معرفی و دانلود کتاب رقصیدن نهنگ ها در مینی بوس + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب رقصیدن نهنگ ها در مینی بوس

کتاب رقصیدن نهنگ ها در مینی بوس

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۱۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
پروانه سراوانی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب رقصیدن نهنگ ها در مینی بوس

کتاب رقصیدن نهنگ ها در مینی بوس نوشته پروانه سراوانی است. این کتاب را گروه انتشاراتی ققنوس منتشر کرده است. این کتاب روایت چند زن است که راهی یک سفر متفاوت می‌شوند. 

درباره کتاب رقصیدن نهنگ ها در مینی بوس

کتاب رقصیدن نهنگ ها در مینی بوس داستان سهیلا، ماهور، خورشید، آذر،‌ میترا و گلنار است. زنانی در میان‌سالی که با هم همراه می‌شوند. این زنان یک مینی‌بوس دربست گکرایه کرده‌اند تا به محمود آباد بروند. راندده در مسیر رودهن و بومهن کار می‌کند که یک زن از او می‌خواهد دربست به سمت شمال برود. 

زنان داستان سرخوش و خوشحال هستند، می‌رقصند، با هم شوخی می‌کنند و سعی می‌کنند همه چیز را آسان ببینند اما هرکدام زندگی سختی را پشت سر گذاشته‌اند. این کتاب روایت یأس، سرخوردگی، ناکامی‌، ترس و امید و آرزوی زنانی است که می‌خواهند زندگی‌شان را تغییر دهند. 

خواندن کتاب رقصیدن نهنگ ها در مینی بوس را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی ایران پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب رقصیدن نهنگ ها در مینی بوس

خورشید دراز کشیده بود روی گلیم رنگ‌پریده از آفتاب، روی تخت چوبی بیرون رستوران بین راهی. سهیلا مچ پاهای ورم‌کرده خورشید را آرام‌آرام ماساژ می‌داد و زمزمه می‌کرد: «قربون ساق‌های بلوری‌ت برم من. چه کرده‌ای با خودت؟ الآن وقت رقصیدن و مستی کردنته، نه یه‌وری افتادن روی تخت، تو ملأعام، جلو چشم‌های هیز این آدمای پدرسوخته. الآن باید پا شی کرشمه و عشوه کنی. باید پشت چشم نازک کنی و قروقمیش بیای. نه این‌که درازبه‌دراز بیفتی و نوکر بابات این‌طوری ماساژت بده. تن لشت رو تکون بده بابا. ای قربون تن تیکه‌پاره‌ت برم من.»

خورشید ریسه رفته بود از خنده. سایه نرم و کمرنگ آذر، پشت به آفتاب درخشان صبحگاه، با سینی چای به تخت نزدیک شد. هوس کرده بودند که برای صبحانه چای کثیف بین‌راهی بخورند.

«چی دارین جیک‌جیک می‌کنین؟ بلند بگین ما هم بخندیم.»

مینی‌بوس در فاصله کمی از تخت پارک شده بود وسط منظره کوه و درخت‌های بلند و پربرگ تابستان. گلنار و ماهور سبد پارچه‌ای مستطیل‌شکلی در دست داشتند که پر شده بود از لقمه‌های الویه و کوکوسبزی و سوسیس، از مینی‌بوس پیاده شدند و به سمت خنده‌های زنانه آمدند. گلنار درآمد: «اگه چیز خنده‌داری هست، بگین ما هم بخندیم.»

آذر گفت: «منم همین رو می‌گم واللّه. این دو تا افتاده‌ن به هم هی ریزریز می‌گن و می‌خندن. ما هم که بچه زن‌بابا. انگار ما خنده دوست نداریم.»

سهیلا دستش را ستون کرد تا خورشید بلند شود و بنشیند. بلافاصله پشتی لاکی را جابه‌جا کرد و گفت: «تکیه بزن سلطانم. وگرنه نوکرت ناراحت می‌شه.»

خورشید، مهربان و نرم، گفت: «قربون محبتت.»

به‌مکافات جابه‌جا شد. گفت: «سگ تو روحت سهیلا. اون‌قدر خندیده‌م از دستت که دوباره دستشویی‌م گرفته. حالا کی می‌خواد این تن علیل رو بکشونه تا اون توالت نکبت چرک؟»

آذر ابرو در هم کشید: «آی خورشیدخانوم... علیل‌ملیل نداریم ها. بخوایم از تن تیکه‌پاره‌مون بگیم، من از همه‌تون علیل‌تر و عاجزترم. حرف‌های منفی ممنوع! فقط حرفایی که روحیه رو بالا می‌برن می‌زنیم! افتاد؟»

خورشید خندید: «چشم. غلط کردم. خوبه؟»

سهیلا رو به آذر گفت: «خب حالا که به غلط کردن انداختی‌ش، پا شو دخترم رو ببر دستشویی!»

بعد روی نشیمنگاه، چرخید رو به پشت سرش: «بچه‌ها، حسین‌آقا کوش؟ صبحونه ببریم براش.»

