معرفی و دانلود کتاب سفرنامه اروپا + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب سفرنامه اروپا
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب سفرنامه اروپا

تاملات زمستانی بر تاثرات تابستانی

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۲۴ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سفرنامه اروپا

کتاب سفرنامه اروپا؛ تاملات زمستانی بر تاثرات تابستانی نوشتهٔ فیودور داستایفسکی و ترجمهٔ یلدا بیدختی‌نژاد است و نشر برج آن را منتشر کرده است. این کتاب سیر تحول آگاهیِ اروپایی و تأثیر آن بر فرهنگ اروپا را نشان می‌دهد.

درباره کتاب سفرنامه اروپا

در زندگی‌نامهٔ فئودور داستایوفسکی ذکر شده که او به بیماری صرع مبتلا بوده است. پزشکان به او گفتند که به اروپا برود تا شاید درمان پیدا کند؛ بنابراین این نویسندهٔ بزرگ روسیه راهی سفر دور اروپا شد تا طعم درمان را بچشد. شهرهایی که او به آن‌ها پا گذاشت، عبارت بودند از: وین، برلین، پاریس، میلان، فلورانس، لندن و... . اما این فقط یک سفر درمانیِ گردشگرانه نبود؛ در طول این سفرِ طولانی داستایفسکی دربارهٔ هرکدام از سفرهایش، سفرنامه‌ها و یادداشت‌هایی شگفت‌انگیز نوشت که خواندنشان مو بر تن خواننده سیخ می‌کند!

کتاب سفرنامه‌ اروپا؛ تأملات زمستانی بر تأثرات تابستانی توصیف و تحلیل داستایفسکی از دیده‌ها و شنیده‌هایش در سرتاسر اروپای نیمهٔ دوم قرن نوزدهم است. نکته‌ای که در این کتاب بسیار حائز اهمیت است، این است که داستایفسکی به‌خوبی می‌داند چقدر اهالی روسیه به اروپا علاقه‌مند هستند و حتی اروپا را از خود اروپایی‌ها بیشتر می‌شناسند؛ ازبس‌که دربارهٔ آن خوانده و شنیده‌اند. ابتدای کتاب هم با این طعنه آغاز می‌شود: «آهای روس بدبخت! پُل ما را می‌بینی؟! تو در برابر پل ما و در مقابل هر فرد آلمانی از کِرم هم کمتری، چون چنین پلی در مملکتت نداری.»

خواندن کتاب سفرنامه اروپا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران شاهکارهای داستایفسکی پیشنهاد می‌کنیم؛ چون دریچه‌ای تازه به سمت شناخت این نویسندهٔ بزرگ باز می‌کند. همچنین طرفداران سفرنامه‌خوانی از این کتاب بسیار لذت خواهند برد.

درباره فیودور داستایفسکی

فیودور میخایلوویچ داستایوسکی در ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد. او نویسندهٔ مشهور و تأثیرگذار اهل روسیه بود. ویژگی منحصربه‌فرد آثار او، روان‌کاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت‌های داستان است. بسیاری او را بزرگ‌ترین نویسندۀ روان‌شناختی جهان به شمار می‌آورند. داستایوفسکی ابتدا برای امرار معاش به ترجمه پرداخت و آثاری چون «اوژنی گرانده» اثر بالزاک و «دون کارلوس» اثر فریدریش شیلر را ترجمه کرد؛ سپس به نگارش داستان و رمان پرداخت. بیشتر داستان‌های داستایفسکی، سرگذشت مردمی عصیان‌زده و بیمار و روان‌پریش است. در بیشترِ داستان‌های او، مثلث عشقی دیده می‌شود؛ به این معنی که زنی در میان عشق دو مرد یا مردی در میان عشق دو زن قرار می‌گیرد. در این گره‌افکنی‌ها است که بسیاری از مسائل روان‌شناسانه (که امروز تحت‌عنوان روانکاوی معرفی می‌شود) بیان شده است. منتقدان، این شخصیت‌های زنده و طبیعی و برخوردهای کاملاً انسانی آن‌ها را ستایش کرده‌اند.

