معرفی و دانلود کتاب زن زیادی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب زن زیادیsubscriptionAvailable

کتاب زن زیادی

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۱۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
جلال آل احمد
انتشارات: 
انتشارات به سخن

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب زن زیادی

کتاب الکترونیکی «زن زیادی» نوشتهٔ جلال آل احمد در انتشارات مجید چاپ شده است. مجموعهٔ داستان‌های کوتاه کتاب زن زیادی به دردهایی از اجتماع اشاره می‌کند و هریک از نُه داستان این مجموعه دردی از جامعه را نشان می‌دهد که جلال و همفکرانش نسبت به آن اعتراض دارند و خواهان اصلاح وضعیت موجود آن روزگارند.

درباره کتاب زن زیادی

کتاب زن زیادی، شامل نُه داستان کوتاه و یک رساله به‌نام «رسالهٔ پولوس رسول به کاتبان» است. عناوین و شرح این داستان‌ها در ادامه می‌آید:

سمنوپزان، شرح معضلی اجتماعی است که به‌طور معمول زن ایرانی گرفتار آن است و آن وجود زن دوم شوهر یا «هوو» است.

داستان دوم، خانم نزهت‌الدوله نام دارد. جلال در این داستان زندگی زنی از اشراف جامعه را به تصویر می‌کشد که همیشه خود را از طبقات دیگر اجتماع کنار می‌کشند و دیگران را با چشم حقارت می‌نگرند. خانم نزهت‌الدوله در کمال غرور درحالی‌که سه‌بار شوهر کرده، باز هم به‌دنبال شوهر ایده‌آل خود است؛ برای همین هم سعی می‌کند با آرایش و عملهای جراحی پی‌درپی، خود را جوان و شاداب نگه دارد. 

دفترچهٔ بیمه، نقدی است بر وضعیت تأسف‌بار قشر آسیب‌پذیر جامعه، یعنی معلم که هربار برای دل‌خوش‌کنک تسهیلاتی را برای آنان فراهم می‌کنند و درست هنگامی که این معلمان بیچاره به آن عادت کرده‌اند، از آنان می‌گیرند.

عکاس با معرفت، قصهٔ آدمهایی است که به‌خاطر عیبی که در ظاهر آنهاست، همیشه آن را از دیگران پنهان می‌کنند و از آشکار شدنش هراسانند. این آدمها همیشه از آینه و عکس و چیزهایی که باعث آشکار شدن عیبشان شود، فرار می‌کنند.

در خدادادخان، جلال آدمهایی را می‌کوبد که گرفتار بازیهای پوچ و بیهودهٔ سیاست گروههای چپی شده‌اند. خدادادخان با سخنرانی و کارهای به‌اصطلاح مهم حزبی برای خود مایهٔ تفاخری به‌وجود آورده و غروری متواضعانه دارد! یعنی تظاهر می‌کند که این کارها و موقعیتش کاری نیست؛ اما با ادارهٔ مطبوعات حزب و سخنرانیهایش خلاف این را نشان می‌دهد. 

دزدزده، داستان معلمی است که آنقدر در اجتماع نادیده گرفته شده و در هیچ‌جا به حرفش گوش نداده‌اند، می‌خواهد هرطور که شده در جایی حرف بزند که به حرفش گوش دهند و به‌نوعی او را به‌حساب بیاورند. پس وقتی دزد به خانه‌اش می‌زند، او نه‌تنها از بردن وسایل اندکش ناراحت نمی‌شود، که خوشحال هم می‌شود؛ زیرا اکنون می‌تواند به کلانتری برود و در آنجا حرف بزند

جاپا، داستان معلمی است که دوست دارد تأثیری هرچند ناچیز بر یکنواختی و سرمای بی‌رحم زندگی بگذارد. اجتماعی که از سرما و بی‌تحرکی یخ زده است و انسانهای بی‌درد و گرمی که بی‌هیچ احساس سرمایی در خیابانها قدم می‌زنند. 

مسلول نیز داستان معلمی است که احساس می‌کند در میان دوستان و آشنایان و حتی بچه‌های کلاسش به‌حساب نمی‌آید. او احساس کمبود عاطفی شدید دارد و می‌خواهد هرطور شده نظر دیگران را نسبت به خود جلب کند.

جلال در زن زیادی، به تفاوت زن و مرد می‌پردازد و معتقد است که زن و مرد از مواهب یکسانی در جامعه برخوردار نیستند. مرد هرقدر که عیب داشته باشد، مهم نیست، اما زن با کوچکترین عیبی از طرف شوهر طرد می‌شود.

