جملات زیبای کتاب زن زیادی | طاقچه
تصویر جلد کتاب زن زیادیsubscriptionAvailable

کتاب زن زیادی

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۱۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
جلال آل احمد
انتشارات: 
انتشارات به سخن

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Yeganeh.Rahmatii
۹
هرچیز که به زبان گویی از روح برداشته‌ای؛ اما هرچیز که به قلم نویسی بر روح نهاده‌ای.
Adel
۲
جاپای مردم که لازم نیس باقی بمونه. جاپای مردم بایس راه رو وازکنه. مهم اینه که راه وازشه؛
Yeganeh.Rahmatii
۲
هرچه حکمت این جهان افزونتر، غم آن بیشتر.
Aida F
۲
وقتی در مملکتی قصاص قبل از جنایت می‌کنند، پس جنایت را هم پس از قصاص می‌شود مرتکب شد و اگر قرار است به‌خاطر گناهی که آدم نکرده، کیفری ببیند، ناچار خود گناه را هم پس از چشیدن کیفر باید بکند تا حسابش پاک باشد
کاربر ۱۴۴۲۲۲۲
۱
کلام تو ای کاتب، همچون گل باشد که چون شکفت، بوید و دل جوید و سپس که پژمرد، صد دانه از آن بماند و بپراکند. ۱. نه همچون خار که در پای مردمان خلد و چون از بیخ برکنی، هیچ نماند. ۲. و اگرنه این همت داری، هان! از خار و خسک بیاموز که با همهٔ ناهنجاری این را شاید که اجاق مردمان گرم کند. ۳. هریک از شما همچون چاه باشد که اگر هزار دلو از آن برکشند، خشکی نپذیرد و اگر هزار دلو در آن ریزند، لبریز نشود. ۴. نه همچون جام که به یک جرعه نوشند و به چند قطره لبریز کنند.
Yeganeh.Rahmatii
۱
و بدان که ملکوت آسمان در کلمه نیست؛ بلکه در محبت؛ ۱۴. در کتاب نیست؛ بلکه در دلها؛ ۱۵. در طومار نیست؛ بلکه در نالهٔ مرغان. ۱۶. بنگر تا کلام را بر آن لوح نویسی که خلود دارد. ۱۷. چه، اگر بر سنگ خاره نویسی هم ضایع شود. ۱۸. بلکه بر الواح دل که نه از سنگ است؛ بلکه از گوشت و خون. ۱۹. و نه به مرکب الوان؛ بلکه به مرکب روح که بی‌ر
Yeganeh.Rahmatii
۱
و بدان که ملکوت آسمان در کلمه نیست؛ بلکه در محبت؛ ۱۴. در کتاب نیست؛ بلکه در دلها؛ ۱۵. در طومار نیست؛ بلکه در نالهٔ مرغان. ۱۶. بنگر تا کلام را بر آن لوح نویسی که خلود دارد. ۱۷. چه، اگر بر سنگ خاره نویسی هم ضایع شود. ۱۸. بلکه بر الواح دل که نه از سنگ است؛ بلکه از گوشت و خون.
Yeganeh.Rahmatii
۱
از تو هرکس چیزی می‌طلبد، یکی کتاب، یکی شعر، یکی مدح، یکی طلسم، یکی دعا، یکی ناسزا، یکی سحر و یکی باطل سحر. ۲۵. در آن منگر که دیگری از تو چه می‌طلبد، به آن بنگر که دل تو از تو چه می‌طلبد؟ ۲۶. بدان که (نه آنچه به دهان فرومی‌رود، فرزند انسان را نجس می‌کند؛ بلکه آنچه از دهان بیرون می‌آید)
سُهاد
۱
معلم جبر که سیگارش داشت تمام می‌شد، گفت: ــ راستی می‌دانید بیمه در مقابل چه....؟ هنوز حرفش تمام نشده بود که صدایی برخاست: ــ در مقابل حمق آقایان! در مقابل حمق! این صدای معلم نقاشی بود که عبوس بود و اوراق نقاشی را روی زانوهایش گذاشته بود و وقتی حرف می‌زد، مثل این بود که فحش می‌دهد. همه به طرف او برگشتند. نگاههایی که تابه‌حال جز خستگی چیزی را نمی‌رساند و چیزی جز بی‌علاقگی نسبت به همه‌چیز در آن خوانده نمی‌شد، حالا کنجکاو شده بود و در بعضی از آنها هم چیزی از نفرت را می‌شد حس کرد.
Aida F
۱
در مملکت آدمهای مفنگی، یکی دکترها کاروبارشان خوب است؛ یکی هم مرده‌شورها.
hossein_sh82
۰
که هرچه حکمت این جهان افزونتر، غم آن بیشتر.
Yeganeh.Rahmatii
۰
«فر» موهایش از مسواکی که هر روز به دندانهایش می‌کشد مرتب‌تر است
Yeganeh.Rahmatii
۰
حتی کاسه‌بشقابی، توی کوچهٔ ما داد نمی‌زد. نمی‌دانید من چه می‌گویم. نمی‌خواهم بگویم خانهٔ پدرم بد بود، ها. نه، بیچاره پدرم. اما من دیگر خسته شده بودم. چه می‌شود کرد؟ من خسته شده بودم دیگر. می‌خواستم مثلا خانم خانهٔ خودم باشم. خانم خانه! اما مادر و خواهر او خانم خانه بودند.
Yeganeh.Rahmatii
۰
من که از این دخترهای مدرسه‌رفتهٔ قرشمال امروزی نبودم تا هزار مرد غریبه را تروخشک کرده باشم.
سُهاد
۰
کتابدار وسط حرفش دوید که: ــ آقا البته قیاس با نفس می‌فرمایند. معلم فرانسه که با استکان بازی می‌کرد، گفت: ــ شوخی نکنیم، آقا. حقیقت را قبول کنیم. من هم قوچان که رییس فرهنگ بودم، بیست‌سال پیش را می‌گویم، معلم حسابمان روس بود. دیوانه شد. درس را ول کرد. بعد هم نفهمیدم چطور سربه‌نیست شد. در این سی‌سال که من در فرهنگم تا حالا چهارتا از همکارهام دیوانه شده‌اند...
سُهاد
۰
اصلا به عقیدهٔ او وجه امتیاز آدمها را از یکدیگر نمی‌شد از درون‌شان، از قوای ذهنی‌شان بیرون کشید و مثل خرمهره روی پیشانی‌شان آویزان کرد یا مثل نشان، روی دوششان کوبید. حالا این دفترچه هم فرق چندانی با آنهای دیگر نداشت. با سجل، با دیپلم و با هر نشانه یا انگ و یا خرمهرهٔ دیگر، فرق اصولی دیگری نداشت.