رمان‌ها و رمان‌های کوتاه این نویسنده عبارتند از: (۱۸۴۶) بیچارگان (یا «مردمان فرودست»)، (۱۸۴۶) همزاد، (۱۸۴۷) خانم صاحبخانه/ بانوی میزبان، (۱۸۴۹) نیه توچکا (ناتمام)، (۱۸۵۹) رؤیای عمو، (۱۸۵۹) روستای استپان چیکو، (۱۸۶۱) آزردگان/ تحقیر/ توهین‌شدگان، (۱۸۶۲) خاطرات خانهٔ اموات، (۱۸۶۴) یادداشت‌های زیرزمینی، (۱۸۶۶) جنایت و مکافات، (۱۸۶۷) قمارباز، (۱۸۶۹) کتاب ابله، (۱۸۷۰) همیشه شوهر، (۱۸۷۲) جن‌زدگان، (۱۸۷۵) جوان خام، (۱۸۸۰) کتاب برادران کارامازوف.

داستان‌های کوتاه و بلند او نیز عبارتند از: در پانسیون اعیان، (۱۸۴۶) آقای پروخارچین، (۱۸۴۷) رمان در نُه نامه، (۱۸۴۸) شوهر حسود، (۱۸۴۸) همسر مردی دیگر، (۱۸۴۸) همسر مردی دیگر و شوهر زیر تخت (تلفیقی از ۲ داستان قبلی)، (۱۸۴۸) پولزونکوف، (۱۸۴۸) دزد شرافتمند، (۱۸۴۸) درخت کریسمس و ازدواج، (۱۸۴۸) شب‌های روشن، (۱۸۴۹) قهرمان کوچولو، (۱۸۶۲) یک داستان کثیف/ یک اتفاق مسخره، (۱۸۶۵) کروکدیل، (۱۸۷۳) بوبوک، (۱۸۷۶) درخت کریسمس بچه‌های فقیر، (۱۸۷۶) کتاب نازنین، (۱۸۷۶) ماریِ دهقان، (۱۸۷۷) رؤیای آدم مضحک، دلاور خردسال، قلب ضعیف (۱۸۴۸)، بوبوک (۱۸۷۳).

مقاله‌های او عبارتند از: Winter Notes on Summer Impressions (۱۸۶۳) و یادداشت‌های روزانهٔ یک نویسنده (۱۸۷۳–۱۸۸۱)،

ترجمه‌های او عبارتند از: (۱۸۴۳) اوژنی گرانده (انوره دو بالزاک)، (۱۸۴۳) La dernière Aldini (ژرژ ساند)، (۱۸۴۳) Mary Stuart (فریدریش شیلر) و (۱۸۴۳) Boris Godunov (الکساندر پوشکین)،

فئودور داستایفسکی نامه‌های شخصی و نوشته‌هایی را که پس از مرگش منتشر شده، در کارنامۀ نوشتاری خویش دارد. او در ۹ فوریهٔ ۱۸۸۱ درگذشت.

بخشی از کتاب سفرنامه اروپا

حل نهایی این مسئله که آیا واقعاً فرانسوی‌ها عقل ندارند؟

همان طور که چهار مسافر فرانسوی تازه‌وارد را برانداز می‌کردم، از خودم پرسیدم: «راستی، واقعاً چرا فرانسوی‌ها عقل ندارند؟»

