کرد.

در روزهای بدی مثل امروز، می‌دانست که همیشه در جمع خانواده‌اش غریبه بوده است. آن‌ها همان اوایل دیده بودند که او با بقیه فرق دارد و متوجه این عیبش شده بودند.

دردی همراه با نارضایتیِ دائمی او را آزار می‌داد؛ حس گم‌کردن چیزی ناشناخته، بی‌اسم‌ورسم. السا این درد را با سکوت، با جلب‌توجه‌نکردن، با پذیرفتن اینکه دوست‌داشتنی است اما دوستش ندارند، تاب آورده بود. این درد آن‌قدر برایش عادی شده بود که به‌ندرت حسش می‌کرد. او می‌دانست آن‌طورها هم که می‌گویند، طردشدنش به‌خاطر بیماری‌اش نبوده.

ولی حالا که توی اتاق نشیمن، روی صندلی محبوبش نشسته بود، کتابِ روی پایش را بست و فکر کرد. کتاب عصر بی‌گناهی۳ احساسی را در او بیدار کرده و عمیقاً گذر زمان را به یادش آورده بود.

فردا تولدش بود.

بیست‌وپنج‌سالگی.

به‌چشمِ بیشترِ افراد، دورهٔ جوانی؛ دوره‌ای از عمر که مردها مشروب خانگی می‌خوردند و بی‌پروا رانندگی می‌کردند و به نوای رَگ‌تایم۴ گوش می‌سپردند و با زنانی که پیراهن‌های ریشه‌دار و دستمال‌سر پوشیده بودند می‌رقصیدند.

اما قضیه برای زن‌ها فرق داشت.

همین که زنی به بیست‌سالگی می‌رسید، امیدش رفته‌رفته رنگ ناامیدی به خود می‌گرفت. بیست‌ودوساله که می‌شد، نگاه‌های تأسف‌برانگیز طولانی و پچ‌پچه‌ها در شهر و در کلیسا شروع می‌شد. در بیست‌وپنج‌سالگی دیگر کار از کار گذشته بود و آن زن می‌شد پیردختر. مردم سر تکان می‌دادند و بابت فرصت‌های سوخته‌اش نچ‌نچی می‌کردند و صدایش می‌زدند «ترشیده». عموماً برایشان عجیب بود که چرا و چطور زنی کاملاً معمولی از خانواده‌ای خوب، بی‌شوهر مانده. ولی ماجرای السا را همه می‌دانستند. لابد فکر می‌کردند کَر است که آن‌طور بلندبلند جلوی او می‌گفتند: «طفلکی لاغره، عین‌هو نیِ قلیون. حتی یه‌ذره از خوشگلیِ خواهرهاش بهش نرسیده.»

خوشگلی. السا می‌دانست که مسئلهٔ اصلی همین است. او زن دل‌ربایی نبود. در بهترین حالت و با پوشیدن قشنگ‌ترین لباسش، شاید به‌چشم غریبه‌ها تا حدودی خوش‌قیافه می‌شد؛ ولی فقط در همین حد. او «زیادی» بود؛ زیادی بلند، زیادی لاغر، زیادی رنگ‌پریده، زیادی نامطمئن از خود.»



برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب در دل طوفان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابدر دل طوفان
عنوان در زبان مبدأThe four winds
موضوعداستان خارجی
نویسندهکریستین هانا
مترجممریم مهدوی، الهام‌سادات یاسینی
ویراستارسیما سرشار
انتشاراتانتشارات کتابستان معرفت
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۰/۰۳/۱۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳۲.۱۸ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۷۸۰۸۱۶۲
تعداد صفحه‌ها۴۶۰ صفحه
قیمت کتاب۴۸۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۲۴

داستان در مورد دختر ،زن ومادریست که با عشق ،شجاعت وایستادگی در مقابل سختی ها به قهرمان زمان خودش تبدیل میشه.رمانی بازبان ساده و دلنشین که احساسات را به شدت درگیر میکنه،ودر پایان عبرت آموزه.

۰
reyhaneh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۰۷

فک کنم اگه دنبال کتابی هستین که واقعیت رو بگه این کتاب گزینه مناسبی هست خیلی خوب جامعه آمریکای اون سالها رو به تصویر کشیده پایان غیر منتظره ای داشت برعکس رمانهای ایرانی از خوندنش لذت بردم.