 کتاب زن زیادی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به داستان‌هایی با درون‌مایهٔ نقد مشکلات اجتماعی پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب زن زیادی

رسالهٔ پولوس رسول به کاتبان

اما گمان غالب این فقیر و آن دوست کشیش نسطوری، برآن است که چون انجیل برنابای صدیق، بشارت‌دهنده به دین مبین اسلام بود و لفظ مبارک فارقلیط (Paracelet) به کرات در آن آمده و به همین دلیل عمدآ از نظر آباء کلیسا غیرمعتبر و حتی مردود شناخته شده، این رسالهٔ وافی‌الهدایه نیز به سرنوشت انجیل برنابا دچار شده و تاکنون از انظار پوشیده مانده است و با اینکه حتی در اسفار عهد جدید نیز بارها، هم به وجود برنابای صدیق به‌عنوان یکی از همراهان پولوس رسول و هم به وجود انجیل او، اشارات رفته است (همچنانکه در اعمال رسولان، باب نهم، آیهٔ ۲۷ و باب ۱۱ آیهٔ ۶ و ۲۵ و باب ۱۵، آیات ۱۲ تا ۳۴ و غیره)، با اینهمه آباء کلیسا، انجیل مذکور و دیگر آثار او ازجمله رساله‌ای به عبرانیان را که در بالا ذکرش گذشت، جعلی قلمداد کردند و یا در صحت انتساب آن تردید روا داشتند و حتی جسارت را به آنجا رساندند که آنها را نوشتهٔ دست مسلمانان دانسته و آن را خالی از نصوصی که از منابع موثق کلیسایی اخذ شده است (رجوع کنید به قاموس کتاب مقدس در مادهٔ برنابا) می‌شمارند و اینها همه علاوه بر گمنام‌نهادن برنابای صدیق و آثارش، مع‌التأسف موجب ناشناس‌ماندن رسالهٔ مانحن فیه از پولوس رسول نیز شده است. حال آنکه یکی دیگر از دلایل اتقان انتساب این رساله به پولوس رسول، تعبیرات خاص انجیلی است که گاهی به استعانت گرفته شده و راقم این سطور آن قسمتها را تعمیمآلفوائده، بین‌الهلالین گذاشته. دیگر اینکه سبک و روال انشاء انجیل که گذشته از تکرار تأکیدآمیز کلمات و مفاهیم و افعال یا حذف افعال و روابط، حاوی تشبیهات نغز و ساده و زیبا و بدوی است، در این رسالهٔ مختصر نیز دیده می‌شود. از همهٔ این حدس و تخمینها گذشته، اینک فقیرِ راقم سطور با کمال خضوع و احتیاط ترجمهٔ رسالهٔ مذکور را که به پایمردی همان دوست کشیش نسطوری از سریانی به فارسی به ختام نیک رسانده است، در معرض قضاوت صاحب‌نظران قرار می‌دهد و از فحول سروران میدان ادب، امید عفو و اغماض دارد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زن زیادی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابزن زیادی
موضوعداستان ایرانی
نویسندهجلال آل احمد
انتشاراتانتشارات به سخن
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۶/۱۲/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۲۵ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۴۵۳۰۷۹۱
تعداد صفحه‌ها۱۷۶ صفحه
قیمت کتاب۷۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

فاطمه
۱۴۰۵/۰۲/۱۵

▪️این کتاب برای من تجربه‌ی چندان دلچسبی نبود! کتاب از چند داستان کوتاه تشکیل شده و آل‌احمد می‌خواسته در بعضی از آن‌ها جایگاه زن را در موقعیت‌های مختلف نشان دهد؛ اما همه‌ی داستان‌ها چنین محور روشنی ندارند که باعث می‌شود مجموعه...بیشتر

۰
بهروزی نیا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۱۱

در قالب داستان های کوتاه و با نثر روان یه سری موضوعات بیان میشه که به هر کدومش فکر کنی جالبه. من بیشتر از نزهت الدوله و زن زیادی خوشم اومد که بهشون فکر میکردم دیدم چقد زیبا بعضی دغدغه...بیشتر

۰
mohammad sem
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۶

دوست داشتم مخصوصا همون اپیزدر زن زیادی. بسیار زیبا بود

۰
Sareh Torabi
۱۴۰۴/۰۶/۰۳

من ۶ داستان ابتدایی رو خوندم چیز خاصی از عکاس با معرفت دریافت نکردم خدادادخان و خانم نزهت‌الدوله برام نقطه اوج خاصی در داستان نداشت تنها یک روایت و شاید یک شرح حال ساده بود. اما سمنوپزان و دفترچه بیمه بهتر از سه...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