این‌ها اولین فرانسوی‌هایی بودند که من در کشور خودشان ملاقات می‌کردم، البته اگر مأموران گمرک آرکلین را که تازه از آنجا حرکت کرده بودیم، حساب نکنیم. مأمورهای گمرک خیلی مؤدب بودند، کارشان را هم سریع انجام می‌دادند و من در اولین قدم‌هایی که به خاک فرانسه گذاشتم، بسیار خوش‌حال و راضی سوار قطار شدم. از آرکلین در کوپهٔ هشت‌نفرهٔ ما، فقط دو نفر را جا دادند، من و یک آقای میان‌سال سوئیسی ساده و مهربان. این آقای سوئیسی هم‌صحبت فوق‌العاده‌ای بود؛ دو ساعت تمام بدون وقفه باهم حرف زدیم. اما حالا شده بودیم شش نفر و در کمال تعجب دیدم جناب سوئیسی عزیزمان در حضور این چهار هم‌سفر تازه، یک‌باره خیلی کم‌حرف شد. سعی کردم ادامهٔ صحبت قبلمان را پی بگیرم، اما ظاهراً او دلش می‌خواست مطلب را درز بگیرد، خشک و کوتاه جوابکی داد و انگار کمی دلخور باشد، برگشت سمت پنجره و به تماشای بیرون مشغول شد. کمی بعد هم کتاب راهنمای آلمانی‌اش را درآورد و در آن غرق شد. من هم دیگر او را به حال خودش گذاشتم و در سکوت محو تماشای چهار هم‌سفر تازه‌مان شدم؛ سبُک سفر می‌کردند و هیچ شباهتی به توریست و مسافر نداشتند، نه بسته‌ای نه کیفی و نه حتی لباسی که شبیه کسی باشد که دارد سفر می‌کند. همه‌شان کت‌وشلوارهای سبک و به‌شدت رنگ‌ورورفته و مندرس به تن داشتند. می‌شد گفت لباسشان فقط اندکی از لباس پاسبان‌های ما یا خدم‌وحشم یک مالک میان‌ردهٔ روس بهتر است. زیرپوش‌های همه‌شان کثیف بود و کراوات‌هایشان -که رنگ‌های تند و زننده داشت- هم همین طور. یکی‌شان بقایای دستمال‌گردن ابریشمی‌ای به گردنش بند بود، از آن‌هایی که یک عمر دور گردن صاحبشان می‌مانند و بعد از پانزده سال تماس با گردن، یک مَن چربی به خوردشان می‌رود. تازه جناب دستمال‌گردن‌دار دکمه‌سردست‌های برلیان بدلی هم داشت، هرکدام اندازهٔ یک گردو! با همهٔ این‌ها رفتارشان خیلی شیک و مکش‌مرگ‌ما بود. سن‌وسالشان به هم نزدیک بود، حول‌وحوش سی، سی‌وپنج‌سالی داشتند و با آنکه صورت‌هایشان عین هم نبود، شباهت عجیبی بینشان دیده می‌شد. ریش مخصوص اداره‌جاتی‌های فرانسوی صورت‌هایشان را در خودش گرفته و خیلی شبیه هم کرده بود. ظاهراً انگار از مجراهای مختلف گذشته بودند و درنهایت چهره‌ای عبوس اما بسیار جدی و کاری را برای ابد به خود گرفته بودند. همچنین به نظرم رسید همدیگر را می‌شناسند، اما یادم نمی‌آید حتی کلمه‌ای با هم ردوبدل کرده باشند. چنان‌که معلوم بود، دلشان نمی‌خواست نگاهشان به ما، یعنی به من و آقای سوئیسی بیفتد. بیخیال و بی‌اعتنا و سوت‌زنان سر جایشان نشستند؛ کاملاً بی‌تفاوت. اما مصرانه از پنجره بیرون را می‌پاییدند. سیگاری آتش زدم و از سر بیکاری مشغول تماشای آن‌ها شدم. راستش سؤالی به ذهنم رسید: «آخر واقعاً این‌ها دیگر چه‌جور آدم‌هایی‌اند؟ یعنی کارمندند یا نه، بورژوایند؟ نکند نظامی برکنارشده باشند، از آن‌هایی که نصف حقوق می‌گیرند، یا چیزی شبیه آن؟»

به‌هرحال خیلی هم برایم مهم نبود. ده دقیقهٔ بعد، همین که داشتیم به ایستگاه بعدی نزدیک می‌شدیم، هر چهارتایشان، یکی بعد از دیگری از واگن بیرون رفتند و در را پشت سرشان چنان کوبیدند که ما از جا پریدیم. در این مسیر، قطار زیاد در ایستگاه‌ها توقف نمی‌کند، دو دقیقه یا دیگر درنهایت سه دقیقه می‌ایستد و بعد باز راه می‌افتد؛ خیلی هم عالی، یعنی تند می‌رود.