آذر جواب داد: «نشسته توی رستوران. داشت با صاحب رستوران حرف می‌زد. می‌دونی که، صبحونه ناهار شام راننده‌ها مجانیه.» 

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب رقصیدن نهنگ ها در مینی بوس و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابرقصیدن نهنگ ها در مینی بوس
موضوعداستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسندهپروانه سراوانی
انتشاراتگروه انتشاراتی ققنوس
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۰/۰۹/۰۷
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۶۶۶۲۱۷۸
تعداد صفحه‌ها۱۹۲ صفحه
قیمت کتاب۱۳۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

mary
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۲۸

داستانی برای دوستان و هم‌نسلان برای بانوانی که با بحران چهل سالگی و...روبرو هستند و دوستانی که آرزو دارند یک بار با دوستان قدیمی خود به دور از هیاهو یک سفر چند روزه بروند.و از مسئولیت های روزمره با توجه...بیشتر

۰
خودِ خودِ سِوِروس اِسنیپ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۰۹

خیلی خوب بود کمتر از ۴ ساعت خوندمش در کناز طنزش پر از تلخی بود دلم می خواست برای تک تکشون زار بزنم هممون یا یکی از این نهنگ‌ها هستیم یا نهنگی رو می‌شناسیم ممنون خانوم سراوانی💛🧡❤️

۰
پرستو
۱۴۰۵/۰۱/۱۳

قشنگ بود…دوستش داشتم..🤍

۰

بریده‌هایی از کتاب

mary
۴
آدم‌های فضول و بیکار همیشه کار خودشان را می‌کنند، حتی اگر تو عالی‌ترین و بی‌نقص‌ترین حالت خودت را به آن‌ها نشان بدهی.
mary
۴
همیشه فکر می‌کردم هر کسی سهمیه‌ای مشخص از رنج و درد و اندوه دارد و با گرفتن جیره‌اش، اسمش از لیست انواع دیگر مصایب خط می‌خورد. مطمئن بودم که مرگ برای هر خانواده‌ای یک بار اتفاق می‌افتد و این حادثه آن‌قدر سنگین و کمرشکن است که خدا دیگر انصاف نمی‌بیند مصیبت دیگری را به خانواده تحمیل کند. انگار که هر خانواده‌ای چوب‌خطش پر شده باشد و مثلاً به‌ش بگویند «تو داغ جوان دیده‌ای، بنابراین از غصه اجاره‌نشینی خلاصی»، یا مثلاً «تصادف و ضربه مغزی از سرنوشت تو پاک شده، چون تو با درد نازایی به دنیا آمده‌ای
mary
۳
متنفرم از این جنگل سفید وحشی که چند سالی است پیشانی و شقیقه‌هایم را دوره کرده.
mary
۲
نایلون بزرگ کامواهای رنگارنگم را ته کمد قایم کرده بودم تا چشمم به‌شان نیفتد. که وسوسه دو تا زیر، دوتارو، به جانم چنگ نزند. تا باز دیوانه‌وار شب تا صبح یک کلاه یا شال‌گردن را تمام نکنم. کلاف یک رج‌بافته را پشت گلدان شمعدانی‌های مصنوعی پنهان کردم.
mary
۲
مامان می‌گفت وقتی کسی دارد درباره درد و مرضش حرف می‌زند، گوش نکن. حواست را بده به هزارویک چیز و اصلاً حرف‌هایش را گوش نگیر. درد و مرض مثل ویروس است. از تنی به تن دیگر می‌ریزد. مردم زرنگ‌اند. درد و مرضشان را برای دیگران تعریف می‌کنند و ضرب و زهرش را از جان خودشان می‌گیرند و می‌ریزندش به جان دیگران. گوش‌هایت را بگیر و گوش نده.
mary
۲
کاش عدل این دنیا را مثل مهره‌های دبرنا توی یک کیسه سیاه می‌ریختند و هر کسی مشتش را توی کیسه باز می‌کرد تا درهم و بی‌تفکیک غم و شادی بردارد. این‌طوری دلم نمی‌سوخت.
mary
۱
انتهای دنده‌های رنگ ورورفته زیپ با کپه‌ای از کوک‌های درشت با نخ کاموایی محکم شده بود تا راه فرار شاسی زیپ را ببندد. کدام رؤیا و خیال می‌توانست از توی این ساک بیرون بپرد و برای کسی مجال خیالپردازی فراهم کند؟
mary
۱
چشم ماهی‌های توی سبد ابلهانه باز مانده بود رو به آسمان.
mary
۱
کاش عدل این دنیا را مثل مهره‌های دبرنا توی یک کیسه سیاه می‌ریختند و هر کسی مشتش را توی کیسه باز می‌کرد تا درهم و بی‌تفکیک غم و شادی بردارد. این‌طوری دلم نمی‌سوخت.
mary
۱
معصومیتی بدوی و دهاتی‌وار توی عکس‌های قدیمی‌ات موج می‌زند که خودت را به خنده می‌اندازد