Yeganeh.Rahmatii
۹
هرچیز که به زبان گویی از روح برداشته‌ای؛ اما هرچیز که به قلم نویسی بر روح نهاده‌ای.
Adel
۲
جاپای مردم که لازم نیس باقی بمونه. جاپای مردم بایس راه رو وازکنه. مهم اینه که راه وازشه؛
Yeganeh.Rahmatii
۲
هرچه حکمت این جهان افزونتر، غم آن بیشتر.
Aida F
۲
وقتی در مملکتی قصاص قبل از جنایت می‌کنند، پس جنایت را هم پس از قصاص می‌شود مرتکب شد و اگر قرار است به‌خاطر گناهی که آدم نکرده، کیفری ببیند، ناچار خود گناه را هم پس از چشیدن کیفر باید بکند تا حسابش پاک باشد
کاربر ۱۴۴۲۲۲۲
۱
کلام تو ای کاتب، همچون گل باشد که چون شکفت، بوید و دل جوید و سپس که پژمرد، صد دانه از آن بماند و بپراکند. ۱. نه همچون خار که در پای مردمان خلد و چون از بیخ برکنی، هیچ نماند. ۲. و اگرنه این همت داری، هان! از خار و خسک بیاموز که با همهٔ ناهنجاری این را شاید که اجاق مردمان گرم کند. ۳. هریک از شما همچون چاه باشد که اگر هزار دلو از آن برکشند، خشکی نپذیرد و اگر هزار دلو در آن ریزند، لبریز نشود. ۴. نه همچون جام که به یک جرعه نوشند و به چند قطره لبریز کنند.
Yeganeh.Rahmatii
۱
و بدان که ملکوت آسمان در کلمه نیست؛ بلکه در محبت؛ ۱۴. در کتاب نیست؛ بلکه در دلها؛ ۱۵. در طومار نیست؛ بلکه در نالهٔ مرغان. ۱۶. بنگر تا کلام را بر آن لوح نویسی که خلود دارد. ۱۷. چه، اگر بر سنگ خاره نویسی هم ضایع شود. ۱۸. بلکه بر الواح دل که نه از سنگ است؛ بلکه از گوشت و خون. ۱۹. و نه به مرکب الوان؛ بلکه به مرکب روح که بی‌ر
Yeganeh.Rahmatii
۱
و بدان که ملکوت آسمان در کلمه نیست؛ بلکه در محبت؛ ۱۴. در کتاب نیست؛ بلکه در دلها؛ ۱۵. در طومار نیست؛ بلکه در نالهٔ مرغان. ۱۶. بنگر تا کلام را بر آن لوح نویسی که خلود دارد. ۱۷. چه، اگر بر سنگ خاره نویسی هم ضایع شود. ۱۸. بلکه بر الواح دل که نه از سنگ است؛ بلکه از گوشت و خون.
Yeganeh.Rahmatii
۱
از تو هرکس چیزی می‌طلبد، یکی کتاب، یکی شعر، یکی مدح، یکی طلسم، یکی دعا، یکی ناسزا، یکی سحر و یکی باطل سحر. ۲۵. در آن منگر که دیگری از تو چه می‌طلبد، به آن بنگر که دل تو از تو چه می‌طلبد؟ ۲۶. بدان که (نه آنچه به دهان فرومی‌رود، فرزند انسان را نجس می‌کند؛ بلکه آنچه از دهان بیرون می‌آید)
سُهاد
۱
معلم جبر که سیگارش داشت تمام می‌شد، گفت: ــ راستی می‌دانید بیمه در مقابل چه....؟ هنوز حرفش تمام نشده بود که صدایی برخاست: ــ در مقابل حمق آقایان! در مقابل حمق! این صدای معلم نقاشی بود که عبوس بود و اوراق نقاشی را روی زانوهایش گذاشته بود و وقتی حرف می‌زد، مثل این بود که فحش می‌دهد. همه به طرف او برگشتند. نگاههایی که تابه‌حال جز خستگی چیزی را نمی‌رساند و چیزی جز بی‌علاقگی نسبت به همه‌چیز در آن خوانده نمی‌شد، حالا کنجکاو شده بود و در بعضی از آنها هم چیزی از نفرت را می‌شد حس کرد.
Aida F
۱
در مملکت آدمهای مفنگی، یکی دکترها کاروبارشان خوب است؛ یکی هم مرده‌شورها.