۰
کاربر 9598093
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۲۸

این کتاب عالیه داستانش هیجانی نیست ولی از یه جایی به بعد نمیتونی کتاب رو کنار بذاری

۰
mahboob Salavati
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۲۸

نسخه ی چاپی شو دارم، البته اسم اصلیش چهارباده، کتابهای هانا بهترینن همه

۰
شيدا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۱۴

این کتاب راجع به دوره رکود بزرگ امریکا و وضعیت زندگی کشاورزهای مناطق دچار خشکسالی در اون دوره هست. داستان خیلی خاصی نداره ولی خوب نوشته شده و جذابیت و کشش داره. مهمترین تاثیر این کتاب روی من این بود که...بیشتر

۰
کاربر 1459711
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۰۴

چقدر تو بعضی قسمت ها با السا همدردی کردم.

۰
°•sara_hp•°
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۲۰

من عاشق خوندن سرگذشت زنان تاثیر گذار و قوی ام. این کتاب واقعا آگاه کننده و جذاب بود.

۰
قاصدک
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۰

داستان زنی که در دوران رکود اقتصادی امریکا برای زندگی بهتر به غرب رفت وبه مبارزه با سرمایه دارانی که کارگران مزارع را استثمار میکردند پرداخت.

۰
کاربر 1505148
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۰۵

یکی ازبهترین کتابهایی که خوندم با ترجمه روان وعالی

۰
Fatemeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۳۱

این کتاب میتونه دیدمون رو به خیلی مسائل تغییر بده.. جز کتابایی بود که نمیتونستم زمین بذارم، مخصوصا از فصل دوم به بعد

۰
nina61
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۱۶

عالی بود

۰
*sunnǭ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۴

قرار نیست مادرها همیشه با خرد و جبروتشان به فرزندانشان درس زندگی بدهند، گاهی درس‌های زندگی در ایستادگی، شجاعت، طغیان و زدن به دلِ خطر است. گاهی بزرگترین درس‌های زندگی نه در کتاب‌ها و خاطرات بلکه در دل طوفان است.

۰
Nc.M
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۵

🤏

۰
Rose
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۹

این کتاب بی نهایت زیبا بود، با تک تک صفحاتش با السا و شرایط سختش تو ذهنم تصویر ساختم. خوندنش رو به دوستداران کتابهایی که به خصوص مربوط به حوادث گذشته هستن به شدت توصیه میکنم.

۰
Rezadarabi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۰۲

با این ک نظرات کمی داشت ولی خیلی جالب بود من هنوز این کتاب تموم نگردم

۰

بریده‌هایی از کتاب

Roghayeh
۴۱
یا شجاع باش یا وانمود کن شجاعی. جفتش یکیه.
°•sara_hp•°
۲۳
یا شجاع باش یا وانمود کن شجاعی. جفتش یکیه.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۲۱
عشق در بهترین روزهای زندگی شبیه رؤیاست؛ در بدترین روزها مایهٔ نجات و رستگاری.
reyhaneh
۲۱
چیزی به اسم شجاعت نداریم. شجاعت همون ترسه که تو بهش بی‌محلی می‌کنی.»
*sunnǭ
۱۷
شجاع باش. حتی اگه لازمه، وانمود کن شجاعی.
°•sara_hp•°
۱۳
چیزی به اسم شجاعت نداریم. شجاعت همون ترسه که تو بهش بی‌محلی می‌کنی.»
Roghayeh
۱۱
واضح است که آدم نمی‌تواند دست از دوست‌داشتن بعضی‌ها بکشد یا نیازش به دوست‌داشته‌شدن از طرف آن‌ها را سرکوب کند؛ حتی اگر منطقش چیز دیگری بگوید.
*sunnǭ
۱۰
این درد عمیق‌تر از آن بود که در کلام بگنجد؛ مخصوصاً وقتی می‌دانست حرف‌زدن چیزی را تغییر نمی‌دهد.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۷
«آرزو مثل رعدوبرق و طوفانه. یه‌هو می‌آد و یه‌هو هم می‌ره. آدم رو تا آسمون‌ها می‌بره؛ درست؛ ولی بعدش با سر می‌کوبونه زمین. چیزی که تو رو نجات می‌ده و ازت محافظت می‌کنه، همین زمین‌هاست.
Roghayeh
۷
ما قدرتمان را از همان نومیدی‌ای می‌گیریم که محکوم به زیستن با آنیم. ما مقاوم و پایدار خواهیم ماند.