معرفی این کتاب در تاریخ ۳ دی ۱۴۰۴ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سفرنامه اروپا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابسفرنامه اروپا
عنوان دیگرتاملات زمستانی بر تاثرات تابستانی
موضوعخاطرات، سفرنامه
نویسندهفیودور داستایفسکی
مترجمیلدا بیدختی‌نژاد
انتشاراتنشر برج
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۰/۰۳/۰۴
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۶.۴۷ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۵۶۹۶۰۳۷
تعداد صفحه‌ها۱۱۲ صفحه
قیمت کتاب۷۵۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی سفرنامه اروپا

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

zahra rahimzadeh
۶
وقتی از قبل معین کنند که هرکس چقدر لیاقت دارد و چه کارهایی باید بکند دیگر اسمش را نمی‌شود برادری گذاشت. به‌هرحال این شعاری است که داده شده؛ یکی برای همه و همه برای یکی. مسلماً بهتر از این دیگر نمی‌شود، به‌خصوص که شعار را از کتابی بسیار معروف برداشته‌اند.این شعار، عملی هم شد و بعد از شش ماه برادران بنیان‌گذار برادری کابت را به دادگاه کشاندند.
زهرآ
۵
اگر به‌طرف هدفت بروی، لازم نیست یک فرسنگ راه طی کنی، صد قدم کافی است. همه‌چیز بهتر و دست‌یافتنی‌تر می‌شود اگر فقط به‌سمت هدفت بروی.
سید علی جان ما بود
۳
نیاز پاریس به آدم درستکار، تمام‌نشدنی است
Tamim Nazari
۲
آدمی که میلیونر نیست، نمی‌تواند هر کاری خواست، بکند، بلکه هر کاری بخواهند، با او می‌کنند
Javad
۲
وقتی به هرچه که می‌خواستی برسی، ازدست‌دادنش برایت سنگین است. دوستان من! از این جمله می‌شود نتیجه گرفت که آن کسی که بیشتر می‌ترسد، یعنی دارد بیشتر کیف می‌کند. اصلاً نخندید.
Hasti.hdd
۱
بود. مگر غیر از این است که روح آدمیزاد با موطنش نوعی پیوند شیمیایی دارد و اصلاً نمی‌تواند از آن جدا شود و اگر هم از وطن ببرد، به‌هرحال باز جوید روزگار وصل خویش؟
Hasti.hdd
۱
درست بعد از سِیِس، شعار لیبرتا، برابری و برادری سرداده شد. خیلی هم عالی. اما لیبرتا یعنی چه؟ یعنی آزادی. کدام آزادی؟ آزادی یکسان برای همه تا در چارچوب قانون، هر کاری دلشان خواست، بکنند. کِی آدم می‌تواند هر کاری خواست بکند؟ وقتی میلیونر باشد. آیا این لیبرتا می‌تواند نفری یک میلیون به ما بدهد؟ آدمی که میلیونر نیست، نمی‌تواند هر کاری خواست، بکند، بلکه هر کاری بخواهند، با او می‌کنند. از اینجا چه می‌فهمیم؟ اینکه غیر از آزادی، برابری هم هست و دقیقاً منظور، برابری در مقابل قانون است.
Tamim Nazari
۱
خودمان آن‌قدر زیبا و متمدن و اروپایی‌ایم که ملت از ریختمان حالش به هم می‌خورد. طوری شده که دیگر مردم ما را با خارجی‌ها عوضی می‌گیرند و یک کلمه از زبان و کتاب‌هایمان و حتی یکی از افکارمان را متوجه نمی‌شوند و این اسمش پیشرفت است. به حدی عمیق ملت و سرچشمه‌های ملی را تحقیر کرده‌ایم که حتی دیگر با آن مثل یک چیز پلید نویافتهٔ عجیب برخورد می‌کنیم
Tamim Nazari
۱
آخر کشیش‌های اَنگلیکن که به فقیربیچاره‌ها سرنمی‌زنند. اصلاً فقرا را به کلیسا راه نمی‌دهند، چون آن‌ها پولی ندارند که بابت نشستن روی نیمکت کلیسا بپردازند.
سید علی جان ما بود
۱
در روزگار پیری فهمیده که بدون زنش نمی‌تواند سرکُند